خلاصه رمان معشوقه مرداب
غنچه به دلیل گذشته سختش و رازی که در آن مدفون است، به تهدید و اجبار عشق قدیمیاش اهورا را رها کرده و همسر یک مرد معلول میشود. بعد از دو سال، بهار خواهر اهورا به او زنگ زده و درخواست کمک میکند اما از همان روز بهار ناپدید میشود و فروغ مادر بهار که زندگی غنچه را خراب کرده است، خیال میکند او مسبب گم شدن بهار است و قصد انتقام دارد. همه چیز از جایی به هم میریزد که اهورا به خاطر گم شدن خواهرش برمیگردد و او و غنچه دوباره روبهروی هم قرار میگیرند. عشقی که مانند آتش زیر خاکستر تقریبا آرام یافته است، دوباره در قلب غنچه شروع به تپیدن میکند؛ اما اینبار در نقش دشمنی خطرناک!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان معشوقه مرداب - پارت 62
با بهت لب باز کردم: _ چرا؟! طوری نگاهم کرد که انگار میپرسید خودت چه فکر میکنی؟! خب اصلا انتظارش را نداشتم که به حرفهای ظهرم اینگونه واکنش نشان دهد. نگاهش داد میزد از خبر ناگهانی که به او داده بودم، عصبی است و من حتی فکرش را هم نمیکردم توضیحاتی که دادم برایش کافی نبوده باشد. آرام گفتم: _ من ...
بروزرسانی در : ۷ ساعت پیش
-
رمان معشوقه مرداب - پارت 61
سوپ درون ظرف را کمی هم زدم. قاشقی از محتویات آن پر کردم و بعد از چک کردن دمای آن، به سمت دهان آرش بردم. منتظر نگاهش کردم اما دهانش را باز نکرد. نیمرخش سمت من بود و با فکر اینکه این گونه غذا خوردن برایش سخت است، ظرف سوپ را روی میز گذاشتم و کمی ویلچرش را به سمت خود چرخاندم. نگاه کامران خان لحظهای...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان معشوقه مرداب - پارت 60
صدای قدمهایی که وارد آشپزخانه شد، در یک لحظه دستم را گرفت و از گذشته بیرون کشید. نگاهم روی ریحانه نشست که با تی و سطل نزدیک میشد. به چایم اشاره کرد و معترض گفت: _ ای بابا خانم جان… از دهن افتاد که… بذارید یه دونه دیگه براتون بریزم. به مایع سرخ سرد شده مقابلم نگاه انداختم. از پشت میز بلند شدم و ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان معشوقه مرداب - پارت 59
دهانم مانند ماهی دور از آب باز و بسته شد. هیچ انتظار شنیدن این حرفها را نداشتم. فروغ اولین کسی بود که هویت واقعیام را کشف کرده بود و من هنوز هم بعد از دو سال نمیدانستم از کجا و چگونه؟! اتفاقا همان لحظه مشئوم جان کنده بودم تا این سوال را بپرسم و او به جای جواب تنها پوزخندی زده و گفته بود: _ خیل...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 2 پارت از رمان پنجشنبهها و جمعهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
آخرین اطلاعیهی رمان معشوقه مرداب
سلام عزیزانم.. اولین رمان من به نام سودای تقدیر به صورت آفلاین در برنامه گذاشته شده.. میتونید یه رمان عاشقانه و انتقامی رو به صورت کامل و رایگان بخونید. پس از دستش ندید😍
دویار❤️
در پارت 610اگر غنچه بره آرش تنها میشد آرش عاشق شده می خواهد یه جوری جلوی رفتنش رو بگیره
۵ ساعت پیشفاطمه
در پارت 620بخدا آدم کلافه میشه خیلی. پارت کم بود داستان داره کند پیش میره آدم خسته میشه نویسنده عزیز
۶ ساعت پیشاسما
در پارت 620کاش پارتا طولانی تر بودن ادم واقعا با این پارتا کوچیک کلن یادش میرع داستانو
۷ ساعت پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
بعضی روزها پارتها طولانیترند.. ولی بعضی روزها مثل امروز که من هم صبح و هم عصر سرکار بودم فقط مجبورم پارتها رو به یک سطح مشخص برسونم و بفرستم عزیزم
۶ ساعت پیشم
در پارت 611چه شود،بالاخره آرش یه خودی داره نشون می ده،می شه همه این کاراش فیلم باشه یعنی، در این صورت بازیگر قهاریه 🤔😮🙏🏻
۱۰ ساعت پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
🥲🧡
۷ ساعت پیشاسرا
در پارت 10لطفابریداون بخونیدبانظرات لایک بترکونید(اونحانمی توستم نظربدم اینجاگفتم پوزش نویسنده)
۱۵ ساعت پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم🧡
۱۴ ساعت پیشاسرا
در پارت 10نظرم درموردسودای تقدیرعالی تااخراصلامتوجه نمیشی که فرارچه اتفاقی بیافته ❤🙏
۱۵ ساعت پیشم
در پارت 601آهنگ و عکسا خیلی جالب بودن،اون سه تای آخر هنوز وارد داستان نشدن یا من نشناختم 🥰🙏🏻
۲ روز پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
نه عزیزم هنوز نیومدن تو داستان بعضیهاشون
۲ روز پیشم
در پارت 601به نظرم بدترین تصمیم رو گرفت،الان این زندگی بردگی ارزششو داشت یا اهورا خوشبخت و خوشحاله،این یه مرگ تدریجی برای هر دو بوده،می موند هرچی سرش می اومد بهتر از این بود 🤔
۲ روز پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
آره ولی اون لحظه فکر میکرد اگه اهورا بفهمه خیلی بیشتر خورد میشه.. ضمن اینکه اگر هم پلیس میفهمید هویتش رو معلوم نبود حکمش چیه و اگه میوفتاد زندان بازم اهورا رو نداشت...
۲ روز پیشم
در پارت 601همه سختی ها به کنار اینکه اون گروهک هم بالاخره پیداش کردن بدتر اگه حتی خودشو به پلیس معرفی می کرد بهتر از این بود 😔
۲ روز پیشدویار❤️
در پارت 601آخه دلم برای غنچه سوخت عجب روزگاری کزرونده، ای کاش اهورا یه کاری نکنه
۲ روز پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
🥲🧡
۲ روز پیشسروین
در پارت 282روزی میرسه که آرش خوب بشه . عشق ،تأثیر زیادی در وجود انسانها داره. اهورا اون رو جایی برده درسته ؟
۲ ماه پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
تو پارت بعد معلوم میشه عزیزم😉🧡
۲ ماه پیشسرو
در پارت 280تواستوریهایی که میذارین به آرش نمیخوره که فلج باشه ومشکلی داشته باشه
۳ روز پیشهانی
در پارت 271وای میشه آرش حالش خوب بشه بعدباهم بمونن
۴ روز پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
دعا کنید براش😁🧡
۴ روز پیشم
در پارت 591خدا لعنتت کنه فروغ،فکر کنم خودش عضو باندی چیزی باشه وگرنه این اطلاعات رو از کجا آورده 😠
۵ روز پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
از بس کنجکاوه رفته مو رو از ماست کشیده بیرون😂
۵ روز پیشم
در پارت 591یعنی ممکنه عضو گروه تروریستی بوده باشه و فرار کرده که فروغ سابقشو پیدا کرده 🥺🙏🏻
۵ روز پیش

م
در پارت 620وای،چه جای حساسی تموم شد،آرش داری چکار می کتی،لوش بدی کامران خان که به ابن راحتی نمی گذره 😮😮🙏🏻