پارت صد و پنجاه و چهارم :

در جواب این پرسشِ بهمن ابرویی بالا انداخت و بالافاصله گفت:
- نه ... اصلا نیازی نیست نجلا چیزی درمورد مهندس بدونه. کلید خونه رو داده به من که اگه مشتری پیدا شد، من برم خونه رو نشونش بدم. خودشم رفته یزد دیدن خواهرش . الان میتونم باهاش تماس بگیرم بگم خونه رو چند روز برای مادرم میخوام.
نگاهش را سوی همایون کشید و باز در ادامه ی حرفش گفت:
- یادتونه گفتم سهیلا اومده کارگاه و سراغ منو از نج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!