دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان تریلر جاسوسی معمایی کاراکال اثر حدیثه شهبازی

رمان کاراکال

  • زبان فارسی
  • 14.9K 👁
  • 285 ❤️
  • 1.2K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان معمایی کاراکال

۱۹۸۹، اسپانیا. دو مأمور اطلاعاتی شوروی در آستانه فروپاشی یک امپراتوری، معمایی را دفن می‌کنند که قرار است سی سال بعد، همه چیز را به آتش بکشد. ۲۰۲۰. دومینیکا بوردیوژا، مأمور سازمان فدرال روسیه (FSB)، پس از خیانت معشوقه‌اش در یک عملیات مرگبار، به ستاد مرکزی مسکو منتقل می‌شود. دومینیکا برای پاک کردن این لکه‌ی ننگ، انتظار یک مأموریت تازه را دارد؛ اما پای یک غریبه به زندگی‌اش باز می‌شود: میگل، جاسوسی افسونگر و مرموز از سازمان رقیب (GRU) که ظاهر یک فرشته و قلب یک شیطان را با خود دارد. از خیابان‌های برفی مسکو تا هزارتوهای تاریک بوداپست، این دو باید از جان و رازهای گذشته‌شان، محافظت کنند. در این میان، نفرتی قدیمی و جاذبه‌ای ویرانگر آن‌ها را به مرز میان خیانت و عشق می‌کشاند.

