خلاصه رمان :
۱۹۸۹، اسپانیا. دو مأمور اطلاعاتی شوروی در آستانه فروپاشی یک امپراتوری، معمایی را دفن میکنند که قرار است سی سال بعد، همه چیز را به آتش بکشد. ۲۰۲۰. دومینیکا بوردیوژا، مأمور سازمان فدرال روسیه (FSB)، پس از خیانت معشوقهاش در یک عملیات مرگبار، به ستاد مرکزی مسکو منتقل میشود. دومینیکا برای پاک کردن این لکهی ننگ، انتظار یک مأموریت تازه را دارد؛ اما پای یک غریبه به زندگیاش باز میشود: میگل، جاسوسی افسونگر و مرموز از سازمان رقیب (GRU) که ظاهر یک فرشته و قلب یک شیطان را با خود دارد. از خیابانهای برفی مسکو تا هزارتوهای تاریک بوداپست، این دو باید از جان و رازهای گذشتهشان، محافظت کنند. در این میان، نفرتی قدیمی و جاذبهای ویرانگر آنها را به مرز میان خیانت و عشق میکشاند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان کاراکال - پارت 51
| خفگی / Suffocation | *** جهان زیر آب، به تیرگی خزههای پوسیده بود و نور پیش از رسیدن به عمق دریاچه، در آن محو میشد. دومینیکا دستهای کوچکش را به هر سو میچرخاند اما بیفایده بود؛ هیچچیزی زیر انگشتانش نبود که بتواند به آن چنگ بزند. ریههایش میسوختند. نه، بدتر از سوختن بود؛ انگار دستی نامرئی ا...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان کاراکال - پارت 50
| همدست / The Accomplice | اسلحه چند سانتیمتر بالاتر از صورت دومینیکا ثابت مانده بود و انگشت میگل با لرزش ناشی از خشم و حیرت، روی ماشه قرار داشت. صورتش زیر نور پراکندهی چراغهای محوطه، پوشیده از قطرات خون و باران بود. هر بار که قفسهی سینهاش بالا میآمد، استخوانهای دنده و سمت چپ بدنش تیر می...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان کاراکال - پارت 49
| تله / The Trap | *** «منطقه مرزی کالینینگراد-لهستان» باران، جنگل کاج را به برکهای سیاه بدل کرده بود. قطرات سرد و تیز از آسمان زغالی فرو میریختند و از نوک شاخههای خیس، یکی پس از دیگری روی زمین میچکیدند. میگل از میان چالههای گلآلود عبور کرد و خودش را به تنهی کاجی رساند که ریشههایش، مان...
بروزرسانی در : ۲۸ روز پیش
-
رمان کاراکال - پارت 48
| دوراهی / The Crossroads | دومینیکا همانجا، پشت درب فلزی خشکش زده بود. اگر همین حالا برمیگشت، اگر فقط چند قدم به عقب برمیداشت و وانمود میکرد هرگز اینجا نیامده، هیچکس هرگز نمیفهمید که او پشت این درب ایستاده و هر کلمه را مانند یک دزد گرسنه میبلعد؛ اما اگر میماند، اگر درست همین لحظه درب ...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش

حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
هرچی ته جیبش چپونده بود داد رفت دیگه 👀
۲ روز پیشNina
در پارت 510ای بابا پلیسا چی میخوان اینجاا تو روحت کرونا تو روحت لاورنتی ایش!
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
تو روحت زندگیییی 🤣
۲ روز پیشNina
در پارت 510کلا میگل و نیکا مقدر شدن که همیشه توی موقعیت های فاجعه در حال فرار باشن با هم😭 اف س بی و جی آر یو دو تا تیمن این دو تا خودشون یه تیم🤣
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
🤣🤣🤣 این دیگه آخرین باره
۲ روز پیشNina
در پارت 510(درحالی که میگل هنوز می خواست به قرار بیست و چند ساله ای که با خودش درمورد الئونورا گذاشته بود، پایبند بماند.) میزان وفاداری رو نگا! ولی نمیدونی همون دختر الان کنارت نشسته.. وای اگه بدونی!
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
کی گفته نمیدونه 🤣
۲ روز پیشNina
در پارت 510نه بابا فکر نکنم بدونه. میدونست انقدر دلش نمیخواست سر نیکا رو از تنش جدا کنه یکم سافت تر بود🤣
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
پارادوکسهای اخلاقی میگل رو فراموش نکن 👀
۲ روز پیشNina
در پارت 510(- داری بهشون رشوه میدی؟ - دارم بدهیمو صاف می کنم) برادر حلال خوره! چی پیش خودت فکر کردی زن؟
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
نون حلال برکت زندگیه نیکای آتئیست اینو چه میفهمه 🤣
۲ روز پیشNina
در پارت 510برادر از یه طرف کل پایگاهو سلاخی میکنه از اون طرف پول ماشینی که میدزده رو میده. عاشق ارزش های اخلاقیشم!
