آخرین نظرات رمان ها 60 نظر آخر
-
عاشق ذهنای خلاقتونم😂😂😅
-
🤣🤣🤣🤣🤣
-
سنگینی بیش از حد پارت به هممون فشار آورده ها😂
-
جدیدا همه میان رمان های مافیایی و جنایی و ترسناک می نویسند دیگه واقعا گندشو درآوردن ولی این داستان قشنگی داشت و متفاوت ممنون از نویسنده💓🎀
-
خداییش حال کردما ، الان برگشتم یه بار دیگه پارت اول رو خوندم خداییش نعنا واقعا عوض شد و تا همینجا هم صد هیچ میتونه پوز اون پسره بی ،^*:&؟؟$/؛*" بخوابونه😊😁😌
-
نه نه من اصلا ازتون دلخور نیستم من فقط خواستم بگم بی نظمی ها از سر تنبلی نیست😭🙏متشکرمم
-
چقد جای ایلیا خالیه..
-
رمان خوبی بود ولی خیلی لب تو لب بود😅🤭
-
بلید بگم که شما وقتی ی متن طولانی ام مینویسی ممکنه غلط داشته باشه چه برسه به رمان و ما داریم رمان میخونیم و از داستانش لذت می بریم نه اینکه دنبال این باشیم که مثل ی معلم دنبال غلط املایی نویسنده باشیم 🥲🩵
-
خواهشن امروز پارت رو بزارین سعیده جان
-
وای چه جمله آخرت قشنگ بود:)
-
بابا من کوچیکتممم😭✨
-
وای خدااا😭
-
مهیار هم مثل باباش ارهه
-
خدا رو شکر🤣
-
عزیزمیی😭✨
-
وای:))))))
-
هانای بدبخت هم در هر شرایطی باید هیت بخوره🙏
-
تو این پارت بیشتر از قبل از هانا متنفر شدم خب اون همه تلاش کرد برای کی؟ که آخرش بهشون پشت کنه؟ حتی با اینکه اون لحظه اونا بقیه اعضا رو ترجیح دادن هانا باید بهشون حق بده چون اون هم دروغ گفت و اگه از اول طرف کلود پله ای بود اینجوری نمیشد بنظرم و اینکه از نظر من هانا مقصر اصلیه در تمام مدت حالا غیر بق
-
هعیی کثافط فقط از روی هوس لاوین رو میخوااد اریا من تورو دوست داشتم چرا اینطور شد😥
-
به به چ پارتی برسام چرا اسکندرو کشت ؟🤦 ♀️ خسته نباشی نیلوفر جان🌿🕊 منتظر پارت هستم
-
انگار نه انگار از اون جهنم نجاتش داده،این چند ماه مراقبش بوده،طلبکاره جای تشکر 😮
-
باید ببینیم چه اتفاقی براش افتاده
-
هانای بیچاره چقدر فداکاری کرد واس کلوپ پله ای قدر نشناس واقعاً که حیفف🐣💔
-
گناه نداره :)
-
طرفدارش زیاده متأسفانه 😂
-
وا این وسط آوا کدوم گوری رفته خیر سرش نعنا رو فرستاد تو آرامگاه بعد خودش رفت؟😐
-
کلوپ پله ای به هانا پشت کرد ولی سامو و راشا و میکائیل هیچوقت هانا رو تنها نذاشتن چقدر اینا خوبن🐣💗بخاطر هانا به زاویر هم گفتن برو به درک🐣💗💗
-
اول یه چیز رو بگم این دیوار صورتی رو برای دختر میزنن یعنی میراث میدون سپهر دختر سپهر داری چه گوهی میخوری 😭😭
-
زمانی که نعنا فرار میکنه ، میراث :باز منو کاشتی رفتی ، تنها گذاشتی رفتی ، دروغ نگم به جز من یکی دیگه داشتی رفتی .. :))
-
می دونستم کار خود کثافتشه،اون یاسمن عوضی هم خبر داشته که اونجوری تهدید می کرد 😡
-
***😂😂😂😂😂
-
باباا یکی به من بگه اسم این آهنگه چی بود ؟؟
-
من هانا رو با استایل های زیبا و دوست پسرهای مختلف میخوام کلوپ پله ای رو با دزدی ها میخوام جوخه صد رو با قلدری هاش میخوام ن پارت ۱ رو میخوام پارت ۹۳ از چیزی که فکر میکردم ترسناک تر
-
چقدر ت این پارت همه گناه داشتن چقدر همه درمونده بودن
-
به معنای واقعی با این پارت مردم اون همه درد سختی کلوپ پله ای چطور تونست هانا رو رها کنه هانا تو این پارت خیلی مظلوم بود همه بهش پشت کرده بودن تورن چطور میتونی هانا اون موقع بچه بود تقصیر اون نبود هانا شاید اشتباه کرده باشه اما تاوان کاراشو هم داده کاش دروغ باشه که ایلیا فرار کرده همچی درست بشه
-
کاش واسه ی همیشه اون تورن با چشمایی بودی که انعکاس هانا توش دیده میشد
-
دایانای عزیزم چه اتفاقی برات افتاده که هرکسی میشنوه از شدت غم قلبش درد میگیره:)
-
این مردک روانیه😳🥲ممنونم عزیزم بابت پارت
-
مانیی دلم برات تنگ شده بود 😭😭🥰 میراث میزاشتی غذا از گلوی بچم پایین بره بعد اون حرف رو مزدی بچم تو گلوش گیر کرد
-
حمیده عزیزم ممنونم که با این حجم سختی بازم برای ما پارت میذاری هیچوقت فکر نکردم که تو رو سرزنش کنم چون تو هم زندگی داری
