خلاصه رمان :
در سکوت وهمآلود شب، رازی تاریک در دیوارهای یک خوابگاه قدیمی نهفته است. زمزمههای مرموز، سکوت را میشکنند و همه را به عمق چاهی پر از ترس و هراس میکشانند. با هر نالهی شبانه، چیزی شوم و تاریک از گذشته بیدار میشود و ساکنان خوابگاه را در گردابی از وحشت فرو میبرد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان زمزمه در شب - پارت 70
- انقدر استرس نداشته باش، به جاش دعا کن همهچیز خوب پیش بره. سیاوش که ازمون جدا شد تا بره تو شرکت و به قرارش با کیوان برسه مجتبی اینو گفت و استارت ماشین و زد. قرار بود ما با ماشین سیاوش بریم و سیاوشم کیوان و با ماشین خودش بیاره. واقعاً نمیدونستم با چه ترفندی قرار اونو بکشونه تو تله ای که باید، ...
بروزرسانی در : ۴۵۶ روز پیش
-
رمان زمزمه در شب - پارت 69
- مهرداد گفت تا یه ساعت دیگه میرسه، با پیتزا! مجتبی بعداز شنیدن این خبر دستشو کوبید به دست سیاوش، ولی من هیچ توجهی نشون ندادم. زل زده بودم به صفحهی تلویزیون و به بدبختیام فکر میکردم. - نمیدونستم کلی کشتی داری که حالا از غرق شدنشون انقدر ناراحتی! در مقابل این شوخی عکسالعملی نشون ندادم، و...
بروزرسانی در : ۴۵۶ روز پیش
-
رمان زمزمه در شب - پارت 68
وقتی چند دقیقه گذشت سیاوش دوباره گفت: - یارو چه شکلی بود؟ همونطور که دستمو گذاشته بودم رو سرم بیحوصله توضیح دادم: - جنس لطیف بود، صورتشو دقیق نمیدیدم ولی موهاش قرمز بود، یه پیراهنم پوشیده بود! - عجب، این یعنی هر وقت بخواد آتیش بسوزونه قبلش تیپ میزنه. سیاوش به مهرداد گفت: - ساکت! ببینم ی...
بروزرسانی در : ۴۵۶ روز پیش
-
رمان زمزمه در شب - پارت 67
همینکه خواستم برم طرفش یهو یکی از جلوم گذشت و زودتر از من رسید بهش. مهرداد دوباره گفت: - مگه نگفته بودی تو خونه کلی دعا هست؟! پس چجوری تونستن بیان داخل؟! صدای ضعیف سیاوش بلند شد که گفت: - نمیدونم... نمیدونم... آخ! فکر کنم سرم ترکید! صدای سیاوش باعث شد که بیشتر نگرانش بشم، کاملاً مشخص بود ...
بروزرسانی در : ۴۵۶ روز پیش

زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی لطف داری گلی، ممنونم🥰😍♥️
۲ هفته پیشزینب
0سلام من واریزی انجام دادم چرا درخواست عضویتم فعال نشد
۳ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
فعال میشه گلی، یه کوچولو زمان میبره♥️
۳ هفته پیشزینب
0سلام من واریزی انجام دادم چرا درخواست عضویتم فعال نشده می خوام ادامه رمان زمزمه در شب رو بخونم
۳ هفته پیش
نگار | ناظر برنامه
سلام زینبجان، بعد از بررسی پشتیبانی، عضویت انجام میشه.
۳ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
سلام عزیزم، یه چند ساعتی تا جایی که میدونم باید صبرکنین تا پشتیبانی جواب بدن ♥️🥰
۳ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 110عالی بود ممنون این بار دوم دارم این رمانتون میخونم هرسه جلد سایه من وکوه آمین برای بار دوم خوندم ولذت بردم ممنون خانم نویسنده عزیز خیلی ممنون
۱ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی خیلی ممنونم از لطفتون 🥹😍 خوشحالم دوسشون داری♥️♥️😍
۴ هفته پیشفامی
در پارت 90نهه دوستی سیاوشو جاوید خراب نشه لطفاا😭
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
متاسفم...☹️☹️
۴ هفته پیشفامی
در پارت 50عاشق اینم از جاوید میترسن☺️
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
🥲
۴ هفته پیشFami
در پارت 40عهه امیرر🙄
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
🥹♥️
۴ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 700ممنون عالی بود خسته نباشید تشکر فراوان امیدوارم سیاوش پیداکنند
۱ ماه پیشنیلوفر آبی
در پارت 690ازسهیل بدم میاد چه توقعاتی داره سیاوش مهرداد عالین ممنون خسته نباشید واقعا بود
۱ ماه پیشنیلوفر آبی
در پارت 670ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت عالی بینظیر
۱ ماه پیشنیلوفر آبی
در پارت 650🤣🤣عالی بود طفلی سیاوش ممنون خسته نباشید
۱ ماه پیشنیلوفر آبی
در پارت 460از مهدی ولباس خوشم نمیاد ممنون بخاطر رمان زیباتون خسته نباشید خدا قوت
۱ ماه پیشنیلوفر آبی
در پارت 450عالیتر از همیشه بود خسته نباشید تشکر فراوان
۱ ماه پیشنیلوفر آبی
در پارت 390خیلی معرکه ست واقعا خسته نباشید ممنون
۱ ماه پیشنیلوفر آبی
در پارت 360عالی بود ممنون خسته نباشید گل کاشتید
۱ ماه پیش

زینب
در پارت 160هم مهرداد هم سیاوش . این رمان فوق العاده اس من بیشتر رمان ترسناک میخونم ولی این یه چیز دیگس محشره دستت طلا 😘❤️