پارت اول

| برج ناقوس / Belfry |
« دهکده‌ی آنسو، اسپانیا ۱۹۸۹، دو سال قبل از انحلال دولت شوروی »
صدای زنگ‌های کلیسا که به مناسبت حلول سال نو نواخته میشد، دختر جوان را مضطرب‌تر از قبل می‌کرد. او برای نوشتن نامه‌ی خداحافظی وقت زیادی نداشت. به هرحال می‌دانست که برای مدت زیادی مجبور است که به اوئسکا برود و تنها وجود همین نامه‌ها بود که دلش را نسبت به عدم حضور رامون آرام‌تر می‌کرد؛ لااقل تا آخر تعطیلات کریسمس.
رامون، کوچک‌ترین پسر پیشکارِ پدرش، موسیو مورتل بود. هیچ‌گاه فکر نمی‌کرد که همه‌ی فرانسوی‌ها، چهره‌ای به دلنشینی رامون داشته باشند؛ البته که او، چشمان درشت مشکی رنگش که همیشه به آن‌ها سرمه‌ی عربی می‌کشید را از مادر شرقی‌اش به ارث برده بود. همان هم در نخستین روز دیدارشان، اولین چیزی بود به مزاج دخترک خوش آمد. او همیشه می‌گفت که آن روغن سیاه‌رنگ، او را از شر درد چشم خلاص کرده است!
مدت زیادی بود که یکدیگر را در باغ انگور پشت جاده ملاقات می‌کردند. خدا می‌دانست که اگر پدرش متوجه موضوع میشد، چه بلایی بر سر معشوقه‌اش می‌آورد. بی‌شک خود او را هم برای همیشه جهت پرستاری از عمه‌اش راهی اوئسکا می‌کرد. هیچ‌کس از آن زن متعصب خوشش نمی‌آمد. هنوز هم نمی‌دانست که چگونه تعطیلات کریسمس را دور از رامون و در خانه‌ی عمه کارلوتا بگذراند. با تمام این‌ها، جای شکرش باقی است که خواهر کوچک‌ترش، کم سن و سال‌تر از آن است که بازیگوشی‌های بچگانه را رها کرده و به دنبال فضولی باشد. ساعات زیادی را به بهانه‌ی او، با رامون‌ وقت می‌گذراند، هرچند که این موضوع تا چند سال آینده، دیگر پابرجا نمی‌ماند.
یعنی می‌توانست بدون هیچ دردسری، با علم بر این حقیقت که پدرش مایل بود یکی از همان اعضای حزب دامادش شود، با رامون ازدواج کند؟ پسرک مدعی‌ بود که به‌زودی برای کار به مادرید رفته و بعد هم می‌تواند خانه‌ای برای هردویشان اجاره کند. اگر اوضاع جنگ ‌و جدال‌های داخلی بهتر شود، مادرید شهری است که سنگ‌فرش‌هایش را با پول، تزئین کرده‌اند!
شاید هم این حرف‌ها از همان لاف‌های معروف پسرهای جوان بود تا خودشان را بیشتر در دل معشوقشان جای دهند. به هرحال، حتی فکر کردن به این حرف‌ها، تا مدت‌ها می‌توانست او را خوش اخلاق کند؛ این‌گونه شاید کمتر به فلیس بی‌چاره برای پختن باکالائو¹ ایراد می‌گرفت، قابل انکار نیست که طعم سس سالسای او، وحشتناک است!
آه عمیقی کشید و دستش را زیر چانه گذاشت و از پنجره‌ی اتاق، به برج سنگی و نیمه‌کاره‌ی کلیسا که از دور خودنمایی می‌کرد، نگاهی انداخت.
با خودش فکر می‌کرد که ای کاش در خانواده‌ی مدرن‌تری به دنیا می‌آمد و دست‌کم، اجازه‌ی داشتن یک تلفن همراه را به او می‌دادند؛ این‌گونه دیگر لازم نبود نگران مسافت باشد یا مانند دوشیزگان قرن هجدهم، نامه‌‌ی عاشقانه بنویسد!
باز هم آوای ناقوس کلیسا در گوشش پیچید؛ البته، این صدای زنگ کلیسا بود یا مادرش؟ گوش‌هایش را تیز کرد و به محض بلند شدن قژقژ پله‌های چوبی از پشت درب اتاق، کاغذ نامه‌ها را رها کرد، کتاب قطوری روی آن‌ها گذاشت و از جایش بلند شد.
هم‌زمان، درب اتاق با شدت باز شد و مادرش، با اخم‌های درهم رفته و چهره‌ای که دائما رنگ‌پریده بود و او را در نگاه اهالی دهکده، شبیه به مردم ایسلند یا منطقه‌ای در آن حوالی می‌کرد، وارد شد. خدا را شکر که چهره‌اش هیچ شباهتی به او نداشت!
زن، نگاه غضبناکی به سرتاپای دختر انداخت و با ترش‌رویی گفت:
- بیانکا، داری چیکار می‌کنی؟ تو می‌خوای از قطار جا بمونیم؟ مراسم دعا هم شروع شده.
چشم‌های خاکستری رنگش را در فضای نه چندان مرتب اتاق چرخاند و بدون مکث، ادامه داد:
- یا مسیح! بگو ببینم نورا کجاست؟
--------------------
۱. خوراک اسپانیایی همراه با ماهی کادِ نمک‌سود شده

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

نظرات رمان کاراکال
  • Nina

    در پارت 390

    وای مثلا فکر کنید شِی کرونا بگیره بمیره بعد نیکا عذاب وجدان بگیره تفط۸عزجخدخم

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    حالا چرا همه رو می‌خواید بر اثر کرونا بکشید 😐💔

    دیروز
  • Nina

    در پارت 390

    نمیدونم غریزم حکم میکنه که یکی باید بمیره🤣

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    منطقیه 😉

    ۱۳ ساعت پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    در پارت 390

    دلم کیک خاست😭😂

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    حس می‌کنم دارم گناه جمع می‌کنم گردن خودم... اون از داستان این از کیک 🤣

    دیروز
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    در پارت 380

    چه اسم س..ی دارهه🥹

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    دست مامانش درد نکنه 🤣

    دیروز
  • ترنم

    در پارت 390

    واو نکنه تو این کرونا لاورنتی بمیره.. عذاب وجدان میگیرم به ی نفر میگم کاش بمیره چون شخصیت هات واقعی هستن😂

