خلاصه رمان عاشقانه پری دخت
پری دخت زندگی دختر زیبایی به همین نام را روایت می کند که در اوج جوانی و زیبایی توسط ناپدری اش به یکی از خوانین قدرتمند فروخته می شود و ناگزیر از زندگی در اقلیمی دور و ناآشنا با مردمانی متفاوت از نظر فرهنگ و رسوم و باورها می شود.در این مسیر زندگی اش با چالش های متفاوت مواجه می شود و این دختر با لجاجت و غرور خود سعی در مدیریت بحران های پیش رو می کند ولی ...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان پری دخت - پارت 111
یک روز جاوید به من گفت: -جمال، ببخشید عادت کردم، پری، اگه تا حالا حافظه ات برنگشته دیگه محال می دونم برگرده. بریم شرعیش رو سوال کنیم و ببینیم تکلیف صیغه ات چی میشه؟ -برای چی؟ -شاید خواستی شوهر کنی. -نمی خوام. -بازم من یه پرس و جویی کنم. فردای آن روز وقتی برای نماز ظهر به شاهچراغ رفتیم، پی...
بروزرسانی در : ۳۳۷ روز پیش
-
رمان پری دخت - پارت 110
پری دخت: موج های کوچک آب به صورتم می خورد. چشم هایم را باز کردم. درد شدیدی در شانه و سینه و پایم می پیچد. -اینجا کجاست؟ چرا اینجا هستم؟ در میان آب؟ فریاد زدم و کمک خواستم. چیزی نگذشت که چند مرد را دیدم که سعی داشتند مرا از آب بالا بکشند. خدا را شکر کردم و در حالیکه با هر لمس دستشان، دردی د...
بروزرسانی در : ۳۳۸ روز پیش
-
رمان پری دخت - پارت 109
دفتر دوم: دفتر سپید-پایان دوم برای پری دخت در بین راه مردهای ایل را دیدم که به سمت ما می دویدند. با چشمان گریان و صدای بریده از ترس، به آغوش کیومرث پناه بردم و گفتم: - تو رو خدا کیومرث، کمکم کن، نزار منو ببرن. با دست چانه ام را بالا کشید و نعره زد: -این جای دست کثیف کیه؟ روسریت کجاست؟ ...
بروزرسانی در : ۳۳۸ روز پیش
-
رمان پری دخت - پارت 108
در بین راه مردهای ایل را دیدم که به سمت ما می دویدند. با چشمان گریان و صدای بریده از ترس، به آغوش کیومرث پناه بردم و گفتم: - تو رو خدا کیومرث، کمکم کن، نزار منو ببرن. با دست چانه ام را بالا کشید و نعره زد: -این جای دست کثیف کیه؟ روسریت کجاست؟ -به به کیومرث خان، حال شما. یه امانتی داشتم ...
بروزرسانی در : ۳۳۸ روز پیش

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنونم زیبای عزیزم😍 قلبت هم مثل اسمت زیباست💕 امیدوارم تا پایان ازم حمایت کنید عزیز دلم🌸🌸🌸
۱ هفته پیشRosa
در پارت 40کاش عکساشون بود😭کاش مامانه هم میبردن
۲ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
پیشنهاد خوبیه عزیز دلم ممنون که باهام در میون گذاشتی🙏🏻😊
۲ هفته پیشRosa
در پارت 30تف نکردی چراا عع
۲ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیزم 😂😂😂
۲ هفته پیشRosa
در پارت 10عا من دور این بچه بگردم😭😭
۲ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلم😍
۲ هفته پیش;)
در پارت 1080تشکر از نویسنده عزیز بابت این رمان زیباش 🌹
۴ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
یک دنیا سپاس از همراهی تون 😍
۴ هفته پیش;)
در پارت 1080زنی که شانس نداشته باشه از اولش مشخصه همیشه زجر میکشه و بدبختی هستن زنایی که این مدلین و درآخرم خودشونو میکشن 😓🙃
۴ هفته پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنونم نازنینم 🙏🏻 همراهی شما برام باعث افتخاره 🥰
۴ هفته پیشنازی
1واقعاً اینکه در کل رمان روی هم رفته فقط یک پارت از خوشی پری مینوشتین خیلی ناراحتم کرد..... بعدم باید تو ژانر میگفین درام هست. درکل امیدوارم در رمان های بعدی تون این موارد رو هم درنظر بگیرید و هم داخل نوشتن عامیانه تر بنویسید که آدم احساس راحتی بیشتری داشته باشه
۱ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
