پارت هجده :

نشست و به نورا زُل زد:
-چرا اینجوری منو نگاه می‌کنی؟
دخترک با چشمانی حالت گرفته نگاهش کرد و با لحن نیش‌داری گفت:
-فکر کردی اگه می‌تونستم راه برم الان می‌نشستم مقابلت و از فردین بازیت ذوق می‌کردم.
سمیر به تندی گفت:
-نخیر! دنبال اون پسرک‌و می‌گرفتی و می‌رفتی بشینی بغل دست همون فدایی.
بی‌آنکه حساسیتی روی باربد نشان دهد، در جواب سمیر گفت:
-فکر کردی رفتار تو خیلی آدا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️