    ۲ روز پیش
  • اکرم بانو

    در پارت 390

    واو.. از اینکه از ویروس کرونا به لاورنتی رسیدی،خیلی منو شگفت زده کرد عزیزم😂😂

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    نویسنده رو سورپرایز می‌کنید 🤣

    دیروز
  • Nina

    در پارت 390

    وای آرهه راست میگیی

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    😁😁😁

    دیروز
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    چرا باید عشق اول دخترمو بکشم؟ 👀

    دیروز
  • Nina

    در پارت 390

    تصور دومینیکا با دامن پف دار و دستکش های گیپوری سم ترین چیزیه که تو زندگیم دیدم🤣

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    😂😂😂 نگووو به بچم همه‌چیز میاد

    ۲ روز پیش
  • Nina

    در پارت 390

    ولی به سیس و ابهتش نه🤣🤣

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    👀

    دیروز
  • ثمین

    در پارت 390

    ای بابا کرونا اومد ایشالله لاورنتی بگیره بمیره

    ۲ روز پیش
  • Nina

    در پارت 390

    آشپزی بلد نیستی نیکا خانم؟ اشکالی ندارهه! پس میگل اینجا چیکارسس؟؟

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    تازه پاستاهاش حرف نداره 🤣

    ۲ روز پیش
  • Nina

    در پارت 390

    اصلا من اگه یه بار تو زندگیم پاستای میگلو نخورم این زندگی زندگی نیست! میدونی من چقدر سر اون اپیزود که میگل پاستا کرد تو دهن دومینیکا کف و خون قاطی کردمم؟ تازه انقدر هم پاستاشو خوب توصیف کردی آدم دهنش آب میفتاد ای بابا😔💔

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    خانم نویسنده اون روز ناهار پاستا داشت 🤣

    دیروز
  • لیا

    در پارت 390

    وایی میزان کینه ت به لاورنتی منو به ستوه آورده 🤣🤣

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    لاورنتی اسکار منفورترین کارکتر کاراکال رو راحت می‌گیره 🤣

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    به لاورنتی چیکار داررری

    ۲ روز پیش
  • Nina

    در پارت 380

    واای بزرگترین ماموریت زندگیت چیه میگلل؟؟ چرا نمیتونم هیچ حدسی برای آینده کاراکال بزنمم چقدرم اسم اصلیت بلنده داداش. دومینیکا اسم واقعیشو گفت ولی تو نگفتیی!

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    نمی‌خواست به اسمی که متنفره صداش کنن 🤣

    ۲ روز پیش
  • Nina

    در پارت 380

    واکنش ژنرال موراویوف:دیگه حرفاات نداره رنگیی

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣 دستت تو رو شده برام قصه‌هاتو بلد شدممم

    دیروز
  • اکرم بانو

    در پارت 391

    تا هفته ی بعد و پارت بعدی،خیلی دلم واسه میگل ودومینیکا تنگ میشه

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    🤧💔

    دیروز
  • اکرم بانو

    در پارت 390

    کرونای لعنتی،چه کابوسی بود.. خوبه که تموم شد خداروشکر

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    این‌جا که تازه شروع شده 🤧

    دیروز
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 390

    قرار دادن اخبار تو پس زمینه، به داستان تو «بافت زمانی و مکانی» خیلی قدرتمندی میده. خواننده متوجه میشه که داستان تو تو یه دنیای واقعی و در حال تغییر رخ میده. این باعث میشه که داستان به یه «تریلر واقع گرایانه» تبدیل بشه.

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    رئالیسم ایز د بست 😎

    ۲ روز پیش
  • اکرم بانو

    در پارت 390

    میشه رشته تحصیلی شمارو بپرسم؟

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    آنا تجربی می‌خونه، می‌خواد بیاد همکار سایا بشه 😂👀

    دیروز
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 390

    بین بوی «نم و خاکستر» و بوی «کره و وانیل» این یکی از هوشمندانه ترین کارای این بخش بود. بوی نم و خاکستر، نماد گذشته ی تاریک، عملیات های خونین و فضای سرد روسیه ست. اما بوی کره و وانیل، نماد زندگی عادی، امنیت و شاید هم یه فریب خوشاینده. این تضاد، باعث میشه خواننده احساس کنه که این آرامش، شکننده ست.

