خلاصه رمان زمزمه در شب
در سکوت وهمآلود شب، رازی تاریک در دیوارهای یک خوابگاه قدیمی نهفته است. زمزمههای مرموز، سکوت را میشکنند و همه را به عمق چاهی پر از ترس و هراس میکشانند. با هر نالهی شبانه، چیزی شوم و تاریک از گذشته بیدار میشود و ساکنان خوابگاه را در گردابی از وحشت فرو میبرد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان زمزمه در شب - پارت 70
- انقدر استرس نداشته باش، به جاش دعا کن همهچیز خوب پیش بره. سیاوش که ازمون جدا شد تا بره تو شرکت و به قرارش با کیوان برسه مجتبی اینو گفت و استارت ماشین و زد. قرار بود ما با ماشین سیاوش بریم و سیاوشم کیوان و با ماشین خودش بیاره. واقعاً نمیدونستم با چه ترفندی قرار اونو بکشونه تو تله ای که باید، ...
بروزرسانی در : ۴۳۵ روز پیش
-
رمان زمزمه در شب - پارت 69
- مهرداد گفت تا یه ساعت دیگه میرسه، با پیتزا! مجتبی بعداز شنیدن این خبر دستشو کوبید به دست سیاوش، ولی من هیچ توجهی نشون ندادم. زل زده بودم به صفحهی تلویزیون و به بدبختیام فکر میکردم. - نمیدونستم کلی کشتی داری که حالا از غرق شدنشون انقدر ناراحتی! در مقابل این شوخی عکسالعملی نشون ندادم، و...
بروزرسانی در : ۴۳۵ روز پیش
-
رمان زمزمه در شب - پارت 68
وقتی چند دقیقه گذشت سیاوش دوباره گفت: - یارو چه شکلی بود؟ همونطور که دستمو گذاشته بودم رو سرم بیحوصله توضیح دادم: - جنس لطیف بود، صورتشو دقیق نمیدیدم ولی موهاش قرمز بود، یه پیراهنم پوشیده بود! - عجب، این یعنی هر وقت بخواد آتیش بسوزونه قبلش تیپ میزنه. سیاوش به مهرداد گفت: - ساکت! ببینم ی...
بروزرسانی در : ۴۳۵ روز پیش
-
رمان زمزمه در شب - پارت 67
همینکه خواستم برم طرفش یهو یکی از جلوم گذشت و زودتر از من رسید بهش. مهرداد دوباره گفت: - مگه نگفته بودی تو خونه کلی دعا هست؟! پس چجوری تونستن بیان داخل؟! صدای ضعیف سیاوش بلند شد که گفت: - نمیدونم... نمیدونم... آخ! فکر کنم سرم ترکید! صدای سیاوش باعث شد که بیشتر نگرانش بشم، کاملاً مشخص بود ...
بروزرسانی در : ۴۳۵ روز پیش

زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی خیلی ممنونم از لطفتون 🥹😍 خوشحالم دوسشون داری♥️♥️😍
۱ هفته پیشفامی
در پارت 90نهه دوستی سیاوشو جاوید خراب نشه لطفاا😭
۴ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
متاسفم...☹️☹️
۱ هفته پیشفامی
در پارت 50عاشق اینم از جاوید میترسن☺️
۴ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
🥲
۱ هفته پیشFami
در پارت 40عهه امیرر🙄
۴ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
🥹♥️
۱ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 700ممنون عالی بود خسته نباشید تشکر فراوان امیدوارم سیاوش پیداکنند
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 690ازسهیل بدم میاد چه توقعاتی داره سیاوش مهرداد عالین ممنون خسته نباشید واقعا بود
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 670ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت عالی بینظیر
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 650🤣🤣عالی بود طفلی سیاوش ممنون خسته نباشید
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 460از مهدی ولباس خوشم نمیاد ممنون بخاطر رمان زیباتون خسته نباشید خدا قوت
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 450عالیتر از همیشه بود خسته نباشید تشکر فراوان
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 390خیلی معرکه ست واقعا خسته نباشید ممنون
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 360عالی بود ممنون خسته نباشید گل کاشتید
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 260عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا ممنون بابت رمان زیباتون خسته نباشید خدا قوت سلامت باشید
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 210سیاوش دوست دارم
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 180همشون عالیه نمیتونم انتخاب کنم چون همه شون دوست داشتم ممنون
۲ هفته پیش

نیلوفر آبی
در پارت 110عالی بود ممنون این بار دوم دارم این رمانتون میخونم هرسه جلد سایه من وکوه آمین برای بار دوم خوندم ولذت بردم ممنون خانم نویسنده عزیز خیلی ممنون