در مورد ژانر راستش چون اولین کارم بود تو این اپلیکیشن تجربه اش رو نداشتم و راست میگید دقت نکرده بودم. شما ببخشید🙏🏻 در مورد بیانش هم چشم عامیانه تر می نویسم😊 رمان بعدی هم پایانش خوشه قهرمان داستان ما هر چند باز زندگی غم انگیزی رو تجربه می کنه ولی در نهایت به آرامش و خوشبختی می رسه. باعث افتخاره اگه
۱ ماه پیشنازی
1از کیومرث خیلی متنفرم و از اینکه محبعلی هم اینقدر بی دل و جرات بود درباره پری هم بدم میومد در کل برای شخصیت پری فقط درد و عذاب گذاشتی و هرقسمت که آزاد میشود یا یکم خوشبخت زود ازش میگذشتی امیدوارم کارهای بعدی تون بجز اینکه رنج و بدبختی میزارین خوشبختی و شادی هم قرار بدید
۱ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلم ممنونم که نظرت رو به اشتراک گذاشتی🙏🏻 واقعا بعضی از آدما غم هاشون طولانی و شادی هاشون کوتاهه متاسفانه 😔 به روی چشم نازنینم😊
۱ ماه پیشنازی
1رمانت خیلی غمگین بود واقعا از اولش تا آخرش پری داشت عذاب میکشید وقتی هم که خوشبخت شد زود تمومش کردی
۱ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
بله متاسفانه😔
۱ ماه پیشزهرا
0امیدوارم نویسنده عزیز که زحمت کشیدن و نوشتن ناراحت نشن به هرحال همه نظرات باب میل آدم نیست کاش بپذیرن و خسته نباشن
۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ناراحت که میشم❤️🩹 آدمیزاده دیگه حس بدی بهم دست میده😔اماااا انتقاد محترمانه رو دوست دارم. پس ازت ممنونم 🙏🏻و امیدوارم حالا که حرفه ای هستی بازم همراهم باشی و با نظراتت کمکم کنی😍
۲ ماه پیشزهرا
0همین ک اینقدر معقول رفتار کردید نشون میده شما خیلی هم متین و حرفه ای هستید خوشحالم ک نظرمو قبول کردید 🩵
۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلمی😍 خوشحالم که نظرت رو باهام به اشتراک گذاشتی💕
۲ ماه پیشسارا
در پارت 10فعلا که داره خوب پیش میره ولی بیان جزییات یک خورده ضعیف هست
۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنون عشقم 😍 سعی می کنم روش کار کنم مرسی که گفتید 🙏🏻
۲ ماه پیشزهرا
1بعد جالب اینه میرم نظرات میخونم همه مثبت اصلا احساس میکنم ی چیز دیگه خوندم من نمی دونم شاید من خیلی رمان خوب خوندم انتظارم زیاد بالا رفته ولی گول ویو رو نخورید ارزش نداره
۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
خوب سلیقه ایه عزیز دلم🥰. خدا رو شکر که با وجود کم تجربه بودن برخی عزیزان لطف داشتن و همراهی کردن💕💕. نمره بالا گرفتن از خواننده های حرفه ای مثل شما سخته امیدوارم یه روز بتونم اون نمره رو بگیرم😊بازم ممنونم🙏🏻
۲ ماه پیشزهرا
0با احترام کامل به نویسنده نظرمو می نویسم ک بقیه هم مثل من گول نخورن یعنی من نمی دونم این همه ویو واسه چیه دقیقا خیلی بی معنی و مزخرف بود بدترین رمان عمرم خوندم ولی خوندم ببینم واقعا شاید تهش خوب بوده که ویو زیادی گرفته ولی با خوندن آخرش شوکه میشید انگار ک یهو خسته شده تو چند جمله تمومش کرده
۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم که نظرتون رو به اشتراک گذاشتید🙏🏻
۲ ماه پیشهانیه
در پارت 1110به نظرم اگه در پایان با محبعلی خان ازدواج میکرد خیلی بهتر تموم میشد،این پایان که نوشتید هم به دور از ذهن بود و هم آذار دهنده.
۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیز دلم ممنون که همراهی کردید🙏🏻 اگه بدونید چه مخالف هایی داشت محبعلی😉😂😂😂
۲ ماه پیشایداقشقایی
در پارت 870حتماعشقم😘😘😘
۲ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
سپاس آیدا جانم🙏🏻
۲ ماه پیش

زیبا
در پارت 10با خوندن همین پارت اول پی به قلم قوی تون بردم نویسنده عزیز و همچنین با توجه به انتخاب موضوع رمان از شروعم پشیمون نیستم مطمئن رمان عالیی ایه🩵✨