خلاصه رمان عاشقانه آقای سر دبیر
هدیه خبرنگار است و با پدر و نامادری و دختر نامادریاش زندگی می کند و از زندگی با نامادری و دخترش رضایت چندانی ندارد. اخیرا سر دبیر جدیدی با روحیه خشک و جدیای وارد دفتر مجله شده که تا حدودی محیط را مشوش کرده و در این بین رفتارهایی از خود نشان داده که سوء ظن هدیه را برای رابطه ناسالمش با دختر نامادریاش فراهم کرده اما...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 136
ـ میدونی نوید خدا خیلی مهربون تر از او چیزیه که ما فکرش رو میکنیم. این روزا اونقدر مستاصل شده بودم که نمیدونستم آیندهمون میخواد چی بشه اما خدا با به وجود آوردن این اتفاق همه چیز رو برامون درست کرد. نوید با محبت نگاهم کرد و گفت: ـ چون فقط خودش از عشق پاکی که بینمون بود خبر داشت. عاشقانه ...
بروزرسانی در : ۸۳۶ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 135
پدرم هم به دنبال آنها رفت و من هم پشت سرشان راه افتادم و به سمت ویلای شمال حرکت کردیم. *** توی راه همه مضطرب بودند و هر کسی به یاد ندا و خاطراتش بود. در حالی که از شیشه ماشین به مناظر سر سبز نگاه میکردم با خودم فکر میکردم که سرنوشت چه بازیهای عجیبی دارد. یک روزی با تمام وجود از ندا متنف...
بروزرسانی در : ۸۳۷ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 134
دلم برای نوید سوخت. ندا تنها خواهرش بود که از صمیم قلبش دوستش داشت و نبودش برایش عذاب آور بود. پدرم کلافه بود. دستی به موهایش کشید و رو به طناز با صدایی بلند گفت: ـ طناز یعنی تو نمیدونی مادرت کجا میتونه رفته باشه؟ یه کمی فکر کن. طناز که از ناراحتی شدید پدرم جا خورده بود به پدرم نگاه کرد و ...
بروزرسانی در : ۸۳۸ روز پیش
-
رمان آقای سر دبیر - پارت 133
فهمیدم تو قلبت هیچ جایی ندارم و هیچ چیز برای یه زن بدتر از این نیست که شوهرش دوسش نداشته باشه و با عشق از دست رفتهش و یادگار اون زندگی کنه. شایدم حقمه. چون من تو رو تصاحب کردم. مردی رو که مال کس دیگه بود برای خودم میخواستم. آره ناصر! درست فهمیدی. رویا اون موقعها حق داشت که از جانب من در مور...
بروزرسانی در : ۸۳۹ روز پیش
توجه کنید :
سلام به همه خوانندگان عزیز
رمان آقای سر دبیر با اجازه نویسنده و ناشر در این برنامه در حال پارتگذاری است.
این کتاب توسط انتشارات نامه مهر به چاپ رسیده و میتونید نسخه چاپی این کتاب رو هم از انتشارات ذکر شده خریداری کنید.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم رها جان. تشکر نظرت رو برام ارسال کردی❤️
۲ ماه پیشسحر
در پارت 1360خیلی خیلی قشنگ بود ، دوست داشتم باز ادامه داشته باشه ، قلمتون مانا
۲ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم سحر جان💖
۲ ماه پیشملوس
در پارت 320چیزی میل نداشت و کباب برگ سفارش داد؟😭
۴ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
😄
۴ ماه پیششادان
در پارت 1360من خیلی جاها توقع داشتم هدیه بره سمت نازی ..اینکه کلا اینقد صمیمی بودن اما یه باره تو مشکلات حذف شد خیلی خوشم نیومد ، این مشکل با خاله اشم بود اصلا هیچی از اون موقع که شوهرخاله اش اون کارو کرد به بعدش نداشت کلا اون شخصیت حذف شد تا اخر داستان ..
۴ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
به ذهنش رسید سمت نازی بره ولی چون دوستش بود و تنها زندگی نمیکرد نخواست مزاحم زندگی اون و خانوادهش بشه. در مورد خاله سپیده هم حدود بیست صفحه من در مورد حضور سپیده توی اصفهان نوشتم. یعنی وقتی هدیه و پدرش میرن اصفهان هدیه از پدرش میخواد سپیدهرو بیارن پیش خودشون و طلاقش رو از پدرام بگیرن.
