خلاصه رمان عاشقانه در ترجمه گم شدیم
الوند تاجی، پسری والیبالیست و معروف که تشنهی توجه و موفقیت بیشتر است. او به یک تیم ایتالیایی برای کسب تجربه و شهرت بیشتر ملحق میشود. آنجا، با یک مترجم شخصی به اسم گرتا برونو روبرو شده. دختر ایتالیاییای که اخلاقش سرد اما مرتب زبانش دقیق اما تند است. الوند پرانرژی؛ گرتا آرام. الوند پرحرف؛ گرتا محتاط. یکی دنبال دیده شدن و دیگری دنبال کنترل فضای خود. اما آیا کلکلهایشان نزدیکشان میکند… یا آنان را به سمت دلخوری و فاصله میبرد؟ آیا این دو با اختلاف ملیت و تفاوت رفتارها، همدیگر را به سمت رشد میبرند، یا اینکه ناخواسته باعث گیر افتادن هم در چرخهی سوءتفاهم و رقابت میشوند؟ در این عاشقانهی دو ملیتی، چیزی شبیه بازی شروع میشود که امیدوارم از آن لذت ببرید.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان در ترجمه گم شدیم - پارت 14
با هم از کنار اتاق مدیریت و بخش اداری گذشتند. صدای پچپچهای آرام در فضا میپیچید و چند نفر از کارکنان، با نگاههایی کنجکاو، رفتوآمدشان را دنبال میکردند. بعضی لبخند میزدند، بعضی دیگر با دقت بیشتری نگاهش میکردند؛ انگار میخواستند ارزش ستارهی تازهوارد باشگاه را همانجا، با یک نگاه، تخمین بزنن...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان در ترجمه گم شدیم - پارت 13
در شیشهای باشگاه با صدای آرامی باز شد و هوای خنک داخل، چون دستی که روی پیشانی تبدار گذاشته شود، روی صورت الوند نشست. از بیرون، ساختمان بیشتر شبیه یک بنای مدرن اداری بود؛ اما از داخل، همهچیز بوی نظم، قدرت و پول میداد. راهرویی روشن با کف براق، دیوارهایی با عکسهای بزرگ از بازیکنان قدیمی، و لوگو...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان در ترجمه گم شدیم - پارت 12
صبح نوری کمجان از لای پردههای ضخیم اتاق به درون میریخت؛ الوند روی تخت بزرگ هتل نشسته و هنوز طعم شیرینی دیشب در ذهنش مانده بود، خوردن تیرامیسو در کنار فیلم، گفتوگوی کوتاه با خانوادهاش و بعد آن حس خستگی اما رضایتبخش از روزی که پشت سر گذاشته بود. تلفن همراه خودش مدام میلرزید؛ خبرنگاران ایران...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان در ترجمه گم شدیم - پارت 11
چند قدم بعد، صدای کفشها روی سنگفرش جلوی هتل کمی واضحتر شد. ریسههای تزیینی زرد رنگ روی شیشهها میلغزید و ورودی ساختمان چون یک نفس گرم از دور معلوم بود. الوند نگاهش را برای یک ثانیه به تابلو و شیشههای پرزرقوبرق دوخت، بعد به سمت گرتا برگشت، انگار هنوز دلش نمیخواست این صحنه، همینجا تمام شود. ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان در ترجمه گم شدیم
با سلام خدمت شما عزیزان
با رمان جدید در ترجمه گم شدیم پیشتون برگشتم... اول از همه قرار بود رمان ترانزیت رو شروع کنیم اما تصمیم گرفتم به جای ترانزیت با این رمان پیش شما برگردم. ژانر کلکل و همخونه ای مثل ژانر تاریخی و اربابی رو اولین باره دارم می نویسم پس اگه کم و کاستی وجود داشت از همین الان عذرخواهی صمیمانه از شما دارم... رمان در حال نگارشه تعداد پارت مشخص نیست، و زمان اتمام هم همینطور پس ممنون میشم با صبر و حوصله کنارم باشین 💯
(ترانزیت به صورت کامل در چند ماه آینده تقدیم نگاه تون خواهد شد)
دوست دار شما زهرا

زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات عزیزم ❤️
۲ روز پیشزهرا
در پارت 91دستت طلا رمانش ب نظرم عالیه فقط یکم از تشابه ها کم شه بهترم میشه اصل رمان و تشابه پُر کرده بازم میگم عالییی
۳ روز پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات عزیزم... آره خودم احساس کردم کمتر خواهد شد که حس کلکل و طنز بیشتر دیده بشه
۳ روز پیششبنم
در پارت 110عالی بود سپاسگزارم وخسته نباشید
۵ روز پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
خداروشکر که لذت بردی عزیزم ❤️
۴ روز پیشManiya
در پارت 11سلام نویسنده جانم خیلی وقته متتظر رمان جدیدتم امیدوارم مثل رمان هایی دیگه ات عاشقش بشم
۵ روز پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم امیدوارم که همینطور باشه و لذت ببری 😊
۵ روز پیش....
4سلام زهرا جون چون رمان وی آی پی و سکه ای من نمی تونم تا آخرش همراهت باشم😭😓 ولی می دونم کارت عالیه و این رمان هم مثل فرد باشکوه می ترکونهههه
۵ روز پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
عزیزم ممنون از نظرت خوشحال میشدم اگه کنارم میبودی ❤️
۵ روز پیشمریم
2به به بانوی هور رمان جدید مبارک😍😍
۵ روز پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
مرسی عزیزمممم ❤️😍
۵ روز پیش
فروغ
در پارت 11به به سلام بانووووو چشممون به رمانتون روشن🌞