خلاصه رمان :
۱۹۸۹، اسپانیا. دو مأمور اطلاعاتی شوروی در آستانه فروپاشی یک امپراتوری، معمایی را دفن میکنند که قرار است سی سال بعد، همه چیز را به آتش بکشد. ۲۰۲۰. دومینیکا بوردیوژا، مأمور سازمان فدرال روسیه (FSB)، پس از خیانت معشوقهاش در یک عملیات مرگبار، به ستاد مرکزی مسکو منتقل میشود. دومینیکا برای پاک کردن این لکهی ننگ، انتظار یک مأموریت تازه را دارد؛ اما پای یک غریبه به زندگیاش باز میشود: میگل، جاسوسی افسونگر و مرموز از سازمان رقیب (GRU) که ظاهر یک فرشته و قلب یک شیطان را با خود دارد. از خیابانهای برفی مسکو تا هزارتوهای تاریک بوداپست، این دو باید از جان و رازهای گذشتهشان، محافظت کنند. در این میان، نفرتی قدیمی و جاذبهای ویرانگر آنها را به مرز میان خیانت و عشق میکشاند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان کاراکال - پارت 47
| برج بابل / The Tower of Babel | «چرنی کوت» پشت پنجرههای بخارگرفتهاش مانند همیشه گرم و زنده بود و نور سرخ چراغهایش، بر روی چالههای آب منعکس میشد. بیشتر عابرانی که از مقابل پنجرههای درخشان ساختمان رد میشدند، شانهها را در برابر سرمای شب بالا کشیده و یقهی لباسهایشان را تا زیر چانه بسته ...
بروزرسانی در : ۱ ساعت پیش
-
رمان کاراکال - پارت 46
| گناه / The Guilt | *** نیکیتا وولکوف، سی و دو سال داشت و یک حقیقت ساده را دربارهی خودش، سالها پیش با آرامش کامل پذیرفته بود: او هرگز آدم مهمی در زندگی هیچکس نمیشد! پیانیست بار «چرنی کوت» در خیابان تروبنایا، هر شب برای جمعیتی از مأموران دولتی خسته، تاجران مست و زنهای دلشکستهای که فقط دن...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان کاراکال - پارت 45
| احضار / The Summons | *** «روستوک، آلمان شرقی، زمستان ۱۹۸۸» گروهبان، دستش را بالا آورد و با اشاره به سربازانی که در مقابل تیرکهای چوبی صف کشیده بودند، فریاد زد: - آماده! سربازان سیاهپوش به محض شنیدن دستور، اسلحههایشان را بالا آوردند و پنج زندانی مقابل خود را که به تیرکها بسته شده بودند، ن...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان کاراکال - پارت 44
| محاصره / The Siege | *** «یکاترینبورگ، روسیه، ۱۳ فوریه ۲۰۲۰» یکاترینبورگ حتی در بهترین روزهایش، شهری نبود که بشود به آن اعتماد کرد. در میان کوههای اورال و جایی که اروپا رسماً تمام میشد، این شهر مانند یک زخم قدیمی روی نقشه نشسته بود. در هیچ برههای از تاریخ، نه غربی به حساب میآمد و نه حتی ک...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
Fatii
در پارت 10موضوع جالبی به نظر میرسه و مشخصه زحمت زیادی برای تحقیق و طبیعی درآوردنش کشیدین👌❤️
۵ دقیقه پیشعاطفهمیرزائی
در پارت 100توصیفات و فضا سازی عالی 😍 موفق باشی نویسنده گل. ولی دلم برای خواهر بزرگه و عشقش سوخت🥹
۷ ساعت پیشعاطفه میرزائی
در پارت 50اوه اوه دومنیکا قراره چیکارا کنه😎😎 شخصیتش میخوره شجاع باشه
۷ ساعت پیشعاطفه میرزائی
در پارت 40وای چرا همچین شد🥹 غمگین شد که.. داستان کشش خوبی داره
۷ ساعت پیشعاطفه میرزائی
در پارت 30رامون چه دلبری می کنه اول از همه نظر خواهره رو جذب میکنه بعد بقیه 😂
۷ ساعت پیشعاطفهمیرزائی
در پارت 10شروع جالبی داشت و قلم نویسنده روان و سلیس هست بریم برای ادامه
۷ ساعت پیشرشیدی
در پارت 100توصیفات عالی.. امیدوارم از اون قاتلای وحشی انتقام بگیرن
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
♥️♥️♥️
دیروزرشیدی
در پارت 100چه دختر جسور و بحالی👌
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
😎
دیروزرشیدی
در پارت 60دومینیکا همون خواهر بیانکاست🤔 ولی من هنوز تو شوک رفتن بیانکام پس رامون چی شد😢
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
با رامون کار داریم بعدا
دیروزرشیدی
در پارت 40ای وای دخترای بیچاره، چه غم انگیز اصلا انتظار نداشتم بتونن بزننش حس می کنم باید زنده بمونه
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
نه دیگه رفت زیر قطار 💀
دیروزرشیدی
در پارت 30این رامون خان نرسیده چه دلی ازمون برد، تو همین یه دیدار کلی حس خوب منتقل میشه از عشق بینشون👌
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
آره، رامون کاملا نماینده یه عشق کلاسیکه ❤️🔥
دیروزرشیدی
در پارت 30به به چه رمان متفاوت و قشنگی، چه قلم درست و درمونی🥰
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم ♥️
دیروزترنم
در پارت 460وای وای کاش آرینا رو ول کنه بره چقد رومخمه این بشر هی جای منو نیکا رو تنگ کرده بابا نمیبینی داره خودشو تخلیه میکنه و اصلا باهات لذت نمی بره؟پس پیشش نباش ی ذره غرور داشته باش آرینا!
۶ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
حالا یه جوری میگید انگار دختره عاشق میگله 😂 داره میگه نیستی با بقیه فلان بهمان...
۶ روز پیشترنم
0خب چرا با همه اینها میگل باهاش مونده..دومینیکا به این پاکی🤣
۴ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
میگل خودش روانیه 😐
۴ روز پیشاکرم بانو
در پارت 440توصیف هم خونه ی میگل،اون قاطرات عرق روی قفسه سینش،صلیبی که به گردنش بود،ضرباتش،همه وهمه دیوونه کننده ان
۵ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
با این همه توصیف بازم خیلی از بچههامون تا عکسشو گذاشتم و دیدن سیاهپوسته شوکه شدن 🤣
۵ روز پیشاکرم بانو
در پارت 441کجاعکسشو گذاشتین؟من ندیدم
۵ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
چنل Tel
۵ روز پیشاکرم بانو
در پارت 441اهان،من Telندارم،اینجا نمیذارین؟
۵ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
درخواست دادم به ادمین باید ببینیم کی اجرا میشه. چنل روبیک هم داریم.
۵ روز پیش

Fatii
در پارت 20وایبشو دوس دارم همچین فضایی خیلی جالبه