اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و پنجاه و چهارم :
در جواب این پرسشِ بهمن ابرویی بالا انداخت و بالافاصله گفت:
- نه ... اصلا نیازی نیست نجلا چیزی درمورد مهندس بدونه. کلید خونه رو داده به من که اگه مشتری پیدا شد، من برم خونه رو نشونش بدم. خودشم رفته یزد دیدن خواهرش . الان میتونم باهاش تماس بگیرم بگم خونه رو چند روز برای مادرم میخوام.
نگاهش را سوی همایون کشید و باز در ادامه ی حرفش گفت:
- یادتونه گفتم سهیلا اومده کارگاه و سراغ منو از نج
لطفا صبر کنید...