پارت صد و پنجاه و چهارم :

در جواب این پرسشِ بهمن ابرویی بالا انداخت و بالافاصله گفت:
- نه ... اصلا نیازی نیست نجلا چیزی درمورد مهندس بدونه. کلید خونه رو داده به من که اگه مشتری پیدا شد، من برم خونه رو نشونش بدم. خودشم رفته یزد دیدن خواهرش . الان میتونم باهاش تماس بگیرم بگم خونه رو چند روز برای مادرم میخوام.
نگاهش را سوی همایون کشید و باز در ادامه ی حرفش گفت:
- یادتونه گفتم سهیلا اومده کارگاه و سراغ منو از نجÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    حالا بهتره همین گزینه رو برن جلو ببینیم چی میشه

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️