خلاصه رمان تراژدی پشت دیوار حقیقت
حقیقت همیشه آن چیزی نیست که میبینیم، و گاهی پردهبرداشتن از رازها، بهای سنگینی دارد. عاطفه قوامی، پزشک زندان، به زندگی منظم و حرفهایاش خو گرفته است، تا اینکه یک پروندهی تازه، یک زندانی جدید، چهرهای که نباید آنجا باشد، گذشتهای گمشده، رازی مدفون و حقیقتی که در سایههای دروغ و اتهام محو شده است، همهچیز را در هم میشکند. و او هرچه بیشتر به این ماجرا کشیده میشود، مرز بین درست و غلط، اعتماد و تردید، بیش از پیش رنگ میبازد. بعضی حقیقتها برای همیشه باید پشت دیوارها باقی بمانند… اما وقتی درِ گذشته باز شود، آیا میتوان آن را دوباره بست؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان پشت دیوار حقیقت - پارت 107
*** (5 سال بعد) -بعدش چی شد؟ اون دختر فهمید گذشته ی دوتا برادرها و پدرش رو؟ بعدش چجوری زندگی کرد؟ با صدای دختر جوان از فکر درآمد، از بالای سکو به دخترهای نوجوانی که همگی حواسشان به او بود، خیره شد. اگر جای تعریف داستان، سه خط دستور درس می داد به قدری غر می زدند که او مجبور می شد بیخیال شود؛ ام...
بروزرسانی در : ۲۷۸ روز پیش
-
رمان پشت دیوار حقیقت - پارت 106
بغض گلویش را فشرد، اگر یک وقت دیگر بود از شدت استرس حالش بد می شد؛ اما گویا بدنش هم فهمیده بود که حال وقتش نیست. صدای قدم ها و بی سیم پلیس در راه پله پیچید و پریناز با بالا بردن دستش سمت چپ سینه ی او که به کندی می زد، گفت: -مگه تو تونستی از عاطفه بگذری که من ازت بگذرم؟ من سعی کردم جلوت و بگیرم.....
بروزرسانی در : ۲۷۹ روز پیش
-
رمان پشت دیوار حقیقت - پارت 105
عقب عقب رفت و مرد با گرفته شدن دست او به نرده و برداشتن گام های سست سمت بالا، نیم نگاهی به پایین و سر و صدایی که از طبقات می آمد انداخت و با کوبیدن دستش به نرده از پله ها پایین رفت و از او فاصله گرفت. نمی توانست خودش را پاسوز حماقت های آرش کند. اگر او قصد داشت دستگیر شود به او ارتباطی نداشت، داشت...
بروزرسانی در : ۲۷۹ روز پیش
-
رمان پشت دیوار حقیقت - پارت 104
*** نگاهش را به مانیتوری که تصویر جهان را فیلم برداری می کرد، دوخت و با تکان خوردن او و دستی که به سرش گرفته شده بود، پوزخند زد و زیرلب گفت: -تو چی داشتی که من نداشتم؟ اگه یکم بهم توجه می کرد نه تو اینجا بودی نه من! قرار بود امروز وقت عقد بگیرند، قرار بود امروز ازدواج کنند؛ اما چه شده بود؟ او ...
بروزرسانی در : ۲۷۹ روز پیش
آیلار
در پارت 1050حالا اینو میکشی ببین کی گفتم
۹ ماه پیشآیلار
در پارت 900آرش غلط کرده با داداش جونش
۹ ماه پیشآیلار
در پارت 860عدو شده سبب خیر
۹ ماه پیشآیلار
در پارت 370فضولات روده در دهانش
۹ ماه پیشآیلار
در پارت 360جهان مدارکی داره که بی گناهیش ثابت میشه وگرنه بعد پنج سال برنمیگشت. اون همه رو غافل گیر میکنه
۹ ماه پیشآیلار
در پارت 350غلط میکنی آرش رو دوس داری
۹ ماه پیشآیلار
در پارت 310آرش بازیگره. همه این کارا دروغی و ساختگیه و از ته دلش نیست. پدر اشتراکی
۹ ماه پیشآیلار
در پارت 180من دهن آرش....😐😂
۹ ماه پیششیدا
در پارت 670من حسم میگه جهان و آرش باهم نسبتی دارن بخاطر تشابه آزمایش میگم
۹ ماه پیششیدا
در پارت 660ای وااای میخاد چیکا کنه آرش اونم با اون وسایلی ک اصلا ب مزاجش خوش نمیاد ممنون غزل جان قلمت مانا پیشنهاد میکنم حتما بخوونید
۹ ماه پیشماری
در پارت 1070نویسنده محترم با سلام ودورود سپاسگزارم عزیزم قلمتون توانا باد داستان هیجان انگیزی بود بازم سپاسگزارم
۹ ماه پیشماری
در پارت 1050آره واقعا خیلی دردناک شد
۹ ماه پیشفخری
در پارت 1070ممنونم از رمان خوبت غزل جام خسته نباشی عزیزم قلمت مانا 🙏🏻🌹❤
۹ ماه پیشماری
در پارت 1010آرش خیلی عوضیه یه جاهایی دلم براش سوخته بود ولی الان دلم برای عاطفه کبابه
۹ ماه پیش

آیلار
در پارت 1070شکست عشقی خوردم با من از هیچی حرف نزن