رمان آنلاین رمان عاشقانه رایگان: دنیایی از احساسات
دانلود رمان آنلاین و رایگان در رمان آنلاین
به رمان آنلاین خوش آمدید! بزرگترین مرجع دانلود رمان با بیش از ۲۰۰۰ رمان جدید، جذاب و پرطرفدار در ژانرهای مختلف، از رمان عاشقانه گرفته تا رمانهای تخیلی، جنایی، و فانتزی. ما در رمان آنلاین مجموعهای کامل از بهترین رمان ایرانی و رمان خارجی را برای هر سلیقهای داستان داریم! چه به دنبال رمان رایگان باشید، چه بخواهید با سکه یا حق عضویت به رمانهای VIP دسترسی سریع پیدا کنید، همهچیز اینجاست.
رمانهای بروزشده
نسیان
۱۱ دقیقه پیش / پارت صد و سی و هفتم 34% تخفیفآباژور وسط خانه را روشن کردم و به سمت اتاق بچه ها رفتم. هر دو غرق خوب بودند، ایستادم بالای سر دخترکم و دوباره نگاهی به ساعت انداختم، هنوز زمان داشت پس بیدارش نکردم تا سیر خواب شود. دست و صورتم را که شستم خمیازه کشان به سمت آشپرخانه راه افتادم. فنجای چای خورده شده حامد روی میز بود و معل ...
خلاصه رمان
در پسِ پردهی غبارآلود زمان، سایهای بودم؛ سایهای که ردّ پای خود را در آشفتهترین احوالات خویش گم کرده بود. درست در لحظهای که قلبی، تمام بود و نبودم را به طاق نسیان سپرد، من ماندم و هیولای ترسیدهای از وجودم که زندگی برایش چیزی جز دوزخی بیانتها نبود. شبها را با کابوسهای بیداریاش به صبح رساندم؛ رویای آغوشی از دست رفته، در تاریکی ذهن پرسه میزد. و هر صبح، میان هجوم این رؤیاها، زندگی با بغضی که راه نفسم را میبست، دوباره آغاز میشد. در این هزارتوی بیامان، دخترکی معصوم را به آغوش کشیدم؛ هدیهای که مُهر مادرانگی را بر پیشانیام حک کرد. اما پناهگاه او، همان آغوش سردی شد که دیگر هیچ هوایی برای نفس کشیدن نداشت. تا اینکه چشمهایی کنجکاو، به صورت تبدار و غمزدهام خیره شد و با تردید پرسید: نسیان چیست؟ و آنگاه، کاسهی لرزان چشمانم، پاسخی در خود پنهان داشت که فقط سکوت فریاد میزد: نسیان، قصهی آن قلبیست که به فراموشی سپرده میشود…
جمجمه ی شیطان
۳۰ دقیقه پیش / پارت پنجاه و هفتمنفس عمیقی کشید و نیم قدمی عقب رفت، دقیقا برعکس یزدان که نیم قدمی پیش رفت و خطاب به میثاق که آن سوی خط بود، گفت: -عمل بابای راستین تموم شد، خیالت راحت. مکث کوتاهی کرد و همزمان با چرخشش به عقب و خیره شدنش به راستین، ادامه داد: -اگه با من کاری نداری من برم اتاق عمل خودم. میثاق نهای زیر لب اد ...
خلاصه رمان
پس از هجده سال دوری، میثاق صدیق، مردی که زمان نتوانست زخمهایش را التیام بخشد، برگشته است تا انتقام گذشته را بگیرد. انتقام از پاشا بهاور، مردی که سالها پیش، زندگیاش را به ویرانی کشاند. اما میثاق مستقیماً سراغ دشمن نمیرود. او نقطهضعف پاشا را یافته است، دختر او همان کلید انتقامی که سالها در سکوت برایش نقشه کشیده است.
آکادمی ارکیده و خار
۸ ساعت پیش / پارت پنجاه و هفتمروی پیراهنش چندین لکهی قهوه دیده میشد که در نتیجهی در آغوش گرفتنِ وانیا ایجاد شده بودند. پاهایش را به عرضِ شانههایش باز کرده بود و با آن ژستِ سرد و جدیاش داشت مرا نگاه میکرد. همانطور که سرِ وانیل را نوازش میکردم، با لحنِ جدی و بیتفاوتم گفتم: __چه قراری؟ پوزخندی زد و چشمهای برا ...