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    تفسیر خوبیه، خودم از بوی خاکستر و نم برای تصویرسازی زندگی فعلیشون و از وانیل و کره برای آینده‌ای که هرگز وجود نخواهد داشت استفاده کردم.

    ۲ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 390

    به امید آیتده ای که توش وجود نداریم🤣

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۲ روز پیش
  • ترنم

    در پارت 390

    اوه خوب بود..پس این بوی وانیل که به من حس خوبی میداد در آینده از اینا نداریم گرفتم چی میگی خدا بخیر کنه فقط😂

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    😈💀

    دیروز
  • اکرم بانو

    در پارت 390

    راستش اصلا به بوی نم و خاکستر و بوی کره و وانیل اینطور که شماگفتی نگاه نکرده بودم

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    باید روی جزئیات فوکوس کنید چون من پشت هر کلمه یه منظوری دارم حتما 😁

    دیروز
  • اکرم بانو

    در پارت 381

    دوست دارم همچنان میگل صداش کنم،نمیدونم چرا آلکسی وایب بد بوی رو میده😂😂

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    ما خودمونم‌ با میگل ادامه میدیم 🤣

    دیروز
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 381

    اول اینکه داریم یه روایت پویا می بینیم مثل همیشه. مثل یه فیلم. مثل همیشه ما رو داخل دنیای کلمات بردی. کمرا موومنت با تمام وجود حس میشد. همونطور که قبلا بهت گفتم. اول صدا، محرک، درد و محیط حس میشن. من قدم به قدم با میگل تو اون ساختمون قدم زدم.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    ما صدای قفل مغناطیسی رو می شنویم، رنگ اعداد آسانسور رو می بینیم و تغییر سطح رو با میگل حس می کنیم. این یعنی تو داری از تکنیک Sensory Details (جزئیات حسی) استفاده می کنی که خستگی ناپذیرترین ابزار یه نویسنده ست

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    ورود به طبقه ششم، برخورد با افسران در راهرو، ملاقات با ستوان و در نهایت مواجهه با ژنرال، یه صعود تدریجی ایجاد کرده. این یعنی تو داری "اهمیت" ملاقات رو با افزایش سطح دسترسی و تغییر فضای محیط، به خواننده القا می کنی.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    بخش مربوط به اسم واقعی میگل (پلکونیک سُوورف) فوق العاده بود. این تضاد بین اسم های عملیاتی و اسم اصلی، به شخصیتش عمق انسانی میده. اون دیگه فقط یه ماشین کشتار نیست؛ اون کسیه که "هویت" داره و این هویت، تحت فشار سنگین وظیفه، سنگین به گوشش میاد.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    توصیف ژنرال موراویوف خیلی کلاسیک و قدرتمند بود. استفاده از نور سبز آباژور و تضاد بین موهای سفید و طلایی، اونو به یه شخصیت بااقتدار و باسابقه تبدیل کرد که از همون نگاه اول، خواننده می فهمه با چه کسی طرفه.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    پانویسا خیلی به جان. مثلا وقتی مکالمه، فضا و داستان داره جالب و جدی میشه، جوری نیست که حواس ما رو از داستان پرت کنه. بهتر بگم، حس نمی کنی داری یه کتاب درسی می خونی.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    توی قسمت ملاقات میگل با ستوان، از مرحله توصیف فضا می گذریم و وارد مرحله کشف شخصیت میشیم. یکی از بزرگ ترین موفقیت های این پارت، رابطه ی بین میگل و موراویوفه؛ به عبارت دیگه شیمی بین شخصیت ها. تو با استفاده از دیالوگ ها، بدون اینکه مستقیم بگی "اونا با هم صمیمی ان"، اینو به ما فهموندی.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    لایه های روانی ای که تو داستان به ما نشون دادی، فوق العاده بودن. ستون فقرات دراماتیک داستان مون! استفاده از نام «آلکسی سلستینوویچ» به عنوان یه "سیلی"، یکی از قوی ترین لحظات متن بود. تو اینجا فقط یه اسم رو نمیگی، بلکه داری تضاد درونی شخصیت رو فریاد می زنی. اون با ریشه های خودش تو جن

