دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه سوگند پریسان اثر مریم جاری

رمان سوگند پریسان

  • زبان فارسی
  • 388.8K 👁
  • 5.4K ❤️
  • 13.4K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان :

پریسان دختر پرشوری‌ست که یک سر دارد و هزار سودا، اما فشار مالی و اصرار پدرش برای مهاجرت از تهران، او را مجاب می‌کند تا عهدی با پدر ببندد و به واسطه‌ی آن راهی دیار اجدادی بشود. حضورش در روستا، فال نیکی‌ست برای برادر نامادری‌اش «سهند»، که از سالیان دور دل در گرو او دارد... ابراز احساسات و اشتیاق سهند، سبب می‌شود تا شرایط آن‌طور که پریسان پیش‌بینی می‌کرده، پیش نرود؛ پس از ترس آن‌که احساس، پایش را میخکوب روستا کند و از آن‌چه در سر می‌پروراند غافل شود، عهدی را که بسته بود می‌شکند و...

پارت اول

دلنوشته‌ای برای «سوگند پریسان»...
«به کجا چنین شتابان؟! اندکی درنگ کن، یا اگر می‌توانی آهسته‌تر بگذر. با تو هستم روزگار... من در گذر طوفانی‌ات جامانده‌ها دارم. کمی درنگ کن!
فغان از گردش بی‌رحم تو، که دگر بار پای مرا به این خطه کشانده. به خاک زیبایی که شگون نداشته برای من. مزرعه‌‌ی کُلزا را می‌گویم؛ همان زمینی که سال‌هاست آبستن خاطراتم مانده‌.
اکنون که میان خوشه‌هایش پرسه می‌زنم، روزهای رفته هم در ذهنم جولان گرفته‌اند. تو خوب می‌دانی... من روزگاری که در این مزرعه گذرانده‌ام را ثانیه ثانیه به یاد دارم؛ حتی شمار قدم‌هایم را.
آخر مگر می‌شود خاکی را که دفینه‌ی عشقِ بی‌مثالی شده، فراموش کرد؟!... مگر می‌شود سایه‌ها را ندید و اولین‌ها را از خاطر زدود؟!... مگر می‌شود؟!
هیاهوی عجیبی‌ست میان کلزاها... نسیم می‌پیچد و نام آشنایی در گوشم نجوا می‌شود. همه‌چیزِ اینجا رنگ و بوی دیگری دارد؛ حتی نوازش باد صبایش، که کم ندارد از سیلی روزگار.
لمس این خوشه‌ها برایم تداعی‌گر لحظه‌ای‌ست که عقل به پای قلبم زانو زد و دلم لرزید. لرزید به نگاهی و فروپاشید به کلامی. فروپاشید و ترس از رسوایی‌اش پایم را برید؛ برید از دیار مادری... دریغا از این گریز!
حال که چندی‌ست شکسته‌بالم و تلخی سقوط را چشیده‌ام، دائم از خود می‌پرسم، عشقِ در خاک خفته چند؟... شوق پرواز و شهد وصال چند؟ می‌پرسم تا بدانم بهای روزهای رفته را!
کوله‌بار مرا می‌بینی روزگار؟!... پس نگذر و به جبران جامانده‌هایم کمی دست نگه‌دار!»

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان سوگند پریسان

  • شیدا

    در پارت 1260

    خداقوت و مرسی عزیزم واقعا رمان قشنگ و عالی . دستمریزاد مشخصه واسع جمله ب جملش وقت گذاشتی پرمحتوا بود باارزش

    ۳ روز پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوستش داشتی😊من هم ممنونم که وقت گذاشتی و در کمال حوصله و آرامش خوندیش🙏🌸

    ۳ روز پیش
  • صدف

    در پارت 1132

    هربار که برمی گردم این پارت هارو میخونم برام تازگی داره🌹🌹

    ۶ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    حضورت دلگرمیه صدف جان🥹🩵

    ۶ ماه پیش
  • شیدا

    در پارت 1130

    من عادت دارم بابت گناه نکرده کتک بخورم واای دختر وای تو چقد مظلوم و تنهاایی دلم کباب شد😔🥺😪😭

    ۴ روز پیش
  • شیدا

    در پارت 830

    قشنگ دلمون خنک شد جبران اون گریه و حرص هایی ک خوردیم شد 🤣🤣 مرسی از قلم زیبات واقعا لذت میبرم از خووندنش.

    ۶ روز پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    خب، خداروشکر که بالاخره یه جا دلتون خنک شد😂

    ۶ روز پیش
  • شیدا

    در پارت 800

    امیدوارم از افشین و پروژه دبی و زندگیش با *** پارت بزاری مریم خانمی جان

    ۷ روز پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    به حد ضرورت پرداخته شده جانم. ممنونم از حضورت🙏🌸

    ۶ روز پیش
  • شیدا

    در پارت 731

    امان از دل اون پدر😪 ک هیچی نمیتونه آرومش کنه خدا کنه هیچ پدر مادری شرمنده فرزندش نشه. بابت این پارت چقد بغض و گریه کردم.

