تراشه مرگ به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و سی و سوم :
یاسمین روی شنهای نرم ساحل نشسته بود. زانوهایش را در آغوش گرفته و نگاهش را به افق دوخته بود.
خورشید آرامآرام پایین میرفت؛ مثل گوی آتشینی که خسته از تمام روز، خودش را به آغوش دریا میسپارد. نور نارنجی و سرخش روی سطح آب پخش شده بود و موجها هر بار که جلو میآمدند، آن نور شکسته را با خود تا نزدیکی ساحل میآوردند.
صدای دریا یکنواخت و آرام بود؛ موجی میآمد، روی شنها میلغزید و د
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آمینا
0واقعا شاهین اینکار رو کرد😉😉😉😉یاسمین راست میگه چرا بدون اجازه🤣🤣🤣وای شاهین همینجوری دختر بیچاره نمیتونست بره ایران الان چیکار کنه
۵۷ دقیقه پیشاسرا
0عجب آهنگی ممنون💋🙏
۱ ساعت پیشاسرا
1آخه چرانیروش رفت الان بدجوربدمیخوردکیف میکردشاهین😁🙏
۱ ساعت پیشپرنیان
1نیلوفر من اول یه امیرسام یه دونه هم شاهین میخوام عزیزم پیگیری کن گلم 😭💓👄
۱ ساعت پیشپرنیان
1خیییییلی قشنگ بوداااا آخیییی گوگولیااااا فقط اونجا که شاهین میگفت مشکلت فقط بخش اجازش بود 😭🤣
۱ ساعت پیشپرنیان
0هیچییییییییی نمیگمممم بلخرههههه چه پارت برگ ریزونییی بود
۱ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...
Miaaa
0فکر کنم به آرزوم رسیدم و یه کیسی از اینا دیدم🥹😅😍😍