دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه معشوقه مرداب اثر سوگند عزیزی

رمان معشوقه مرداب

  • زبان فارسی
  • 18.9K 👁
  • 88 ❤️
  • 74 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه معشوقه مرداب

غنچه به دلیل گذشته سختش و رازی که در آن مدفون است، به تهدید و اجبار عشق قدیمی‌اش اهورا را رها کرده و همسر یک مرد معلول می‌شود. بعد از دو سال، بهار خواهر اهورا به او زنگ زده و درخواست کمک می‌کند اما از همان روز بهار ناپدید می‌شود و فروغ مادر بهار که زندگی غنچه را خراب کرده است، خیال می‌کند او مسبب گم شدن بهار است و قصد انتقام دارد. همه چیز از جایی به هم می‌ریزد که اهورا به خاطر گم شدن خواهرش برمی‌گردد و او و غنچه دوباره روبه‌روی هم قرار می‌گیرند. عشقی که مانند آتش زیر خاکستر تقریبا آرام یافته است، دوباره در قلب غنچه شروع به تپیدن می‌کند؛ اما این‌بار در نقش دشمنی خطرناک!

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

به نام خدا
نفس نفس می‌زد. سراسیمه می‌دوید. فحش‌های رکیک مرد در گوشش می‌نشستند و بیم‌زده‌‌ترش می‌کردند. چشمان گرد شده‌اش میان باتلاق وحشت سرگردان مانده و همه‌جا را به امید یافتن راه نجاتی می‌کاویدند. اما در آن کارخانه متروکه و داج که در قعر بیابان قرار داشت چه راه نجاتی بود؟!
نگاهش روی کارتن‌های کوچک و بزرگی که روی هم تلنبار شده بودند، نشست. همه‌جا پر از آن‌ها بود! انگار آن کارتن‌های خالی و پوسیده تنها بازمانده آن کارخانه بزرگ بودند که روزی همه به موفقیتش غبطه می‌خوردند!
چاره‌ای نداشت. باید قبل از آنکه مرد هوشیاری‌اش را به دست می‌آورد، زمان می‌خرید و خودش را نجات می‌داد!
آرام و بدون سر و صدا در یکی از کارتن‌های نسبتا بزرگ را باز کرد و در آن چمباتمه زد. وقت زیادی نداشت. باید همین‌ حالا به کسی خبر می‌داد. باید از کسی کمک می‌گرفت!
گوشی‌اش را درآورد و سریع وارد مخاطبینش شد. دستش به سمت نام الیاس پیش رفت اما قبل از آنکه لمسش کند، فکری مانند کنه به مغزش چسبید. اگر به سرش می‌زد و تنها می‌آمد چه؟!
نمی‌توانست!
نمی‌توانست جان او را به خطر بیاندازد! این طعمه برای خود او بود… برای الیاس!
می‌خواستند او را سر به نیست کنند. اما خودش حس کرده بود که چیزی درست نیست. فهمیده بود کاسه‌ای زیر نیم کاسه است که بدون آنکه به او خبر دهد، به دل خطر زده بود! حالا دستی دستی جان او را هم به خطر می‌انداخت؟! نه… نباید به او زنگ می‌زد. مردک اسلحه داشت. نمی‌توانست ریسک کند.
صدای فریادهایش نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و انگار آن ضربه‌ای که ناغافل با آجر بر سر کم مویش کوبیده بود، خوب کارسازش شده بود که هنوز هم بانگ آخ و وایش میان فضای خالی می‌پیچید!
_ دختره عوضی… کجا غیبت زد؟ فکر کردی با این قایم موشک بازی‌ها میتونی از دستم قسر در بری؟!
صدای قدم‌های مرد نزدیک‌تر می‌شد. لحظه‌ای نگذشت که آوای فریادش را از نزدیک‌ترین نقطه ممکن شنید و دمی که می‌رفت به ریه‌هایش برسد، سنگ وَهمی شد و در گلویش گیر کرد:
_ آهای زنیکه… کدوم گوری رفتی؟ بیا بیرون!
دستان لرزانش را وحشت‌زده روی دهانش فشرد تا صدای نفس‌های ترسیده‌اش رسوایش نکند. مردک انگار تنها یک قدم با کارتن فاصله داشت. که اگر یک گام دیگر برمی‌داشت، می‌توانست راحت دستش را دراز کرده و در کارتن را باز کند تا او بود و نبودش را ببازد!
صدای مرد آرام‌تر شد و این‌ بار انگار با خودش حرف می‌زد:
_ پیدات کنم شیکمتو سفره میکنم!
با ترس گوشی را در دستش فشرد و منتظر حرکت بعدی مرد ماند. در دل خدا را صدا می‌زد. کاش فقط سمت این کارتن نیاید!
صدای غرش بلندش برای بار چندم از جا پراندش؛ اما همین‌که فهمید درحال دور شدن از آن نقطه است، کورسوی امیدی در دلش روشن شد!

