خلاصه رمان ترسناک زمزمه در شب
در سکوت وهمآلود شب، رازی تاریک در دیوارهای یک خوابگاه قدیمی نهفته است. زمزمههای مرموز، سکوت را میشکنند و همه را به عمق چاهی پر از ترس و هراس میکشانند. با هر نالهی شبانه، چیزی شوم و تاریک از گذشته بیدار میشود و ساکنان خوابگاه را در گردابی از وحشت فرو میبرد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان زمزمه در شب - پارت 70
- انقدر استرس نداشته باش، به جاش دعا کن همهچیز خوب پیش بره. سیاوش که ازمون جدا شد تا بره تو شرکت و به قرارش با کیوان برسه مجتبی اینو گفت و استارت ماشین و زد. قرار بود ما با ماشین سیاوش بریم و سیاوشم کیوان و با ماشین خودش بیاره. واقعاً نمیدونستم با چه ترفندی قرار اونو بکشونه تو تله ای که باید، ...
بروزرسانی در : ۴۱۳ روز پیش
-
رمان زمزمه در شب - پارت 69
- مهرداد گفت تا یه ساعت دیگه میرسه، با پیتزا! مجتبی بعداز شنیدن این خبر دستشو کوبید به دست سیاوش، ولی من هیچ توجهی نشون ندادم. زل زده بودم به صفحهی تلویزیون و به بدبختیام فکر میکردم. - نمیدونستم کلی کشتی داری که حالا از غرق شدنشون انقدر ناراحتی! در مقابل این شوخی عکسالعملی نشون ندادم، و...
بروزرسانی در : ۴۱۳ روز پیش
-
رمان زمزمه در شب - پارت 68
وقتی چند دقیقه گذشت سیاوش دوباره گفت: - یارو چه شکلی بود؟ همونطور که دستمو گذاشته بودم رو سرم بیحوصله توضیح دادم: - جنس لطیف بود، صورتشو دقیق نمیدیدم ولی موهاش قرمز بود، یه پیراهنم پوشیده بود! - عجب، این یعنی هر وقت بخواد آتیش بسوزونه قبلش تیپ میزنه. سیاوش به مهرداد گفت: - ساکت! ببینم ی...
بروزرسانی در : ۴۱۳ روز پیش
-
رمان زمزمه در شب - پارت 67
همینکه خواستم برم طرفش یهو یکی از جلوم گذشت و زودتر از من رسید بهش. مهرداد دوباره گفت: - مگه نگفته بودی تو خونه کلی دعا هست؟! پس چجوری تونستن بیان داخل؟! صدای ضعیف سیاوش بلند شد که گفت: - نمیدونم... نمیدونم... آخ! فکر کنم سرم ترکید! صدای سیاوش باعث شد که بیشتر نگرانش بشم، کاملاً مشخص بود ...
بروزرسانی در : ۴۱۳ روز پیش
فامی
در پارت 50عاشق اینم از جاوید میترسن☺️
۱ هفته پیشFami
در پارت 40عهه امیرر🙄
۱ هفته پیشFami
در پارت 10سلامم خب خب من بعد یه مدت طولانی برگشتم🥲✨ بریم با زمزمه درشب شروع کنیم ببینشم اینم یه شاهکار دیگه ست یا نه🤤
۱ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خوش اومدی عزیز🥰♥️
۱ هفته پیشفاطمه
در پارت 250بله، خیلی هم داره😀
۲ هفته پیشفاطمه
در پارت 210سیاوش و سهیل
۲ هفته پیشفاطمه
در پارت 180باید بیشتر بخونم تا در این مورد نظر بدم، چون هنوز به ماجرای اصلی نرسیدم، ولی اینکه از زبان سیاوشه جالبه
۲ هفته پیشZazar
در پارت 160هم مهرداد هم سیاوش
۴ هفته پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
سلام به همگی بچه ها بابت تاخیر در پارت گذاری واقعاً شرمندم یه سری مشکلات شخصی اجازه و فرصت فعالیت بهم نمیده اگر امکانش هست بازم صبوری کنین تا دوباره بیوفتیم رو روال عادی♥️🙏
۳ هفته پیشZazar
در پارت 160هم مهرداد هم سیاوش
۴ هفته پیشZazar
در پارت 160هم مهرداد هم سیاوش
۴ هفته پیشنیست نما
در پارت 80😂😂وای چقد باحال بود لعنتی انقد رمان خوبیه که نمی تونم زیاد کامنت بزارم و باید برم قسمت بعدی رو بخونم ولی ای کاش رمان هات رو خیلی طولانی کنی یا اگه نه تو این سبک ترسناک ادامه بدی خیییلییی رمان هات قشنگنننننن😀🥲💙
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خوشحالم دوسش داری🥹💛🧡 رمان جدیدمم ترسناک و البته تک جلدیه 💞🥰
۲ ماه پیشنیست نما
در پارت 180نسبت به سایه من بهتره؟عزیزم رمان های تو همشون بهترینن همشون تو یه سطح بالا قرار دارن اینجوری نیست که یکی از یکی بهتر باشن من با رمان های تو زندگی میکنم موفق باشی💙💙
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
نمیدونم چی بگم، خیلی به من لطف دارین واقعاً ممنونم از حمایتتون 🥹💛
۲ ماه پیشنیست نما
در پارت 420وای دادا اولش فکر کردم جاویده الانم با قیافه واقعی میبینتش ولی ببین کی اومدهههههه،امیدوارم سهیل در اینده جن گیر بشه البته میدونم خیال خامیه و این اتفاق نمی افته ولی بازممم🥲🥲🥲🥲💙
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
کی بود؟؟ من یادم نیست😆😆
۲ ماه پیشنیست نما
در پارت 550چه پارت جنجالیییه خیلی رمان خوبیه
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از محبتتون🥹💎
۲ ماه پیشنیسذ نما
در پارت 700وای نه عجب جایی تموم شد
۲ ماه پیش

فامی
در پارت 90نهه دوستی سیاوشو جاوید خراب نشه لطفاا😭