خلاصه رمان عاشقانه معشوقه مرداب
غنچه به دلیل گذشته سختش و رازی که در آن مدفون است، به تهدید و اجبار عشق قدیمیاش اهورا را رها کرده و همسر یک مرد معلول میشود. بعد از دو سال، بهار خواهر اهورا به او زنگ زده و درخواست کمک میکند اما از همان روز بهار ناپدید میشود و فروغ مادر بهار که زندگی غنچه را خراب کرده است، خیال میکند او مسبب گم شدن بهار است و قصد انتقام دارد. همه چیز از جایی به هم میریزد که اهورا به خاطر گم شدن خواهرش برمیگردد و او و غنچه دوباره روبهروی هم قرار میگیرند. عشقی که مانند آتش زیر خاکستر تقریبا آرام یافته است، دوباره در قلب غنچه شروع به تپیدن میکند؛ اما اینبار در نقش دشمنی خطرناک!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان معشوقه مرداب - پارت 39
لبانم مانند ماهی باز و بسته شد. ترس پیچیده در صورتم چنان هویدا بود که نگرانی به چشمان او هم سرایت کرد. هنوز نمیدانست کسی پشت سرش ایستاده است که پرسید: _ چی شده؟ حالت خوبه؟! نمیتوانستم جواب بدهم. نگاهم یک دم از آن مرد کنده نمیشد. داشت نزدیک میشد و وقتی فهمید من متوجهاش شدهام، سرعتش را بیشتر ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان معشوقه مرداب - پارت 38
با شنیدن صدایم نگاهش را به جایی که اشاره کرده بودم، داد و کمی جلوتر ایستاد. کمربندش را باز کرد و از ماشین پیاده شد. به سمت کارخانه رفت و به دیوارهای قدیمیاش خیره شد. درِ کارخانه مثل همان روز باز بود. یعنی اینجا هیچ صاحبی نداشت؟ درست است که کاملا پوک بود و چیزی برای دزدی در آن پیدا نمیشد اما در ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان معشوقه مرداب - پارت 37
آهی که از عمق وجودم خارج شد، قفل زبانش را شکست: _ کدوم سمت باید برم؟ لحظهای به او و سپس به خیابان طویل پیش رویم نگاه کردم. لب به هم فشردم و گفتم: _ چشمی بلدم… فعلا برو… باید از شهر خارج بشیم. پوزخندی زد و پایش را روی پدال گاز فشرد: _ پس هنوزم توی آدرس دادن کند ذهنی! اخم کرده توپیدم: _ کند ذهن خو...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان معشوقه مرداب - پارت 36
_ ممنونم… ببخشید نشناختمتون… سر بالا انداخت: _ نزنید این حرف رو… شما که از قبل من رو ندیده بودین. سکوت کردم و حرفی نزدم. به خیابان اصلی که رسیدیم، ماشین را متوقف کرد و پرسید: _ آدرستون رو لطف میکنید؟ نگاهم را از شیشه گرفتم و به او دوختم. از کودکی در آدرس دادن هیچ استعدادی نداشتم. هیچوقت نام خیا...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 2 پارت از رمان پنجشنبهها و جمعهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
آخرین اطلاعیهی رمان معشوقه مرداب
سلام عزیزانم**من دیشب پارت ۴۰ رو ارسال کردم اما مثل اینکه نیومده.. احتمالا باگ برنامه هست میاد براتون

سوگند عزیزی | نویسنده رمان
حرفهای سپیده بو داره واقعا.. البته یک مقدار کنجکاویش هم بالاست😂
دیروزافسون
در پارت 160هر چی بوده و هر اتفاقی تهش سرانجامش دکری و جدایی بوده پس درک اینکه الان چه جوری اهورا انتقام بگیره یا بگذره سخته تا بعد و حقشه غنچه یا نه
۳ روز پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
آره ولی هنوز مشخص نشده چه اتفاقی باعث جداییشون شده🥲
۳ روز پیشفاطمه
در پارت 110دوستش داره
۳ روز پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
🥲🧡
۳ روز پیشStar
در پارت 110عالی بود نویسنده جان
۳ روز پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم 🧡
۳ روز پیشماچیتا
در پارت 130رمان داره کم کم جالب تر میشه قط منتظرم زودتر اهورا هم بیاد وسط داستان
۱ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
نمی تونید حدس بزنید چی قراره پیش بیاد.. من خودم لحظه شماری میکنم برای رسیدن به آینده و اتفاقاتش🧡😍
۱ هفته پیشماچیتا
در پارت 110غنچه و اهورا با هم یه گذشته ای دارن انگار جالب شد
۱ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
همراهیتون باعث افتخاره عزیزم
۱ هفته پیشسلطان
0واقعا رمان جذابیه.. هرکی پیام منو می بینه توصیه میکنم بخونید پشیمون نمیشید💗
۱ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۱ هفته پیشنگار
در پارت 170پارت باحال قشنگی بود مرسی از عزیزم💙💙
۱ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
خوشحالم دوست داشتی جانم🧡
۱ هفته پیشنگار
در پارت 170مگه میشه پارت های جذاب تورو دوست نداشت😊💙💙
۱ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
قلبم🥲🧡
۱ هفته پیشزهرا
در پارت 130تا اینجا عالی بریم آدمه رمان رو بخونیم تا ببینیم چی پیش میاد👌🌱🙏
۲ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
خوشحالم دوست داشتید عزیزم🧡
۲ هفته پیشرویا
در پارت 160خیانت به بی گناهی
۲ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
شاید🥲
۲ هفته پیشرویا
در پارت 160خیانت به بی گناهی
۲ هفته پیشعسل مامان
در پارت 110مگر پیشه آدم عاشق عشقش رو فراموش کنه
۲ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
🥲💔
۲ هفته پیشنگار
در پارت 160وایی پس بالاخره همو دیدن خیلی پارت باحال و جذابی بود مرسی ازت عسیسم 💙💙
۲ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
بله بلاخره😁🧡
۲ هفته پیشنگار
در پارت 150پارت باحال جذابی بود فقط من خیلیی دلم برا آرش میسوزه اما با این حال خیلی خوب و جذاب بود مرسی عسیسم 💙💙
۲ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
مرسی از نگاه قشنگت عزیزم🧡
۲ هفته پیشنگار
در پارت 150خواهش میکنم🥰💙💙
۲ هفته پیشسروین
در پارت 280روزی میرسه که آرش خوب بشه . عشق ،تأثیر زیادی در وجود انسانها داره. اهورا اون رو جایی برده درسته ؟
۳ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
تو پارت بعد معلوم میشه عزیزم😉🧡
۳ هفته پیش

مامان عسل
در پارت 201یعنی سپیده چه چیزی رو دیده یا شنیده که میخواد به غنچه بگه ..اهورا و غنچه واقعا لحظات سختی رو پشت سر دارن این وسط چی پیش میاد خدا میدونه ..