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

آخرین اطلاعیه‌ی رمان معشوقه مرداب

سوگند عزیزی : ۱۹ ساعت پیش

سلام عزیزانم.. امشب متاسفانه به دلیل مشکلی که در سایت وجود داشت و البته درگیر بودن خود من نتونستم پارتی ارسال کنم.. اما برای جبران سعی میکنم پارت فرداشب رو طولانی‌تر بنویسم.. دوستون دارم و مرسی از بودنتون🧡

توجه کنید :

این یک رمان دو حالته است

یعنی به هر دو صورت رایگان و VIP پارتگذاری میشه و طبق روزهای پارتگذاری که در بالا گفته شده، پارت های رایگان و VIP قرار میگیره. ولی کسانی که حق اشتراک رمان رو پرداخت کردن و عضو رمان شدن، میتونن چندین پارت جلوتر رو بخونن .

نظرات رمان معشوقه مرداب
  • زهرا

    در پارت 130

    تا اینجا عالی بریم آدمه رمان رو بخونیم تا ببینیم چی پیش میاد👌🌱🙏

    ۹ ساعت پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    خوشحالم دوست داشتید عزیزم🧡

    ۸ ساعت پیش
  • رویا

    در پارت 160

    خیانت به بی گناهی

    ۱۶ ساعت پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    شاید🥲

    ۱۲ ساعت پیش
  • رویا

    در پارت 160

    خیانت به بی گناهی

    ۱۶ ساعت پیش
  • عسل مامان

    در پارت 110

    مگر پیشه آدم عاشق عشقش رو فراموش کنه

    ۲ روز پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    🥲💔

    ۲ روز پیش
  • نگار

    در پارت 160

    وایی پس بالاخره همو دیدن خیلی پارت باحال و جذابی بود مرسی ازت عسیسم 💙💙

    ۳ روز پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    بله بلاخره😁🧡

    ۳ روز پیش
  • نگار

    در پارت 150

    پارت باحال جذابی بود فقط من خیلیی دلم برا آرش میسوزه اما با این حال خیلی خوب و جذاب بود مرسی عسیسم 💙💙

    ۴ روز پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    مرسی از نگاه قشنگت عزیزم🧡

    ۴ روز پیش
  • نگار

    در پارت 150

    خواهش میکنم🥰💙💙

    ۴ روز پیش
  • سروین

    در پارت 280

    روزی میرسه که آرش خوب بشه . عشق ،تأثیر زیادی در وجود انسانها داره. اهورا اون رو جایی برده درسته ؟

    ۷ روز پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    تو پارت بعد معلوم میشه عزیزم😉🧡

    ۷ روز پیش
  • نگار

    در پارت 140

    و اما انگار آقا آهورا یه نوک پا اومد ولی خب اگه بیشتر میموند یا یه حرکتی میزد بهتر بود خیلیی پارت قشنگ و باحالی بود دمت گرم سوگند جونم 💙💙

    ۷ روز پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    منتظرش باش کار زیاد داریم باهاش😂

    ۷ روز پیش
  • نگار

    در پارت 140

    منتظظرمم ببینم چکار می کنه این اهورام

    ۷ روز پیش
  • نگار

    در پارت 130

    چه باحال بود به معنای واقعیه کلمه دلم برا آرش سوخت بیچاره🤧 ولی پارت باحالی بود مرسی💙💙

    ۷ روز پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    ممنون از شما و انرژی خوبتون🧡

    ۷ روز پیش
  • نگار

    در پارت 130

    خواهش میکنم عزیزم💙💙

    ۷ روز پیش
  • نگار

    در پارت 130

    آن انشالله این آقا آهورا یه نوک پا بیاد تو داستان تا جذاب تر از این بشه💙💙

    ۷ روز پیش
  • نگار

    در پارت 120

    وا چرا این فروغ زبون آدم حالیش نیست خب نفهم میگه ازش خبر ندارن دیگه ولی من از این ویژگیه غنچه خوشم اومد که گفت اگه بخواد انتقام بگیره فقط از خود طرف میگیره و کاری با اطرافیانش نداره💙💙

    ۷ روز پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    دقیقا🧡

    ۷ روز پیش
  • نگار

    در پارت 130

    وایی من کلی برای اون صحنه هیجان دارم که اهورا غنچه رو ببینه💙💙

    ۷ روز پیش
  • نگار

    در پارت 110

    به این میگن عشق واقعی وقتی اسمش میاد قلبش تند میزنم و بغضش میگیره🤧🤧 خیلی پارت باحال و جذابی بود 💙💙

    ۷ روز پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    💔🥲

    ۷ روز پیش
  • نگار

    در پارت 110

    چون عاشق اهورا بوده و عشقش واقعی و پاک بوده برای همین حالش خراب شد💙💙

    ۷ روز پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    دقیقا🥲

    ۷ روز پیش
  • نگار

    در پارت 110

    چون عاشق اهورا بوده و بعد مدتی عشقش رو دوباره میبینم💙💙

    ۷ روز پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