خلاصه رمان عاشقانه افسار
سرمه از پنج سالگی در عمارت پاسالها بزرگ شده است، نه به عنوان یک عضو از خانواده، بلکه به عنوان یک خدمتکار سربهزیر... درست مثل یک پرنده که در قفس طلایی ساخته شده از قوانین خشک و اشرافی گرفتار شده است. اما یک راز بزرگ دارد: او یک نقاب دارد، هرشب هویتش را پشت یک ماسک پنهان میکند و دخترک خدمتکار تبدیل میشود به خوانندهای که در شبکههای اجتماعی حسابی معروف است و میلیونها دنبال کننده دارد... آنقدر صدایش دلنشین است که حتی در مراسمهای خصوصی برای آدمهای به نام و معروف اجرا میکند. شبی در یک مراسم خصوصی سورن پاسال، مرد مقتدر و سردی که از قضا پس از سالها به ایران بازگشته، صدای او را میشنود... سورن بیآنکه بداند، آن خوانندهی نقابدار همان سرمه، دخترک خدمتکار عمارت خودش است، وسواس عجیبی برای یافتن هویت او پیدا میکند. در همین هنگام در خانه، سورن دخترک خدمتکاری را میبیند که از کودکی با او بزرگ شده است. دختری آرام، و البته همیشه فراری... با چشمانی که انگار همیشه به جایی غیر از او دوخته شده است. حقیقت آن است که عشق واقعی سرمه کسی نیست جز امیر صدرا، برادرخواندهاش... اگر سورن شاه بود،بی شک امیرصدرا حکم وزیر معتمدش را داشت. سورن از علاقه پنهان دخترک خبردار میشود و درست از آن لحظه، آرامش عمارت پاسالها به هم میریزد. سورن که به دیدن هیچ خط قرمزی عادت ندارد، تصمیم میگیرد دخترک را مال خود کند. درست مثل یک شکارچی زبده شکار را شروع میکند... نه از روی عشق، بلکه از روی غرور، قدرت، و شاید چیز دیگری که خودش هم نمیفهمد... درنهایت بازی آغاز میشود....بازیای که قرار است همه را به مرز نابودی بکشاند…
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان افسار - پارت 28
در دلش، چیزی میجوشید. احساساتش ترکیبی بود از ذوق، اضطراب، بیقراری و آن لرز آشنای احساسی که اسمش را هیچوقت با صدای بلند به زبان نیاورده بود. «امیرصدرا...» نامش بیصدا در ذهنش لغزید، مثل نغمهای ممنوعه. نمیتوانست باور کند که انتظار و دلتنگی طولانی مدتش بالاخره تمام شده است. غلتی زده و به پهل...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان افسار - پارت 27
سپس جعبهای شیک را به سمت سلیم گرفته و گفت : -بابا، این شخصی سازی شده برای خودته،یه فندک نقرهکوب دستساز با سیگارهای مخصوص از باکو.... سلیم با چشمهایی براق بسته را از دست پسرش گرفته و بی تعارف گفت: -دستت درد نکنه پسر...زحمت کشیدی به خوبی ازشون استفاده میکنم... خوش حال از آنکه پدرش سوغاتی ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان افسار - پارت 26
صدای قهقههی سلیم بلند شد. صدرا که تا آن لحظه لبخند زنان تنها نظاره گر ماجرا بود.نگاهی به دخترک انداخت. تیلههای تیره، زنده و درخشانش و جوری که سرک کشیده بود او را به یاد بچه گربه ها انداخته بود. آرام و مردانه خندید... و ندید نگاه دخترک را که چطور به سمتش کشیده شده و گونه های به رنگ انار در...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان افسار - پارت 25
سورن، که حالا سنگینی نگاه هر دو زن را روی خودش حس میکرد،نگاه سرد و صامت اش را به نقطه ای نامعلوم دوخته و قبل از آنکه چیزی بر زبان بیاورد .لحظه ای سکوت کرد. این فقط یه ملاقات ساده بود.مثل خیلی از بازیهایی که قبلاً واردش شده بود. ولی این یکی، نمایشی خانوادگی داشت. اگه اینکار میتونست چهرهی ن...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش

ف.میری | نویسنده رمان
نوش جون نگاه تون عزیزم
۱۳ ساعت پیشالا
در پارت 150ولی انگار سرمه یکی از اعضای خانواده شونه
۳ روز پیشالا
در پارت 140خیلی قشنگه🥹
۳ روز پیشالا
در پارت 140خیلی قشنگه🥹
۳ روز پیشچمران
2نویسنده محترم کم لطفی میکنید وبه مخاطب بی احترامی . مخاطب هزینه پرداخت کرده ،حداقل درروزهای تعیین شده پارت روبگذارید.
