خلاصه رمان عاشقانه در انتهای تردید
سوگل، در شانزدهمین پاییز زندگیاش عاشق میشود ولی دو سال بعد آزرده از آن عشق آتشین به کام یک ازدواج اجباری کشیده میشود. او که فکر میکند قرار است وارد یک زندگی بدون دغدغه و مرفه شود کمکم با حقایقی ناخوشایند از گذشتهی همسرش روبرو میشود. صبر و سکوتش آنقدر ادامه مییابد که زندگیاش به بنبست میرسد و رازهای تلخی از اشتباهات همسرش برملا میشود. تابوها، تفکرات سنتی و مهرمادری باعث شده او همواره سکوت کند، اما سرنوشت میان انبوهی از تلخکامی به او یک فرصت میدهد، فرصتی برای رهایی، فرصتی که با هزار اما و اگر همراه است و متوجه میشود در هنگام رهایی فاصلهی بین پرواز تا سقوط فقط یک تصمیم است...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان در انتهای تردید - پارت 27
میخواست قبل از ایام عید و رفتن به مسافرت بفهمد چه کسی مسبب تجاوز به حریم خانهاش بوده است، مدام از جانب افرادی که آزرده بود احساس خطر میکرد و برای همین سوگل را در خانه نگه داشته بود اما حالا نمیتوانست بیخیال ماجرا شود، با خود فکر کرد شاید اینطور بتواند آنها را بترساند تا دست از سر او بردارن...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان در انتهای تردید - پارت 26
از خانهی اردشیر که بیرون زد به فکر افتاد به دیدن صفیه برود. باید بااو حرف میزد شاید چیزی دستگیرش میشد، بازهم بودند افرادی که به آنها شک داشت ولی میخواست از صفیه شروع کند. ماشین را در آرایشگاه او پارک کرد و منتظر شد تا او را ببیند. بعد از دقایقی حوصلهاش سررفت و روی گوشیاش پیام داد." من دم ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان در انتهای تردید - پارت 25
خواست جلو بیاید و بغلم کند، دست روی سینهاش گذاشتم. _ پرویز! خواهش میکنم دیگه مشروب نخور، به خاطر خودت، به خاطر من... گرهی ابروانش را تنگ کرد و تمامم را در حصار دستانش اسیر کرد و روی تخت برد. _ نه سوگل، سخته، باید کارای نیمه تمومم رو انجام بدم بعد... و من نمیفهمیدم کارهای نیمه تمام او چیست! م...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان در انتهای تردید - پارت 24
لبخند کش داری زدم و او محکمتر از قبل در آغوشم گرفت: _ تنهایی برنگردی خونه، بمون همونجا تا بیام، به پدرت بگو یه معامله مهمی داشت که باید میرفت، خلاصه پشت سر هوای منو داشته باش دیگه... نمیدانم چرا بغض کرده بودم، از آغوشش که جدا شدم سرم را پایین انداختم و اشکم چکید. دست زیر چانهام گذاشت و بالا...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان جمعهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
آخرین اطلاعیهی رمان در انتهای تردید
سه پارت برای شما عزیزان باز شد بخونید و لذت ببرید❤️

اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
😅😅
۳ ساعت پیشاکرم بانو
در پارت 160ممنون خانوم رشیدی عزیز بابت پارت های هدیه... بسیار عالی و دل نشین...
۲ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
قربانت نوش نگاهت🧡🍃
۲ روز پیشاکرم بانو
در پارت 160لعنتی سوگل رو فقط واسه یبار میخواست😔😔😔
۲ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
نه اینطور نیست عاشق سوگله ولی حسابی ذهنش درگیر مسائلیه که قبل از سوگل باهاش درگیر بوده...
۲ روز پیشاکرم بانو
در پارت 140حتی ازچشماش هم مشخصه که دلش راضی نیست همونطورکه ارایشگرفهمید... پرویز خودشو به ندیدن میزنه
۲ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
اهوم👍🍃
۲ روز پیشاکرم بانو
در پارت 130عکس هاهم بسیار زیبا بودن خانوم رشیدی عزیز،و حقیقتا سیاوش جوردیگه ای به دلم نشست...
۲ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم نگاهت زیباست🍃
۲ روز پیشاکرم بانو
در پارت 120بنظرم اشتباه بزرگیه که بخاطر فراموش کردن یکی،به یکی دیگه پناه ببری
۲ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
درسته
۲ روز پیشمریم
در پارت 251عجب گردن کلفتی هستش😎
۲ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
😅😅👍
۲ روز پیشم
در پارت 251بیچاره سوگل ساده و احمق،حتی یه حرف راست به زبون پرویز نیومده،دیگه آمار خلافاش از دستم دررفته 😔🙏🏻
۲ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
😢🫣🫣
۲ روز پیشاکرم بانو
در پارت 150پرویز خیلی رفتارای ناهنجار و مشکوکی داره...حیف که سوگل انقد بچه و ساده ست،از طرفی فک میکنه براش مهم نیست اما تو زندگی مشکل ایجاد میکنه
۲ روز پیشاکرم بانو
در پارت 130چقد عجله،کاش یکم صبر میکرد و به خودش بیشتر فرصت میداد
۲ روز پیشم
در پارت 241کم کم داره خطرناک می شه داستان،یه کارایی داره میکنه دشمنم زیاد داره انگار،ولی خیلی خوب بلده سوگل رو *** کنه چیزی نفهمه،البته خودشم هیچ اصراری نداره 🤔🙏🏻🌹
۳ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
آره خب سوگل سنش کمه بعدم از اون دخترای آروم و صبوره که فکر میکنه باید همهش تحمل کنه و سکوت کنه، حرفای پرویزم زود روش تاثیر میذاره.
۳ روز پیشم
در پارت 231چرا نمی ذاره از خونه بیرون بره، دشمن داره می ترسه یا شکاکه🤔🙏🏻
۴ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
معلوم میشه🫠
۳ روز پیشسوران
0فعلا ده پارت خوندم. واقعا لذت بردم چه قدر قشنگ حال و هوای یک عشق تو سن بلوغ رو توصیف کردین مطمئنم در ادامه هم داستان قوی داره...
۵ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنونم❤️
۵ روز پیشم
در پارت 221هر وقت تنها و غمگین می شه یاد سیاوش میفته،اینم یه نوع خیانته،خوشیاش با پرویزه،غماش با یاد سیاوش 😮
۵ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
دست خودش نیست گاهی نمیشه حریف ذهن و قلب شد ولی کمکم درست میشه
۵ روز پیشم
در پارت 221فکر نکنم مهمون خارجی اصلا در کار باشه همش بهونست با رفیقای مثل خودش برن خوشگذرونی 😠🙏🏻
۵ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
👍❤️
۵ روز پیش
م
در پارت 261بله که خطرناکه،یه شهرو یه تنه آباد کرده مرتیکه 😏🤭🙏🏻