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    اون با ریشه های خودش تو جنگه. این یعنی میگل یه بیگانه تو خونه خودشه. یا بهتر بگم، یه outsider. امضای تو show dont tell عه!تو اجازه دادی که خواننده "ببینه" میگل چه حسی نسبت به شنیدن اسم واقعیش داره نه که فقط بشنوه.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    تو خیلی ماهرانه اطلاعات رو در طول گفتگو پخش کردی بطوری که اگه یه نفر بدون هیچ اطلاعات قبلی ای داستانت رو بخونه، متوجه چندتا چیز میشه: - فهمیدیم که میگل تو بوداپست بوده. - فهمیدیم که خیلی پرکار و دردسر آفرینه. (۷۳ گزارش!) - فهمیدیم که اون یه افسر بسیار موفق اما با اخلاق مزخرفه.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    این یعنی خواننده در حال یادگیری تاریخچه اس، اما در حال خوندن یه داستانه، نه یه گزارش. بعدش ما وارد بخش تنش روانشناختی و *** و معرفی هسته مرکزی درگیری میشیم. ما از یه درام نظامی معمولی، وارد یه درام اطلاعاتی جاسوسی میشیم.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    مثل همیشه از نماد و استعاره استفاده کردی. از شطرنج برای توصیف توانایی میگل استفاده کردی که عالیه . ولی درخشان ترین بخش، توصیف اون پرونده "مشکی" بود. - «حکم یک بمب ساعتی خاموش را داشت» - «رنگ جلدش متفاوت بود.. بدون هیچ آرم و مهری»

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    این یعنی تو داری به خواننده "سیگنال" میدی. وقتی چیزی تو یه دنیای پر از نظم و سلسله مراتب (مثل G.R.U)، "بی نظم" یا "بدون مشخصات" باشه، یعنی اون چیز از همه قوانین بالاتره. این پوشه، خود رازه. دیالوگ ها، کوتاه، بریده و سنگینن. تو فضای جاسوسی، آدم ها

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    دیالوگ ها، کوتاه، بریده و سنگینن. تو فضای جاسوسی، آدم ها زیاد حرف نمی زنن، بلکه "پیام" میدن. - «درباره ی انگیزه حرف می زنم.» -> این جمله قدرت ژنرال رو نشون میده. اون نمی خواد از واقعیت های سخت حرف بزنه، بلکه می خواد به ریشه ی روانی و اخلاقی میگل ضربه بزنه.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    - «آدم های خودمونن که فراموش می کنن چرا وارد بازی شدن.» -> این جمله، "تم" یا درون مایه ی اصلی داستان تو رو مشخص می کنه: «هویت در برابر وظیفه».

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    تو خیلی خوب از تضاد بصری استفاده کردی: - گزارشات عملیات بوداپست (ضخیم، پر از جزئیات، میدانی، احتمالا روشن یا رسمی) در مقابل پرونده ی مشکی (باریک، سنگین، مرموز، پنهان).

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    این تضاد، سنگینی اون پرونده رو به خواننده منتقل میکنه. خواننده می فهمه که اون چند برگ کاغذ، از تموم اون گزارش های خونی و میدانی، مهم تره. برای من کاملا ملموس بود.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    شوخی میگل: «اگه قرار بود کسی رو اغوا کنم، احتمالاً گزارشش از هفتاد و سه صفحه، بیشتر می شد.» این دیالوگ عالی بود! هم نشون داد که میگل تحت فشار نیست (حتی اگر باشه)، هم هوش و اعتماد به نفسش رو نشون داد و هم اون فضای تلخ و شوخ طبعی نظامی رو حفظ کرد. این دیالوگ، "سپر" میگل بود

