هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت هجده :
نشست و به نورا زُل زد:
-چرا اینجوری منو نگاه میکنی؟
دخترک با چشمانی حالت گرفته نگاهش کرد و با لحن نیشداری گفت:
-فکر کردی اگه میتونستم راه برم الان مینشستم مقابلت و از فردین بازیت ذوق میکردم.
سمیر به تندی گفت:
-نخیر! دنبال اون پسرکو میگرفتی و میرفتی بشینی بغل دست همون فدایی.
بیآنکه حساسیتی روی باربد نشان دهد، در جواب سمیر گفت:
-فکر کردی رفتار تو خیلی آدا
لطفا صبر کنید...
