خلاصه رمان معمایی کاراکال
۱۹۸۹، اسپانیا. دو مأمور اطلاعاتی شوروی در آستانه فروپاشی یک امپراتوری، معمایی را دفن میکنند که قرار است سی سال بعد، همه چیز را به آتش بکشد. ۲۰۲۰. دومینیکا بوردیوژا، مأمور سازمان فدرال روسیه (FSB)، پس از خیانت معشوقهاش در یک عملیات مرگبار، به ستاد مرکزی مسکو منتقل میشود. دومینیکا برای پاک کردن این لکهی ننگ، انتظار یک مأموریت تازه را دارد؛ اما پای یک غریبه به زندگیاش باز میشود: میگل، جاسوسی افسونگر و مرموز از سازمان رقیب (GRU) که ظاهر یک فرشته و قلب یک شیطان را با خود دارد. از خیابانهای برفی مسکو تا هزارتوهای تاریک بوداپست، این دو باید از جان و رازهای گذشتهشان، محافظت کنند. در این میان، نفرتی قدیمی و جاذبهای ویرانگر آنها را به مرز میان خیانت و عشق میکشاند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان کاراکال - پارت 11
| برف روی زخم / Snow on the wound | *** - دومینیکا؟! این صدای اولگا بود که مدام دستش را جلوی صورت دومینیکا تکان میداد و در آخر توانست او را از خاطراتش، بیرون بکشد. به قدری در آن دنیا غرق شده بود که به یاد نمیآورْد چه مدتی است که پشت میز نشسته و اولگا، سفارش صبحانهشان را تحویل گرفته است. اولگ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان کاراکال - پارت 10
| چشمهای آبیِ کمرنگ / The pale blue eyes | لبخند محوی زد، برگه را تا کرد و دوباره داخل جیب کتش گذاشت. راهروی نیمهخالی طبقهی پنجم، بوی رطوبت و کاغذ کهنه میداد؛ بویی که همیشه از آن نفرت داشت اما در ساختمانهای قدیمی مرسوم بود. قدمی به سمت آسانسور برداشت و دستش را بالا آورد تا دکمهی همکف را ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان کاراکال - پارت 9
| گنجشک سرخ / Red Sparrow | *** «میدان لوبیانکا، مسکو، روسیه» ساعت ۰۷:۳۸ صبح دوشنبه. تنها دو ساعت از نشستن پرواز از قبل تعیین شدهی دومینیکا در فرودگاه مسکو میگذشت و حالا، او روبهروی ساختمان مکعبی شکل سرویس امنیت فدرال، ایستاده بود. این برج نسبتاً مرتفع با صدها پنجرهی کوچک که رو به یکی از م...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان کاراکال - پارت 8
| قهوهی تلخ خانم قاتل / The Bitter Coffee of Miss Killer | حوالی چهار عصر، بعد از صرف یک بشقاب خوراک صدف چینی که طعم آن در نظرش از گوشت خوک هم فاجعهبارتر بود، همراه با شِی به آپارتمان مشترکشان برگشته و روی کاناپهی نه چندان راحتی که روبهروی تلویزیون قرار داشت، صفحات روزنامهی صبح را ورق میز...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
Nina
در پارت 40واییی نهههه قلبمممم😭💔 چقدر تصویر سازی این رمان خداست. نه اونقدری توصیفات و تشبیهات کمی داره و نه بیش از حد زیاد. همه چیز خیلی ملموس و به اندازه ست. اصلا من عشق می کنم با این قلممم💞✨️
۴ ساعت پیشفواد
0Your novel and you're a forever and always
۶ ساعت پیشفواد
0You're my dream come true
۹ ساعت پیشنازنین
در پارت 111اخی لاورتنی عزیزم 🥲
دیروز
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
کامنت جدیدی بود 😂🫶🏻
دیروزنازنین
در پارت 110اخه هیچکس از این جذاب طرفداری نکرد تازه چشماشم سبزه سبز هعی خاکبرسر اولگا از بچم بد گفت پلکونیک ایوانوف چشم سبز🥲
۲۳ ساعت پیشادمینعلی
در پارت 81تو زندگیم همیشه شی بودم... من با همه اینجوری بودم🫴🏻 همه با من اینجوری بودم🫳🏼
۲۴ ساعت پیشادمینعلی
در پارت 70با بقیه دوستان موافقم لطفا زودتر میگلو بیارین بدین من برم
۲۴ ساعت پیشثمین
در پارت 110کی میرسیم به دیالوگ مورد علاقه من؟😂 (چشم آبی:چقدر زن عجولی هستی)😈🤣
دیروزA77
در پارت 91توروخدا تا همون اکسل ۳۰ و خورده ای بود یا ۲۰ و خورده ای بود بزار زودتر سایا ما منتظر ادامه کاراکالیم🥲🥺💕🙏
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
حتما عزیزم سعی میکنم سریعتر به پارت ۳۶ برسونم
۲ روز پیشآنالیا
در پارت 91سایا تند تند پارت هدیه بزار برسیم به پارت ۳۶
دیروز
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
چشممم
دیروزطرفدار میگل
در پارت 111پسره پفیوز میخواست خودش رو بکنه تو چشم نیکا و دست آورد پسرم رو نابود کنه و برا خودش بر داره اون میگل طفلک رفت نجاتش داد تو کجا بودییی پسررر😑😐
دیروز
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
برگشته دیده جا تره و بچه نیست 😂
دیروزطرفدار میگل
در پارت 111خوب که نیکا و لاورتنی از هم جدا شدن منم میگیرمش برا پسرم اصلا ترکیب نیکا و میگل🛐🛐🛐🛐
دیروز
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
ترکیب خانم بداخلاق و آقای دلقک 😂
دیروزنانا
در پارت 101سایا میگل کی میاد من میخوام کراش بزنم
دیروز
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
Maybe Tomorrow 😂
دیروزآنالیا
در پارت 111سایا خانومی الان وقت تمو کردن بود اخه؟ پارت بعدی کی میادددد
دیروز
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
چون میخوام زودتر به برنامه قبلی ( پارت ۳۷ ) برسیم، احتمالا امشب پارت بعدی رو به عنوان هدیه میذارم 😉
دیروزثمین
در پارت 101ولی ترکیب چشم آبی خوشگله+دکمه🫦😔
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
زشته سید 😂
۲ روز پیشثمین
در پارت 101حاجی زشت چی؟ میتونی نسخه دکمه ایشو تو *** بزاری🤣🤣😈
دیروز
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
این وصلهها به بچههای پاکدامن من نمیچسبه 😂
دیروزNina
در پارت 11وای چه وایب و قلم خاصی داره، در حد رمان های خوبِ چاپیه. تصویر سازی دلنشینی هم داره. خیلیییی زیباست😭💞
۲ روز پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
مرسی قشنگم 💋
دیروز
Nina
در پارت 50وای چقدر از دومینیکا خوشم اومددد