خلاصه رمان :
پری دخت زندگی دختر زیبایی به همین نام را روایت می کند که در اوج جوانی و زیبایی توسط ناپدری اش به یکی از خوانین قدرتمند فروخته می شود و ناگزیر از زندگی در اقلیمی دور و ناآشنا با مردمانی متفاوت از نظر فرهنگ و رسوم و باورها می شود.در این مسیر زندگی اش با چالش های متفاوت مواجه می شود و این دختر با لجاجت و غرور خود سعی در مدیریت بحران های پیش رو می کند ولی ...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان پری دخت - پارت 111
یک روز جاوید به من گفت: -جمال، ببخشید عادت کردم، پری، اگه تا حالا حافظه ات برنگشته دیگه محال می دونم برگرده. بریم شرعیش رو سوال کنیم و ببینیم تکلیف صیغه ات چی میشه؟ -برای چی؟ -شاید خواستی شوهر کنی. -نمی خوام. -بازم من یه پرس و جویی کنم. فردای آن روز وقتی برای نماز ظهر به شاهچراغ رفتیم، پی...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
-
رمان پری دخت - پارت 110
پری دخت: موج های کوچک آب به صورتم می خورد. چشم هایم را باز کردم. درد شدیدی در شانه و سینه و پایم می پیچد. -اینجا کجاست؟ چرا اینجا هستم؟ در میان آب؟ فریاد زدم و کمک خواستم. چیزی نگذشت که چند مرد را دیدم که سعی داشتند مرا از آب بالا بکشند. خدا را شکر کردم و در حالیکه با هر لمس دستشان، دردی د...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
-
رمان پری دخت - پارت 109
دفتر دوم: دفتر سپید-پایان دوم برای پری دخت در بین راه مردهای ایل را دیدم که به سمت ما می دویدند. با چشمان گریان و صدای بریده از ترس، به آغوش کیومرث پناه بردم و گفتم: - تو رو خدا کیومرث، کمکم کن، نزار منو ببرن. با دست چانه ام را بالا کشید و نعره زد: -این جای دست کثیف کیه؟ روسریت کجاست؟ ...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
-
رمان پری دخت - پارت 108
در بین راه مردهای ایل را دیدم که به سمت ما می دویدند. با چشمان گریان و صدای بریده از ترس، به آغوش کیومرث پناه بردم و گفتم: - تو رو خدا کیومرث، کمکم کن، نزار منو ببرن. با دست چانه ام را بالا کشید و نعره زد: -این جای دست کثیف کیه؟ روسریت کجاست؟ -به به کیومرث خان، حال شما. یه امانتی داشتم ...
بروزرسانی در : ۴۰۳ روز پیش

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنون از شما نازنینم🙏🏻😍
۴ روز پیشهمتا
0ممنون که رایگان بود
۷ روز پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنون که همراهمون بودی همتا جان🙏🏻💫 عزیز دلم الان تقدیر ترانه هم تو تخفیف ۵۰ درصدی هست و تقریبا رایگانه 😉 گفتم یه تبلیغ ریزی بکنم شاید نظرت جلب شد 😁
۷ روز پیشبیران
در پارت 30خیلی قشنگه خسته نباشی گلم 😍😍🥺❤️❤️💛💛🩷🩷🦋🦋💕💕✨️✨️
۱ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلمی❤️ چقدر اسمت قشنگه 😍✨معنیش چیه؟
۱ هفته پیشمهی
در پارت 20عالیه ممنون
۲ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عالی شمایید مهی جانم😍 ممنون از همراهی تون🙏🏻
۲ هفته پیشمهدیس
در پارت 1110خوب شد با کسی ازدواح نکرد خان هم بد جنس و محبعلی هم خوشم نمیاد ازش
۳ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دل منی شما😍 کاملا موافقم 👌🏻
۳ هفته پیشلاله
در پارت 110رمان قشنگیه
۱ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
نگاه تون قشنگه عزیز دلم 😍
۱ ماه پیشزیبا
در پارت 10با خوندن همین پارت اول پی به قلم قوی تون بردم نویسنده عزیز و همچنین با توجه به انتخاب موضوع رمان از شروعم پشیمون نیستم مطمئن رمان عالیی ایه🩵✨
۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنونم زیبای عزیزم😍 قلبت هم مثل اسمت زیباست💕 امیدوارم تا پایان ازم حمایت کنید عزیز دلم🌸🌸🌸
۲ ماه پیشRosa
در پارت 40کاش عکساشون بود😭کاش مامانه هم میبردن
۳ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
پیشنهاد خوبیه عزیز دلم ممنون که باهام در میون گذاشتی🙏🏻😊
۳ ماه پیشRosa
در پارت 30تف نکردی چراا عع
۳ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیزم 😂😂😂
۳ ماه پیشRosa
در پارت 11عا من دور این بچه بگردم😭😭
۳ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلم😍
۳ ماه پیش;)
در پارت 1080تشکر از نویسنده عزیز بابت این رمان زیباش 🌹
۳ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
یک دنیا سپاس از همراهی تون 😍
۳ ماه پیش;)
در پارت 1081زنی که شانس نداشته باشه از اولش مشخصه همیشه زجر میکشه و بدبختی هستن زنایی که این مدلین و درآخرم خودشونو میکشن 😓🙃
۳ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنونم نازنینم 🙏🏻 همراهی شما برام باعث افتخاره 🥰
۳ ماه پیشنازی
1واقعاً اینکه در کل رمان روی هم رفته فقط یک پارت از خوشی پری مینوشتین خیلی ناراحتم کرد..... بعدم باید تو ژانر میگفین درام هست. درکل امیدوارم در رمان های بعدی تون این موارد رو هم درنظر بگیرید و هم داخل نوشتن عامیانه تر بنویسید که آدم احساس راحتی بیشتری داشته باشه
۴ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
در مورد ژانر راستش چون اولین کارم بود تو این اپلیکیشن تجربه اش رو نداشتم و راست میگید دقت نکرده بودم. شما ببخشید🙏🏻 در مورد بیانش هم چشم عامیانه تر می نویسم😊 رمان بعدی هم پایانش خوشه قهرمان داستان ما هر چند باز زندگی غم انگیزی رو تجربه می کنه ولی در نهایت به آرامش و خوشبختی می رسه. باعث افتخاره اگه
۴ ماه پیشنازی
1از کیومرث خیلی متنفرم و از اینکه محبعلی هم اینقدر بی دل و جرات بود درباره پری هم بدم میومد در کل برای شخصیت پری فقط درد و عذاب گذاشتی و هرقسمت که آزاد میشود یا یکم خوشبخت زود ازش میگذشتی امیدوارم کارهای بعدی تون بجز اینکه رنج و بدبختی میزارین خوشبختی و شادی هم قرار بدید
۴ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلم ممنونم که نظرت رو به اشتراک گذاشتی🙏🏻 واقعا بعضی از آدما غم هاشون طولانی و شادی هاشون کوتاهه متاسفانه 😔 به روی چشم نازنینم😊
۴ ماه پیشنازی
1رمانت خیلی غمگین بود واقعا از اولش تا آخرش پری داشت عذاب میکشید وقتی هم که خوشبخت شد زود تمومش کردی
۴ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
بله متاسفانه😔
۴ ماه پیش

فاطمه
0خیلی خوب بود ممنونم رمان تو این ژانر کسی خونده معرفی کنه