پارت بیست :

داشتم برای مرگ مادرم گریه می‌کردم؟ اصلا چرا آن‌جا نشسته بودم؟ چرا آن‌جا بوذم؟نمی‌دانم...نمی‌دانستم.
اصلاً آدم‌هایی که دور گور سر باز حلقه زده بودند، کی بودند؟ آن‌ها را می‌شناختم؟
سر چرخاندن و نگاهشان کردم. هیچ‌کدام آشنا نبودند. فکر نکنم... . صورت همه عجیب و میمیک صورتشان مصنوعی و مرده بود. انگار تمامشان مرده بودند... .
چند قدم به سمت قبر برداشتم. می‌خواستم دوباره مادرم را د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!