پارت چهل و سوم :

عرفان که به طرف اف-اف قدم برداشت، ضربان قلبم به اوج خودش رسید.
نگاهم قفل شده بود روی عرفان و حدسی که راجع به فردِ پشت درب می‌زدم، مثل خوره درحال سوراخ کردن مغزم بود.
اما درکمال تعجب، اخم روی صورتش باز شد و بعد از فشردن دکمه و باز کردن درب، به سمتم برگشت و گفت:
- سیاوشه.
سیاوش بود؟! این وقت شب؟ اونم بدون اینکه قبل از اومدن بهم زنگ بزنه و بپرسه خونه‌ام یا نه؟
عجیب بود! عجیب بود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مینا

    0

    واییی چقدر مهراب اعصاب خورد کنه واقعا یعنی نیروی اشوب فعال شد اییی حال این مهراب رو بگییره

    ۳۵ دقیقه پیش
  • Sara

    0

    ازیه طرف عرفان خیلی مشکوکه جدیداکه اونوبیخیال😂 این مهراب چراهرروزبیشترازدیروزنچسب میشه مرتیکه خدالهت کنهههه.🙏😂 بالاخره اشوب بتمنمون برگشت تااشوب کنه مهرابوناقص کنه ایولااااا😂😂💃🏻💃🏻💃🏻

    ۴۱ دقیقه پیش
  • مرضیه

    1

    خوب خداروشکربلاخره نیروی آشوبم ی خودی نشون داد

    ۴۵ دقیقه پیش
  • راز

    1

    بانو جون من بیا و پارت فردا رو الان بذار چه جایی تموم شد ای وااای

    ۵۸ دقیقه پیش
  • راز

    1

    ای وای مهراب همین رو میخواست که با فشار آوردن رو آشوب قدرت آشوب رو ببینه

    ۵۹ دقیقه پیش
  • افسون

    1

    ای وای بلاخره جرقه ی آبی پیدا شد چقدر به موقع ولی واقعا خطر پیششه آشوب بدتر اینکه به *** شکلی میتونه دربیاد مهراب چندش🤮🤢 دیالوگ معروف انیمیشن ماشین ها من عصبانیم عصبانیم عصبانی😡😠🤬😤

    ۱ ساعت پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!