خلاصه رمان :
پسرخانِ روستای قلات از دو همسر خود صاحب فرزند نمیشود. خان بزرگ بسیار غصهدار است و گمان میبرد اجاق پسرش کور است. سیاوش خان، خانزادهی مورد علاقهی مردم عاشق دختری از رعیت میشود. برخلاف دو همسر قبل خود که به طور سنتی عروس برایش آورده بودند، اینبار خودش همسری از بین اهالی انتخاب میکند. گلابتون در لوای عشق سیاوشخان و با احترام اتاق سوم از خانههای اربابی را اشغال میکند و در کمال ناباوری، از سیاوش خان باردار میشود. اتفاق جدید آنقدر پرماجراست که کل روستا و سالهای بعدش را هم درگیر میکند. پای گلابتون و بچههایش به خاطر دشمنی هووی دوم و به خواست سیاوشخان به شهر باز میشود و ...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سایهی مترسک - پارت 54
ماشه را که چکاند، تیر به کنار کبک خورد و پرنده پرید. قُنداقهی تفنگ را زمین زد و به آن تکیه داد. برخلاف همیشه که با دار و دستهی پسران یحیی به شکار میآمد، کسی را همراه خود نکرد. جز خانزادش و مالک! مروّت پیش آمد و گفت: -چند وقتیه تیراتون خطا می ره دردتون به وجودم. طوری شده؟ آفتاب تند شد چشمش را ز...
بروزرسانی در : ۲۰ ساعت پیش
-
رمان سایهی مترسک - پارت 53
یوبه گفت: -به گوشش نرسهها. اما سیاوشخان لااقل بشش، شش تا زن میاد. هم خوش بر و روئه هم خوش هیکل. وقتی شنُفتم قراره زنش بشم، برام مهم نبود زن داره. ماهدخت پشت چشمی برای یوبه آمد و پرسید: -ورپریده! مگه آقو جانمو دیده بودی؟ -یه روز، موقعی که بوآم گفت قراره تو روستا بچرخه، سر در سوار شدم و از بالای ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان سایهی مترسک - پارت 52
یوبه جیغ بلندی کشید و خودش را به عقب سُر داد. دومین تازیانه را که خورد، بلند شد و سمت پستو فرار کرد. سیاوشخان در اتاق را بست و دنبالش تا پستو رفت. چادرش را کشید و باعث شد یوبه به عقب پرت شود. پشتش را نگاه کرد و روی چادرشبی که رختخوابهایش را پوشانده بود افتاد. چشمهای سیاوشخان او را حسابی ترسان...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان سایهی مترسک - پارت 51
کشور چشمهایش را ریز در هم کشید و گفت: -اون زنک از تو دخترو نابالغ زرنگتره. دعا برات گرفته. -حالا من چکار کنم تا سِحرش باطل شه؟ کشور سر گنجهای رفت. بستهای را درآورد و روی دامن یوبه گذاشت: -این نوبه حمام که رفتی، توی کاسه ادار کن و بریز سرت. بعد این دعا رو با اسفند دود کن و بگو "هرکی کرد عاطل من...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش

الهه محمدی | نویسنده رمان
گوارای جان عزیزم
۱۴ ساعت پیشزهراشون
در پارت 520لطفا خواهشا پارت گذاریو بیشتر کنید خیلی قشنگه آدم تشنه میمونه
۷ روز پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
چشم عزیزم
۲ روز پیشآنیا
در پارت 450رمانتونو خیلی دوست دارم واقعا قشنگه. اما پارتها کوتاه و کمن . کاش پارت هدیه بزارین عزیزم
۳ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
عزیزمی. انشالله بریم جلوتر پارتها بیشتر میشن
۳ هفته پیشزهراشون
در پارت 190انتظار رمان تاریخی داشتم رکب خوردم🙃🙃
۴ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
دست کمی از تاریخ نداره عزیزم. منتها یه گوشهی دورافتاده از شیراز
۴ هفته پیشنسیم
در پارت 20خیلی خوب بود خوشم اومد مخصوصا لهجه اشون
۳ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
خودم عاشق سایهی مترسک هستم. خوشحالم دوسش دارید
۳ ماه پیشسالی
0چراهمه رمانهاپولی شدن من هرزمانی رابازمیکنم بعدچندپارت قفل میشه
۳ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. نویسنده نباید منبع درآمد داشته باشه؟
۳ ماه پیشفائزه
0عاالی، موفق باشی عزیزم🥲❤
۳ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم. باقیشو نمیخونید؟
۳ ماه پیش

آنیا
در پارت 540ممنون نویسنده جان پارت قشنگی بود قلمت مانا