رمان در انتهای تردید
- به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
- 83 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 23.2K 👁
- 137 ❤️
- 509 💬
خلاصه رمان عاشقانه در انتهای تردید
سوگل، در شانزدهمین پاییز زندگیاش عاشق میشود ولی دو سال بعد آزرده از آن عشق آتشین به کام یک ازدواج اجباری کشیده میشود. او که فکر میکند قرار است وارد یک زندگی بدون دغدغه و مرفه شود کمکم با حقایقی ناخوشایند از گذشتهی همسرش روبرو میشود. صبر و سکوتش آنقدر ادامه مییابد که زندگیاش به بنبست میرسد و رازهای تلخی از اشتباهات همسرش برملا میشود. تابوها، تفکرات سنتی و مهرمادری باعث شده او همواره سکوت کند، اما سرنوشت میان انبوهی از تلخکامی به او یک فرصت میدهد، فرصتی برای رهایی، فرصتی که با هزار اما و اگر همراه است و متوجه میشود در هنگام رهایی فاصلهی بین پرواز تا سقوط فقط یک تصمیم است...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان در انتهای تردید - پارت 83
سعی کردم به خودم مسلط باشم، جواب سلام پرویز را دادم و بااسترسی که به جانم افتاده بود ناخودآگاه مدام مقنعهام را مرتب میکردم. پدر مهدیس نگاه کنجکاوش را از پرویز به سوی من کشاند. _ ممنون بابت زحماتتون، فعلا بااجازه... او رفت و من بعد از رها کردن نفسم بانگاهی پرسوال و خالی از مهر به سوی پرویز چرخید...
بروزرسانی در : ۸ ساعت پیش
-
رمان در انتهای تردید - پارت 82
خانم مروت دستش را از روی استارت برداشت و به جایی که من نگاه میکردم نگاه کرد و پرسید. _ چی شده؟ نفهمیدم چرا از دیدنش آنقدر ذوق کردم، دستانش را در کت فوتر زغالیاش سرانده و بدون چتر کنار یک درخت بزرگ بدون بار و بر ایستاده و انگار فقط میخواست مطمئن شود که آدرس را درست آمده است. بدون اینکه جواب خ...
بروزرسانی در : ۱۲ ساعت پیش
-
رمان در انتهای تردید - پارت 81
دومین سال تحصیلی پورسام و مربیگری من و پنجمین سال از رفتن پرویز آغاز شده بود. به زندگی کنار خانواده عادت کرده بودم. به تنهایی، به باغ ساکت حیاطمان، به پاییز غمگین پشت پنجرهی بسته، به نبود سیاوش، همایون، پرویز، به عشق نورزیدن و عاشقانه نشنیدن، به اینکه تمام وقتم را با بچهها و کار و نقاشی بگذر...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان در انتهای تردید - پارت 80
"فصل دهم" لبهی تخت فلزیاش نشسته و خیره به موکت رنگ و رو رفتهی زیر پایش به فکر فرو رفته بود که همبندیاش رحیم با دو چای آمد و کنارش نشست. _ چیه باز قمبرک زدی؟ از وقتی سعادت دیدار زن و بچهت رو پیدا کردی همهش تو خودتیا... با پوزخندی سرتکان داد. _ کاش زنم بود! رحیم چای داغ را هورت کشید و به سیب...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان جمعهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
آخرین اطلاعیهی رمان در انتهای تردید
سلام عزیزانم.****خواستم یه نکتهای رو بگم و اون اینکه رمان هم شادی داره هم غم داره اما با پایان خوش و با یک عشق قشنگ تموم میشه و اینکه پارتگذاری منظم انجام خواهد شد پس با خیاال راحت همراه باشید. دوستون دارم💕
م
در پارت 831درسته خیلی تغییر کرده اما سوگل حق داره کاملا، تازه اصلا روی خواستگاریم نداره،به چی جواب بده،اون موقع که باید کنار می کشید این کارو نکرده حالا که باید بخواد خودشو لایق نمی بینه،جوونیشو گرفتی دیگه عشقش کجا بود که بخواد بهش برسه دهقان فداکار 😏🙏🏻
۶ ساعت پیشم
در پارت 821فکر کنم هر روز بوده ولی امروز آقای محبی از مخفیگاه درش آورد 🤭🙏🏻🌹
۹ ساعت پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
شاید😅
۷ ساعت پیشاکرم بانو
در پارت 820فک کنم سوگل عاشق پرویزه نمیخواد قبول کنه
۸ ساعت پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
از بس احساساتیه دیگه، پرویزم که تغییر کرده و دلبری میکنه...😶🌫️
۷ ساعت پیشاکرم بانو
در پارت 810پس اقای محبی گل و گلاب وخوش تیپ پدر مهدیس بود که انگار بادیدن سوگل گل از گلش میشکفه،چشم پرویز روشن😂😂
دیروز
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
هر دم از این باغ بری میرسد...🫢
دیروزاکرم بانو
در پارت 800خداروشکر پرویز سربه راه شده،ولی حتما باید سرش به اینطور سنگ بزرگی میخورد تامیفهمید
دیروز
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
بله بله خداروشکر🫣
دیروزم
در پارت 811این پدر مهدیسم داستانی شد،مشکلات سوگل تمامی نداره 😔🙏🏻
دیروز
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
وقتی زنی تنها باشه و توی اجتماع بخواد مشغول باشه هر کی ممکنه بهش گیر کنه و براش ماجرا درست کنه
دیروزم
در پارت 811پس پرویز بالاخره موفق شد مرخصی بگیره،این که گفت با سوگل کاری ندارم حالا چطور اومده اینجا 😏
دیروز
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
مگه میتونه کاری نداشته باشه مخصوصا که سوگل هنوز ازدواجم نکرده🫢
دیروزم
در پارت 801واای،نمردیم و شخصیت محکم و قدرت مالی و بدنی هم از پرویز دیدیم،حالا داره یه معتادو نجات می ده 😍🙏🏻
دیروز
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
اب زندون بهش ساخته آدم شده انگار🫢
دیروزسالی
در پارت 811خیلی عالی بود نویسنده جون دمت گرم بابت پارتای هدیه🥰😘❤️
دیروز
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
قربونت عزیزم🥰
دیروزسالی
در پارت 811این پدر مهدیس چی میگه این وسط، وای پرویزم که آزاد شد مبارکه
دیروز
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
خدابخیر کنه
دیروزسالی
در پارت 801به به پرویز خان انگار اونجا هم برا خودش بروبیایی پیدا کرده🤣
دیروز
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
بلههه😁
دیروزسالی
در پارت 801پول باشه پارتی باشه حله دیگه البته پرویزم انگار آدم شده و سربراه😁
دیروزاکرم بانو
در پارت 790ممنون بابت پارت هدیه خانوم رشیدی🌹🌹💓🧡💛🖤💚💜🩶
۲ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
قربونت ممنون از همراهیت❤️🍃
۲ روز پیشاکرم بانو
در پارت 790هیچ از این پسره همایون خوشم نمیومد.. همون بهترکه ردش کرد
۲ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
آره مسیر اشتباهی بود👍
۲ روز پیش

م
در پارت 831دست گلت درد نکه آناهیل جان پارت هدیه خیلی عالی بود 🌹👏👏🥰