-
سر همین یه پارت سه بار موفق شدی گریه مو در بیاری
-
تورن رو درک میکنم الان یکم عصبیه میخواد رفیقاش رو نجات بده بعدا خودش از چیزی که گفت پشیمون میشه
-
به نظرم مادر مقدس میذاشت این ادم ا میمردن بهتر بود اینجوری هیچکدوم از این اتفاق ها نمیفتاد
-
خسته نباشی بانو ❤️❤️ولی با این پارت دلم میخواد خون گریه کنم برای آرام بچه ی مظلوم 🥺🥺 پس نیکان عوضی بی *** گیر آورده بود آشغال کثا..😠😠
-
پارت سر گیجه آوری بود خیلی ممنون ,😑
-
پرنسس های نلین زیباترین و غمگین ترین پرنسس های جزیره هستن
-
حدیث جون این آنیل کجاست پس خیلی وقته پیداش نیست نکنه واقعا مرده 🤔
-
به معنای واقعی کلمه با این پارت وپارت قبلی گریه کردماا
-
رنگ پوستشو نمیگم😭🤣منظورم پاک بودنشه
-
از یه طرف دلم برای عرفان میسوزه از یه طرفم میگم خوب مرد زودتر زبون باز میکردی میگفتی دیگه پووف والا دیگه نمی دونم باید طرف کدومشونو بگیرم ولی مهرابم گناه داره دچار عشق یک طرفه شده
-
کلوپ پله ای ها و جوخه صد شبیه همدیگن دلم واسه دوتاشون میسوزه
-
خیلی دلم واسه تورن میسوزه پسر بیچارم
-
من دلوین رو دوست دارم، ولی می ترسم این بازی اونو قوی نکنه… بی احساس کنه🥲🦋
-
وای اونجا که میکاعیل به تورن گفت به خاطر همینه که الی ازت متنفر اصلا نابود شدم
-
من به مرد مخفی اعتماد ندارم، ولی لعنتی نمی تونم ازش بدمم بیاد. این بده… این خیلی بده 😭 نویسنده چرا با روان ما بازی می کنی؟!
-
راستی زاویر و ایلیا چقدر شبیه همدیگه شدن دوتاشون صدشون رو واسه گروهشون گذاشتن ولی آخرش همون گروه بهشون خیانت کردن
-
نه امیدوارم اینطور نباشه😭
-
مرد مخفی داره با همه می جنگه؛ با دشمن ها، با صابر، حتی با خودش. این خطرناک ترین و ناب تریینن نوع عشقه.
-
همشون گناه داشتن زاویری که از هر راهی استفاده میکنه تا گروهش رو نجات بده اخرش بهترین افرادش بهش خیانت میکنن تورنی که بدترین بلاها تو بچگی سرش اومد و الان تازه فهمید هانا ناخواسته مسبب تمام این ها بوده
رمان جدید و تازه
جدیدترین رمانها و داستانهای منتشر شده
-
رمان میکائیل جدید
نویسنده فاطمه عیوض خانیگاهی یک اتفاق طوفانی ، چنان زندگیتو زیر و رو میکنه که تا مدت ها مات و مبهوت این بازی عجیب و غریب دنیا تو بُهت و تعجب ، ساعت ها به یک نقطه خیره میشی و توان حرف زدنم پیدا نمیکنی . این اتفاق تو زندگی...
-
رمان تو که مرده بودی جدید
نویسنده محبوبه لطیفیستاره از آن آدمهایی بود که زندگیاش را از پشت قاب یک پنجره میدید؛ پنجرهای که رو به عمارت قدیمی و متروکهای باز میشد که سالها بود کسی جرأت نزدیک شدن به آن را نداشت. اما وقتی پروژه بازسازی عمارت...
-
رمان داستان کوتاه در راه او جدید
نویسنده زهره پورصباغچشمهایم را باز کردم پرتو نورخورشید از میان پرده عبور کرده و نورش روی گل های قالی اتاقم افتاده بود. امروز قرار بود از پست چیزی برایم برسد؛ چیزی که چند روزی بود ذهنم را مشغول کرده بود. از رختخواب...
-
رمان یادگار اولین مرگ جدید
نویسنده معصومه علیایی و حدیث بلیاردر اوایل قرن گذشته، زندگی زنی جوان با خیانت همسرش و رابطهی پنهانی او با خدمتکار خانه، به فاجعهای جبرانناپذیر ختم میشود. زن که توان تحمل این زخم را ندارد، در اوج خشم، عمارت را به آتش میکشد و هر...
-
رمان ال پیانو
نویسنده مهتاب جهان فردو سال قبل، ذهنش همه چیز را فراموش کرد اما قلبش نه... الناز دو سال است با گذشتهای زندگی میکند که هیچ تصویری از آن در ذهنش باقی نمانده. دو سال است میان سؤالهایی بیجواب، رازهایی ناگفته و آدمهایی...
-
رمان عمارت سرخ عشق | جلد دوم
نویسنده مرجان منوچهریدلارام میان روزهای جوانی اش، زندگیاش را در میان اجبارها، دلشکستگیها و آرزوهایی که یکی پس از دیگری رنگ میباختند سپری کرد. نامزدی با سعید، که قرار بود آغاز خوشبختی باشد، برای او چیزی جز رنج و...