    ۷ روز پیش
  • زهرا ,z

    در پارت 684

    عالی من زبانم قاصر از این همه زیبایی در یه رمان و این همه قشنگ توصیف کردن و بیکران زیبا نوشتن عالی شما بانوی خوشقلم 😘 و اما برسیم به افشین بی ادب چرا این بشر اینقدر پوریه😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بابت تمجیدتون تشکر فراوون💗💗... و در مورد بخش دوم... افشینه دیگه🙈🙈🙈برای من مثل بچه‌ی ناخلفی میمونه که دوستش دارم اما منو شرمنده‌ی دوستان کرده🙃🙃🌼🌼

    ۱۲ ماه پیش
  • شیدا

    در پارت 681

    منم این پسر مهربون وپرو رو دوسش دارم 🫣🤫🤣ولی ایکاش این زوج سرراه همدیگه قرار نمی گرفتند تا اینقد با لجبازی و غرور همدیگرو آزار نمیدادن ولی متاسفانه واقعیت جامعه ما اینو میگه ک اینجور ازدواجا زیاد رخ میده

    ۱ هفته پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    منم این بچه رو دوست دارم😅😅ولی خب دوتا آدم اشتباهی سر راه هم قرار گرفتن. ممنونم از همراهیت شیدای عزیز🌸🩵🙏

    ۷ روز پیش
  • شیدا

    در پارت 661

    واای پری واای حالم بد شد هرچقدرم هدفت درس خووندن باشه وعلاقه داری ک ادامه بدی ولی تاکجاا😡😰

    ۱ هفته پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    😥😥بله متأسفانه. کاش مسیر بهتری انتخاب میکرد

    ۷ روز پیش
  • شیدا

    در پارت 351

    منک اشکم در اومد بخاطر پریسان و تنهاییش 🥹یک لحظه خودمو تو حیاط فرض کردم تمام بدنم درد گرفت ایکاش افشین میگف میرم خونه دوتا پتویی چیزی میارم 🫣

    ۲ هفته پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    خوش آمدی به سوگند پریسان🍀ممنونم از نظراتت😊. پیامت از طریق سایت برای من اومده و نوتیفیکیشن دریافت نمیکنی اما امیدوارم به بخش نظرات سر بزنی و پیام تشکرم رو ببینی🩵🌸🙏

    ۱ هفته پیش
  • شیدا

    در پارت 131

    ممنون از قلم زیبا و روونت💗 امیدوارم تا آخر ب همین زیبایی پرمحتوا باشه. بخاطر احتیاج ب پول وکار نباید الکی غرور کاذب داشته باشی وقتی هردوشون شخصا اومدن عذرخواهی کردن

    ۲ هفته پیش
  • هستی

    در پارت 10

    عالیی بود خیلی باحال بود حتما بخونید

    ۱ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ممنونم هستی جان😊🍀

    ۱ ماه پیش
  • فرزانه

    در پارت 10

    عالی تازه میخوام شروع کنم

    ۱ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    خوش آمدی. به مهر بخونی جانم🙏🌸

    ۱ ماه پیش
  • میثم

    در پارت 10

    عالیه عالی

    ۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ممنونم از حضورتون🌸🙏

    ۱ ماه پیش
  • نجمه

    در پارت 130

    تا اینجای داستان خوب است

    ۴ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    زنده باشی نجمه جان. ممنونم از نگاهت🌸✨

    ۴ ماه پیش
  • عفت

    2

    سلام خداقوت بهتون میگم عالی دست پنجتون طلا😘😘😘😘🌹🌹🌹♥️

    ۴ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    سلام از بنده‌ست عفت جان. ممنونم از نگاهت مهربانو 🌸🩵

    ۴ ماه پیش
  • ماری

    1

    مریم جان قلم فوق العاده دارین👌.من تا جایی که رایگان بود خواندم و دوست داشتم اما چون عضویتی بود نتونستم.کاش میشد رمان های ب این زیبایی حداقل پارت گزاری روزانه باشه هم برای بهتردیده شدن شما هم ما بتوانیم با خواندنشون چیزایی مفیدی یاد بگیریم 😍🙏

    ۴ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    سلام عزیزجان. ممنونم از نگاهتون. این رمان، هم در زمان پارتگذاری رایگان بود و هم چند ماه بعد از اتمام پارتگذاری. الآنم حق عضویتش انصافاً خیلی پایینه. امیدوارم در آینده امکان مطالعه‌ش براتون فراهم بشه🌸✨

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️