۴ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
این کارو کردند و بعدم سپیده همونجا با رسول آشنا شد. ولی دیدم این قسمتها خیلی طولانی شده و یه جوری از بدنه اصلی داستان فاصله گرفتم. خوانندهام خیلی دوست داره بدونه ماجرای نوید و هدیه به کجا میکشه. برای همین همه اون صفحات رو حذف کردم. شاید کار درست این بود که اون قسمتها میموند چون بعضی خوانندهها
۴ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
دوست داشتند در مورد سرنوشت سپیده بدونند.
۴ ماه پیششادان
در پارت 1360خیلی سلیقه ایه ، خیلی از مخاطبا فقط دوست دارن همش درمورد شخصیت اصلی بخونن اما خب من دوس داشتم بیشتر بدونم از سرگذشت خاله اش ...🌷ممنون از توضیحاتتون ..قلمتون مانا
۴ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏❤️
۴ ماه پیششادان
در پارت 1360حقیقتا شروع داستان رو خیلی دوس داشتم ، از نوع برخورد نوید و اون ارتباطی که با طناز داشت و اینا خیلی شروع جذابی بود،هرچند توی طول داستان توقعاتم رو براورده نکرد اما جزو رمانهای دوست داشتنی بود که بابت وقتی که گذاشتم خوشحالم.به نظرم مهمترین درسی که ازش گرفتم همین بود که قدر باهم بودنمون رو بدونیم
۴ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم. تشکر بابت نظراتت عزیزم❤️🙏
۴ ماه پیششادان
در پارت 1360دست نویسنده عزیز دردنکنه ، رمان فوق العاده خوبی بود، شخصیت هدیه رو دوس داشتم اما از باباش اصلا خوشم نمی اومد ، از همون اول داستان خودش باعث دو دستگی میشد اما همش توقع داشت ندا با شرایط کنار بیاد
۴ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم. بله. پدر هدیه یه جاهایی تو داستان تبعیض قائل میشد بین همسر و دخترش و اینم بر میگشت به اینکه علاقهش به ندا کمتر از خود اون بود و خب همه اینها مکافات عمل خود ندا بود.
۴ ماه پیششادان
در پارت 1240چقد اینروزاشون خوب و قشنگ شده
۴ ماه پیشAlireza
1سلام، رمان جالبی بنظر میاد تااینجا، مرسی بانو ❤️🌹
۷ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
زنده باشین. ممنونم🌹
۷ ماه پیش..
0عزیزم برای پارت ۱۶ به بعد باید سکه بدیم؟ اخه ۵۰۰ سکه واسه پارت ۱۶ دادم فکر کردم اینجوری همش باز میشه😕🤕 رمانتون خیلی قشنگ بود
۸ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیز. ممنونم. بله هر پارتی پونصد سکه میخواد.
۸ ماه پیشالهه
در پارت 50تا اینجا بی نظیر
۱۰ ماه پیشآزیتا
در پارت 400نوع نوشتنت رو دوست دارم بسیار ساده وروان در عین حال بسیار دلنشین ک ادم رو جذب میکنه ادامه رمان رو بخونه ممنون نویسنده جان😘😘😘
۱۰ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۱۰ ماه پیشآزیتا
در پارت 190تا این قسمت رمان قشنگی وگیراییست که دوست دارم خیلی زود ادامه رمان رو بخونم
۱۰ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم❤️
۱۰ ماه پیشازیتا
در پارت 150نویسنده جان از پارت ۱۵ دیگه باز نمیشه حق عضویت هم دارم
۱۰ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
آزیتا جان از سایت نخون. محدودیت داره. بقیه رو از اپلیکیشن بخون❤️
۱۰ ماه پیشرستا
در پارت 130رمان زیبایی هستش
۱۱ ماه پیشارمین
در پارت 150بسیار عالی بود
۱۲ ماه پیش
رها
در پارت 1360عالی بود نوید خیلی مرد بود چه روزای سختی رو هدیه پشت سر گذاشت