پارت بیست و دوم :
یک هفته از آخرین ملاقاتم با آرن میگذشت و همچنان جواب تماسهامو نمیداد.
احساس بیانگیزگی میکردم.دنیا رنگ باخته بود و توی هالهی خاکستری گیر افتاده بودم.بدون هیچ هدفی فقط دراز میکشیدم و به در و دیوار نگاه میکردم.حتی از غذا خوردن هم لذت نمیبردم.
کاکتوس شکارچی هم مثه من داشت میمُرد.زرد و خشک شده بود ولی انگیزهای برای نجاتش نداشتم.
گوشیمو برداشتم و چتجیپیتی رو
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

sober | نویسنده رمان
بله همین بود😔
۴ هفته پیشگمشده در کمد بهراد
0حسسسسابی داستان هیجانی شد🤩😱🤩😱 باباشون چجوری برگشتتتت؟زنده شده؟اینکه پیر نشده که خیلی مشکوکه و یه سری سرنخ ها میده🤔
۴ هفته پیشماهو
1امیدوارم یه روزی بخوای چاپش کنی، خیلی دوست دارم نسخه فیزیکیشو داشته باشم🫠
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
از چاپ خاطرات تلخی دارم متاسفانه.
۱ ماه پیشماهو
0ولی من کتاباتو خریدم، امیدوارم یه روز حداقل نسخه محدودشو چاپ کنی تا اونم بخرم🥰❤️
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
ممنون از لطفت❤️ حقیقتش نشر هیچ پولی بابت فذوش به من نداد و تجربهی بدی شد که دیگه سمت این چیزا نرم.
۱ ماه پیشدامونِ کلفت
0جوری ک خفن بود نمیدونم پنیک اتک کردم یا ریدم به خودم ایول🥳
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
(◍•ᴗ•◍)❤
۱ ماه پیشدامونِ کلفت
0نیوی الهی داغ باباتو ببینی😂
۱ ماه پیشHarry The Wise
1چه قدر بد با باباش مواجه شد دلم برای نیو سوخت. خیلی بده اینطوری با بزرگترین ترس زندگیت رو به رو بشی اونم وقتی فکر میکردی نابودش کردی! حالا چرا نیو با آرن بد شده؟ اوه پس یعنی آرن میدونسته پدرشون زنده اس و به نیو نگفته؟ یعنی رفته و نجاتش داده؟
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
زنده نبود...آرن کاری کرد دوباره زنده شه.
۱ ماه پیشرضا پلشماق
0قیافه ی نیو به باباش کشیده😀 عجب فادِر زیبایی.... بح بح😌🤌🏻 یکی از یکی خوشمل ترن نکنه درون باباش همون نیروی تاریکی باشه که دنبالشه!؟
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
نیروی تاریک در واقع نیواراست.
۱ ماه پیشماهو
0نمیدونم چرا حس میکنم از باباهه خوشم میاد😁😅
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
چون آدم خوبیه 😄
۱ ماه پیشمحبوبه
0چقدر قلم خوبی داری آخه 🥰❤️
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
خیلی لطف داری😇❤️
۱ ماه پیشبابای از گور برگشته
0نشاط چه کردیییییییی🔥💋❤️ عالی و معرکه بود
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
(。♡‿♡。)
۱ ماه پیشگلی از گلهای نیو
0خیلی سناریو خفنی شده خسته نباشی نشاط *-*
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
( ˘ ³˘)♥
۱ ماه پیشدرنا
0داشتم به این فکر می کردم شنبه پارت قبل رو خوندم چی می شد سویر پارت گذاری رو می کرد سه بار در هفته که دیدم این اومده😂🥹 خیلی پارت هیجان انگیز و جذابی بود، روز به روز من بیشتر عاشق نیو می سم😂 کی فکرش رو می کرد باباش زنده باشه؟ نکنه آرن نجاتش داده باشه؟ نکنه اصلا از اول یه موجود ماورایی بوده باشه؟
۱ ماه پیشدرنا
0واییی چقدر سوال دارم... به شدت منتظر پارت های بعدیم🥹
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
(◕ᴗ◕✿)
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
یه جورایی آرن نجاتش داد😌
۱ ماه پیششوسپک
0اقا داستان خیلیییی هیجان انگیز شده دمت گرممم🤩
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
ෆ╹ .̮ ╹ෆ
۱ ماه پیشکبری
0پرام بابای نیو زنده و اینکه سرگرده ☹☹☹☹دلیلش چی بود که به دست نیو کشته شده بود داستانش جالب شد ....
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
تو پارت قبل گفتن چرا کشته شده.
۱ ماه پیشدر احاطهی میمونکها
0نکنه مثل شیرو شده باشه؟ عجب پستی. عجب پستی!!! چقدر خفن بود.
۱ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
(◍•ᴗ•◍)❤
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

گمشده در کمد بهراد
0اینکه قرار بود نیو از داداشش که اینجوری عاشقشه ضربه بخوره همین بود نه؟نیو بابائه رو برگردوند؟😒.....بیچاره نیو