خلاصه رمان :
در سکوت وهمآلود شب، رازی تاریک در دیوارهای یک خوابگاه قدیمی نهفته است. زمزمههای مرموز، سکوت را میشکنند و همه را به عمق چاهی پر از ترس و هراس میکشانند. با هر نالهی شبانه، چیزی شوم و تاریک از گذشته بیدار میشود و ساکنان خوابگاه را در گردابی از وحشت فرو میبرد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان زمزمه در شب - پارت 70
- انقدر استرس نداشته باش، به جاش دعا کن همهچیز خوب پیش بره. سیاوش که ازمون جدا شد تا بره تو شرکت و به قرارش با کیوان برسه مجتبی اینو گفت و استارت ماشین و زد. قرار بود ما با ماشین سیاوش بریم و سیاوشم کیوان و با ماشین خودش بیاره. واقعاً نمیدونستم با چه ترفندی قرار اونو بکشونه تو تله ای که باید، ...
بروزرسانی در : ۴۹۷ روز پیش
-
رمان زمزمه در شب - پارت 69
- مهرداد گفت تا یه ساعت دیگه میرسه، با پیتزا! مجتبی بعداز شنیدن این خبر دستشو کوبید به دست سیاوش، ولی من هیچ توجهی نشون ندادم. زل زده بودم به صفحهی تلویزیون و به بدبختیام فکر میکردم. - نمیدونستم کلی کشتی داری که حالا از غرق شدنشون انقدر ناراحتی! در مقابل این شوخی عکسالعملی نشون ندادم، و...
بروزرسانی در : ۴۹۷ روز پیش
-
رمان زمزمه در شب - پارت 68
وقتی چند دقیقه گذشت سیاوش دوباره گفت: - یارو چه شکلی بود؟ همونطور که دستمو گذاشته بودم رو سرم بیحوصله توضیح دادم: - جنس لطیف بود، صورتشو دقیق نمیدیدم ولی موهاش قرمز بود، یه پیراهنم پوشیده بود! - عجب، این یعنی هر وقت بخواد آتیش بسوزونه قبلش تیپ میزنه. سیاوش به مهرداد گفت: - ساکت! ببینم ی...
بروزرسانی در : ۴۹۷ روز پیش
-
رمان زمزمه در شب - پارت 67
همینکه خواستم برم طرفش یهو یکی از جلوم گذشت و زودتر از من رسید بهش. مهرداد دوباره گفت: - مگه نگفته بودی تو خونه کلی دعا هست؟! پس چجوری تونستن بیان داخل؟! صدای ضعیف سیاوش بلند شد که گفت: - نمیدونم... نمیدونم... آخ! فکر کنم سرم ترکید! صدای سیاوش باعث شد که بیشتر نگرانش بشم، کاملاً مشخص بود ...
بروزرسانی در : ۴۹۷ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان زمزمه در شب
سلام به همگی 🫶❤️ بچه ها جلد دوم***در شب امروز تخفیف میخوره، اگر میخواین بخونین عجله کنین🫶❤️

زهرا باقری | نویسنده رمان
جاوید از اول اینجوری بود منتها سیاوش اصلا حواسش به این قضیه نبود
۲ هفته پیشمهناز
در پارت 700اتفاقا جن خوبم داریم و اونم علیی..نکنه یادتون رفتهه علی جان رو
۲ هفته پیشآرتمیس
در پارت 120کاش دوستی جاوید و سیاوش خراب نشه من رو جاوید کراشم 😭🥺😂
۲ هفته پیشمهناز
در پارت 280صد در صد عاالیه
۲ هفته پیشمهناز
در پارت 210فقط و فقط آقاجون و سیاوش
۲ هفته پیشمهناز
در پارت 160قطعا سیاوش
۳ هفته پیشمهناز
در پارت 80بله آقا جاویدم دیگه داره خودشو ثابت میکنهه
۳ هفته پیشمهناز
در پارت 20یوهوو سلام سیاووش
۳ هفته پیشمهناز
در پارت 10بلهه ترسش از پارت اول شروع ششد پرقدرت
۳ هفته پیشزینب
در پارت 160هم مهرداد هم سیاوش . این رمان فوق العاده اس من بیشتر رمان ترسناک میخونم ولی این یه چیز دیگس محشره دستت طلا 😘❤️
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی لطف داری گلی، ممنونم🥰😍♥️
۲ ماه پیشزینب
0سلام من واریزی انجام دادم چرا درخواست عضویتم فعال نشد
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
فعال میشه گلی، یه کوچولو زمان میبره♥️
۲ ماه پیشزینب
0سلام من واریزی انجام دادم چرا درخواست عضویتم فعال نشده می خوام ادامه رمان زمزمه در شب رو بخونم
۲ ماه پیش
نگار | ناظر برنامه
سلام زینبجان، بعد از بررسی پشتیبانی، عضویت انجام میشه.
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
سلام عزیزم، یه چند ساعتی تا جایی که میدونم باید صبرکنین تا پشتیبانی جواب بدن ♥️🥰
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
در پارت 110عالی بود ممنون این بار دوم دارم این رمانتون میخونم هرسه جلد سایه من وکوه آمین برای بار دوم خوندم ولذت بردم ممنون خانم نویسنده عزیز خیلی ممنون
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی خیلی ممنونم از لطفتون 🥹😍 خوشحالم دوسشون داری♥️♥️😍
۲ ماه پیشفامی
در پارت 90نهه دوستی سیاوشو جاوید خراب نشه لطفاا😭
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
متاسفم...☹️☹️
۲ ماه پیشفامی
در پارت 50عاشق اینم از جاوید میترسن☺️
۳ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
🥲
۲ ماه پیش

مهناز
در پارت 120شاید عجیبه ولی یجورایی ناراحتم که جاوید اینطوری شد