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    جواب سرد میگل: «اگر تصمیمم احساسی بود، اون زن الآن زنده نبود.».. لعنتی! این جمله، اوجِ شخصیت پردازی میگله. این جمله همزمان سه کار انجام میده: ۱. بی رحمی اونو نشون میده. ۲. توانایی عملیاتیش رو اثبات میکنه. و ۳. هوشمندی اش رو تو پنهان کردن احساس واقعیش نشون میده. این یه "پاسخ دو لایه&quot

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    و بعد ما دوباره تکنیک نمایش، نه بیان رو می بینیم. تو این بخش از ابزارهای بدنی برای نشون دادن وضعیت روانی استفاده کردی که فوق العاده ست: - ضربه ی پوتین موراویوف نشون داد که اون در حال تصمیم گیری یا عصبی بودنه، بدون اینکه بگی "او عصبانی بود".

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    - فشار انگشتان میگل روی صندلی نشون داد که اون در حال کنترل کردن تنش یا دروغ گفتنه. - نگاه به دونه های برف. این یه مکث بصری (Visual Pause) عالی بود که اجازه میده خواننده هم همراه با میگل، از شدت تنش موجود تو اتاق، کمی نفس بکشه.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    تو به درستی یک «تضاد سه گانه» ایجاد کردی: میگل در برابر موراویوف: (تلاش برای اثبات منطق در برابر شکِ قدرت). میگل در برابر خودش: (تلاش برای پنهان کردنِ گذشته و احساسش نسبت به دومینیکا). میگل در برابر سازمان: (بلوف زدن درباره ی عدم نشت اطلاعات!).

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    این لایه ها باعث میشن که وقتی خواننده داستان رو می خونه، احساس کنه هر کلمه مثل یه مینه که ممکنه هر لحظه منفجر بشه. بعد این وسط یه فلش بک نامحسوس داریم. وقتی میگل به "چشمان وحشی و پریشان" دومینیکا فکر میکنه، تو با یه جمله، خواننده رو به یه فلش بک کوتاه و احساسی کشوندی.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    این بخش، سطحِ ادبی و روایی داستان رو بالا برده. تو دیگه فقط داستان نمیگی، تو داری فشار روانی رو مهندسی می کنی. تعادل بین دیالوگ های کوتاه و تیز، و توصیفات درونی شخصیت ها، خیلی دقیقه.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    وقتی میگل میگه: «تعریف همیشه پیش درآمد یک دستور دیگر است و یک «اما»ی بزرگ با خودش دارد»، خواننده بلافاصله می فهمه که اون یه سرباز ساده نیست؛ اون یه بازیگره که بازی قدرت رو خوب می شناسه.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    همچنین، دیالوگ ژنرال: «چون چیزی که برای من ارزش داره، شجره نامه ات نیست، نتیجه ی کارت روی میزه»، شخصیت اون رو به عنوان یه مردِ عمل گرا و بی رحم تثبیت کرد. اون به کیستی اهمیت نمیده، به کارکرد اهمیت میده. نقطه اوج این بخش، چرخش بحث از کثافت کاری های موفقیت آمیز به شک و شبهه در مورد تصمیم میگل عه.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    این یه چرخش داستانی داخلی عالیه. تو خواننده رو با موفقیت عملیات آروم کردی و یه دفعه با جمله ی «نمی خوام بپرسم چرا نکشتیش»، اونو به لبه ی پرتگاه خطر انداختی. این یعنی تو می دونی چطور کنترل ضربان قلب خواننده رو به دست بگیری.

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    توصیف برف توی حیاط ستاد، بین این بحث داغ، کنتراست خیلی خوبی ایجاد کرده. دنیای بیرون، آروم و بی صداست، در حالی که داخل این اتاق، یه جنگ سرد *** و شخصی در جریانه. و در آخر امتیاز من به این پارت با این توصیفات: ۱۰/۱۰ دوباره تونستی منو تو دنیای رمان غرق کنی!