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
میگل یه سبک زندگیه 😹
۲ روز پیشثمین
در پارت 511مینیکا هردفعه همینو میگه بازم میاد کمکش😂 خب سایا جون کی درمورد مرگ لاورنتی با کرونا مینویسی؟
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
هیچ وقت 😁
۲ روز پیشNina
در پارت 510(فقط می دانست که شنیدن غرغرهایش به شکل نامعقولی از سکوت سنگین خودش دلپذیرتر است) ببین خوبه میدونی میخواد مختو بزنه ولی خودت از قبل داری وا میدی😔
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
این بدبختو خدا از ۳۳ سال پیش زده 😑
۲ روز پیش...
2تویوخدا پارت بزار
۶ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
🥲💔
۲ روز پیشلیا
در پارت 502نیکاا تازگیا تریاک میکشه؟اخه با نیکای پارت های قبل فرق داشت قبلا میگل زر میزد این حوصله نداشت الان دومینیکا داره شجره نامشو درمیارهه بنده خدا رو ولی اون تادا عه آخرشش وایی من اصلا خیلی باحال تصورش کردم🤣🤣
۲ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
علیالظاهر نیکا گاردشو آورده پایینتر 👀
۲ هفته پیشثمین
در پارت 501تاداا این پارته خدا بودد😂😂
۲ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
😎♥️
۲ هفته پیشاکرم بانو
1واکنش من وقتی به رمان سر میزنم:شاید این جمعه بیاید ،شاید🤦🤦
۲ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
شرمنده دارلینگ :( ناجور مریض شدم همینم زیر سرم نوشتم.
۲ هفته پیشاکرم بانو
0نمیدونستم عزیزم،انشاالله هرجا هستی همیشه سالم و سلامت باشی
۲ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
ممنونم جانم ❤️
۲ هفته پیشNina
در پارت 501عجب پارتی بود به به! گفتگوشون مححشر. فضاسازیش خداا بود. یه جوری با جزئیات نوشتی انگار هفتصد بار وسط حمله به لهستانی ها گیر افتادی😭
۲ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
پروازم امروز از لهستان نشست هانی 😎
۲ هفته پیشNina
در پارت 501فقط من این وسط بوی گند گل و فاضلاب گرفتم حتما باید برم ***😭
۲ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
بپر توی دریاچه 🤣
۲ هفته پیشNina
در پارت 500(با بی رمقی ناشی از خونریزی، لب زد: - تادا!) نیکا یه سبک زندگیه🤣
۲ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
😂😂 اینجا همه یه تخته کم دارن، میگل و دومینیکا بیشتر
۲ هفته پیشNina
در پارت 501حس میکنم تو این پارت نیکا شیشه کشیده بود خیلی مشنگ میزد😭🤣
۲ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
پاش رسیده لب مرز گفته عجب غلطی کردم بذار یه متاعی بزنم هیچی حالیم نشه 😂
۲ هفته پیشNina
در پارت 500وای نیکا چقد سوال میپرسیی فکت درد نگرفت؟ هی حس میکنم الانه که میگل کلتو بکوبه به دیوار به خفه شو
۲ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
حالا گیرش آورده بذار تخلیه اطلاعات کنه دیگه 😂
۲ هفته پیشNina
در پارت 501اصلا هم ضایع نیست که داره مأموریت مدودفو انجام میده اصلاا
۲ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
چقدرم موفقیتآمیز بوده 😑
۲ هفته پیشNina
در پارت 501(سلیقه ات توی انتخاب مردا واقعا فاجعست!) لابد سلیقه تو خوبه شاسکولل
۲ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
آفکورس که سلیقهاش حرف نداره... مثلا دومینیکا 😎🚬
۲ هفته پیشNina
در پارت 500از این لحاظ که صدرصد! ولی وا نمیده کثاقت
۲ هفته پیشNina
در پارت 500(بدون حرف، دستش را بلند کرد و انگشت وسطش را با تمسخر به او نشان داد) نیازمند همچین زنی تو زندگیمم🙏🏻
۲ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
تو باید دنبال نمونهی مرد همین جنس باشی 😂
۲ هفته پیشNina
در پارت 500نه دیگه مردا حق ندارن به یه خانوم محترم (که خودمم محض اطلاع) فاک نشون بدن فقط خانومیای جذاب میتونن👁👄👁
۲ هفته پیش

لیا
در پارت 510میگل چقدر حلال خور شده تازگیاا اونوقت چند تا اسکناس پول یه ماشین و چند تا لباس و میداد؟