۵ روز پیشFatemeh
1به شخصه اشتراک این رمان خیلی بیشتر از بقیه رمان های کتابخونه ام هستش ولی خب پارت گذاری کم هست باز تاخیرم داره متاسفانه :)) بحث پولش نیست ابدا چون به میل خودم بوده ولی بنظرم باید این ارزش دو طرفه باشه مخاطب کامنت می زاره و هزینه می کنه ک نویسنده منظم پارت بزارن و حتی پارتا رو بیشتر کنه
۳ روز پیشFatemeh
1عزیزم من یه نقدی به شما دارم شما پارت گذاری رمانتون خیلی کمه و واقعا تا وقتی میخواد برسیم به پارت جدید همه چیز یادمون می ره ولی نوشته بودید نوشتن براتون تفریحه خب کاش آفلاین می بود و بعد فایلش ارائه میشد از طرفی از شما از مخاطب حمایت کنین و پارت بیشتر بشه خب اونم با لایک و کامنت حمایت می کنه ۱
۶ روز پیشFatemeh
2۲ مخاطب حمایت می کنه و خب رمان شما بیشتر دیده میشه..رمان به این زیبایی چرا ازش حمایت نشه پس اگر براتون مقدوره پارت گذاری هفتگی رو بیشتر کنید و منظم باشه لطفاً..مرسی از شما
۶ روز پیشFatemeh
0پارت شنبه هنوز آپلود نشده و فردا چهارشنبه اس امیدوارم حداقل پارت های طولانی باشن🥲😫💔
۶ روز پیشستاره
0وایی نویسنده افگارر .. عزیزمم قلمتون عالی و فوق العاده است 🌱😌 من رمان افگار رو بالای ۵ بار خوندم و منتظر انتشار رمان افسار بودمم . تو افسار هم آبان و جانا هستند؟؟ تو چت خوندم قراره افگار چاپ شه خیلی خوشحال شدم حتما زمانی ک ب چاپ رسید ب ما هم خبر بدین🥲♥️ دلم نیومد نظر ندم عذر میخام😂
۳ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
سلام جان دل ...مرسی از لطف تون ...مایه خوشحالی که میبینم انقدر افگار و دوست دارید ...بله عزیزم افگار در دست چاپ هست و در رمان افسار هم ما قراره شاهد حضور جانا و آبان باشیم .❤️
۲ هفته پیشستاره
0افگار واقعا شاهکار بود چ از لحاظ قلم و نوشته چ از لحاظ داستان و اطلاعات نویسنده و .. خداقوت بهتون🍓♥️
۲ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
لطف داری عزیز دلم ...خوندن نظرات توت واقعا برای من مایه آرامش و مباهاته
۲ هفته پیشسارا
در پارت 220سلام ادامه داستان ۸روزه نمیاد علت چیه
۲ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
پارت های جدی اپ شد عزیزم
۲ هفته پیشآلا
در پارت 141رمان قشنگیه لطفا نویسنده زودتر پارت بده ما تو خماری نمونیم
۳ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
سلام عزیزم به روی چشم
۲ هفته پیشنگار
در پارت 10باری شروع پارت باحال خوبی بود مرسی 💙💙
۳ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
خوشحالم دوست داشتید پارت و. گلم
۲ هفته پیشنگار
در پارت 20خیلیی باحال بود دمت گرم نویسنده جونم مرسی 💙💙
۳ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
💝💝
۲ هفته پیشنگار
در پارت 30وایی چقدر به تعریفی نازی و مهلت خندیدم چه باحالن اینا خیلی باحال بود دمت گرم 💙💙
۳ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
نوش جون نگاهت عزیزم
۲ هفته پیشنگار
در پارت 40وایی چه باحال پسره دیدش آخ جون خیلیی خوب بود 💙💙
۳ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
هنوز جاهای خوب خوبش مونده😅
۲ هفته پیشنگار
در پارت 50خیلی خیلی باحال خوب بود مرسی 💙💙
۳ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
نوش جان نگاهتون عزیزم
۲ هفته پیش

Fatemeh
در پارت 280مرسی عزیزم خسته نباشید 🤍