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    مرسی از نقد کامل و باحالت هانی ♥️

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    بیشتر از هرچیزی توی دنیا اینو بلدم 😂

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    😁😁😁

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    Very Good ♥️

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    تجربه‌های یک افسر پردردسر اما هوشیار :)

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    Si 😎

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    If I wanna be honest, You're very smart!

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    میگل با سه سر اژدها 💀

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    و متوجه بشه که داره برف میاد 🤣

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    بخشی از وجود خودمو توی کارکترها گذاشتم. خیلی از کارهایی که خودم انجام میدم رو به شخصیت‌ها تحمیل می‌کنم 👀

    ۳ روز پیش
  • ترنم

    در پارت 382

    خیلی قشنگ نقد میکنی..و کاملا باهات موافقم بدون اینکه بگه عصبانیه یا بگه رابطه این دو تا صمیمی هست داره با کلمات بازی میکنه تا بفهمیم،رمانش درست مثل ی فیلم سینمایی هست فضا رو جوری توصیف میکنه که کامل تصور میشه و این زیاد برا من اتفاق نمیفته این کار قلم سایاست!

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    اوه بچه‌ها دارید منو ذوق مرگ می‌کنید 😅

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    پشت این حرف کلی انگیزه و آرزو وجود داره که قدمتش برمی‌گرده به روزهای آلیکانته :)

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    طبق معمول با شوخی، خودشو خلاص می‌کنه 🤣

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    خوشحالم که تونستم براتون جا بندازم که پوشه مشکی چقدر مهم‌تر از تمام این اتفاقاته

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    😎🥂

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    که تهدیدی روشن و واضح برای میگله، هوم؟

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    که تهدیدی روشن و واضح برای میگله، هوم؟

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    تو خوب می‌دونی آدمای دنیای من دوست دارن چجوری حرف بزنن 😏

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    و مثل همیشه، تو تعلیق‌های منو با پوست و گوشت و خونت حس کردی ♥️

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    بلیو می هانی، رنگ مشکی کاملا برازنده‌ی اون پوشه‌ی وحشیه 😉

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    Right 🙂

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    در یک کلام، بیشعور اما کارآمده 🤣

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    آفرینن، بهترین تعریفی که میتونیم از میگل داشته باشیم🤣

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    که قسم بخوره از این اسم بیزاره... ای کاش همیشه میگل بود 💀

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    😎😎😎😎

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    صمیمیت سرد 😉

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    راستش به خودم باشه پانویس نمیدم ولی می‌دونم نقشه قتلمو می‌کشید اگه این کارو بکنم 🤣

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    معجزه‌‌ی قلم سایا 😎🥂

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    و چقدر از این هویت متنفره... 💀

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    کاملا متوجه شدید که بچم کله‌گنده‌ست یا بیشتر توضیح بدم؟ 😁

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    You know i am very more interested in Nika!

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    Damn 🤣

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    قشنگیش به اینه من هرکاری کنم تو همه‌چیزو روی هوا می‌گیری 😍

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    خوش گذشت؟ 😜

    ۳ روز پیش
  • آنتی فاکینگ فن حدیثه

    در پارت 380

    دیدن دست و پا زدن میگل با خودش؟ Si!

    ۳ روز پیش
  • اکرم بانو

    در پارت 380

    نظراتتون خیلی خوبه وباعث میشه اول ازخودمتن لذت ببریم بعداز تحلیل های شما👏👏

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    بچه‌ها واقعا خستگی منو در میارن 😍

    دیروز
  • اکرم بانو

    در پارت 381

    میگل«اگه میخواستم اون زنو اغوا کنم گزارشش بیشتر ازهفتادوسه صفحه میشد»واکنش ما خواننده ها که میدونیم میخواست و نتونست😎😎

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    یه بار جستی ملخک 🤣

    دیروز
  • ترنم

    در پارت 390

    اولگا خیلی جذابه فک کنم میتونه از امانت میگل خوب مراقبت کنه حواسش به اون هس😂

    ۲ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    امانت میگل؟ وای 🤣🤣🤣

    دیروز
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