خلاصه رمان
ما از یک جنس نیستیم: یکی از خاک و طلا، دیگری از سنگ و شیشه. هرکدام گذشتهای داریم؛ در قصهی او شاید من شرور باشم، اما در روایتِ خودم قهرمان. این داستانِ ماست؛ داستانِ بچههایی با گذشتههای ناهمسان که در یک نقطه به هم میرسند: «آکادمی ارکیده و خار»؛ مدرسهای برای رویاروییِ سیاهی و سفیدی،شر و خیر، و شاید میدانِ عشق و نفرت و نبردهای نابرابر. جایی که همهچیز آغاز میشود. آغازی برای نفرت جدل دوستی و شاید عشق!
شیپور فرشته
۱۰ ساعت پیش / پارت پانزده- سیمین خوبی؟ سیمین نگاهش را به زمین دوخته بود و هیچ واکنشی نشان نمیداد. - سیمین تو چند سالته؟ دکتر تبریزی وقتی جوابی از زن نگرفت، از پشت میزش بلند شد و روی مبل نشست؛ سپس ویلچر سیمین را جلو کشید و دقیقاً مقابل خود قرارش داد. با همن تکان، نگاه سیمین بالا آمد و روی چهرهی دکتر چرخید. - سی ...
خلاصه رمان
شیپورفرشته روایتگر قصهی دختر شیرازی تبار و روانشناسی به نام سرمه است که برای تکمیل پایاننامه تهران میآید، شهری که همیشه مورد تنفر عجیب پدرش بوده . پس از ورود به تهران، با زنی آشنا میشود که دچار اختلالات عمیق روانیست، به طوری که نه با کسی ارتباط میگیرد و نه دیگر حتی خانوادهاش را میشناسد؛ البته به جز پسر ارشدش شاهان! و طی همین اختلال با هیچ پزشکی همراهی نمیکند تا زمانی که سرمه را که کارآموز، روانشناسی بنام شده بود، میبیند و طی یک اتفاق نادر تمام اعلایم هیجانی را به او نشان میدهد و این تازه شروع ماجراییست که به گذشتهی سرمه و راز سر به مهر خاندانش ختم میشود...!
سوت پایان
۱۰ ساعت پیش / پارت پنجاه و هفتمآرش همانطور که کنار مهوا دراز کشیده بود، یک دستش را زیر سر ستون کرد و به او خیره شد، لبش پر از لبخند بود و با دست دیگرش لابهلای موهای دخترک را نوازش میکرد. - بخواب دختر... بخواب انقدر زبون نریز! توام باید بلد من باشی که کمطاقتم و الانم آتیشم بدجوری تنده، هوم؟ گونههای مهوا رنگ گرفت و ...
خلاصه رمان
در شب جشن عروسی آرش و مهوا، دختر جوانی سراغ مهوا میآید و خودش را نامزد دوست آرش معرفی میکند. دختری که آرش گمان میکند از او کینه به دل دارد و برای انتقام آمده است. روز بعد، آرش سراغ دخترک میرود تا او را ببیند و علت آمدنش را بداند اما همه به او میگویند آن دختر چندسال پیش فوت شده است!
جغد انبار
۱۰ ساعت پیش / پارت بیست- نه... معلومه که نه! اینا رو درحالی گفتم که دیوانهوار سرم رو به طرفین تکون میدادم و عقب عقب میرفتم. زاویر با حرفش سکوتی رو به جمع داد که میتونستم صدای له شدن سنگریزههای زیر پام رو بشنوم... قسمت دردناکش شنیدن صدای نفس نفس زدنهام بود. شبیه به کسی بودم که داشت خونریزی میکرد و باید ب ...
خلاصه رمان
بعد از جنگ جهانی و نابودی نود درصد کره زمین به وسیله بمب هستهای، آخرین بازماندگان تونستن تمدن انسان رو بعد دو قرن در جزیرهای بزرگ بازسازی کنن. با این حال بعد از سیصد سال، جنگ خونینی بین سه کشور مؤسس جزیره، نسل کشی بیسابقهای راه میندازه. کشور پر شکوه شاران برای مقابله با جامین و پس گرفتن نلین، جوخه صد رو میسازه. جوخهای که در کنار صد عضو اصلی و حیاتیش، هر ساله صد پسر دیگه رو به عنوان "فداییان" خود میپذیرن. اما امسال فرق میکنه... چرا که هانا، خودشیفته ترین انسانی که جزیره به خودش دیده، تصمیم گرفته عضو ارتش صد نفرهی فداییان بشه. اونم فقط برای رسیدن به عشق زندگیش، کاپیتان جوخه صد! حالا هانا میتونه به جوخه صد برسه؟ البته اگر رئیس اوباشهای ارتش فداییان این اجازه رو بهش بده...
رمانهای رایگان دیدن همه
رمانهای سکهای دیدن همه
رمانهای حقعضویتی دیدن همه
رمانهای دوحالته (رایگان و VIP) دیدن همه
رمانهای کامل شده دیدن همه