آخرین نظرات رمان ها 60 نظر آخر
-
دستت طلا فقط اون استفاده سریع از تیغش یکم ترسناکه
-
آریل اگه ترک کسی دوباره بشینی خودم گوشتو میبرم
-
خدا قوت صبای عزیزم🥰 سپاس فراوان بانو جان بابت پارت های زیبا و دلنشین😍😍
-
چرا زوود تموم میشه آخهه 😶🥺 خدای پارتارو طولانی کنن💎⭐
-
قربونت برم صبای مهربون نشستی همه ی کامنتارو جواب دادی شرمنده میکنی مارو فداتشم ندیده دوستت میدارم خیلی ماهی ❤️❤️
-
درست میگی فداتشم امیدوارم حافظ به بدترین شکل بمیره دلمون خون شد
-
وای دلنواز بدبخت😔🥺
-
کاش با این همه تنهایی ک آرام وآراد کشیدن و زجرهایی ک کشیدن به هم برسن بانو امروز پارت زودتر بزارین لطفا طاقت نداریم
-
وقتی شاهان به آرام گفت خانمم جلو دارا،دارا واقعا شکست واسه همین از لحاظ مالی و از همه بدتر روحی داغون شد و فرار کرد ولی شاهان بهترین کار رو کرد و بی گناه ترین فرد رمان بود دلم واسش سوخت
-
مرسی صباجونم که همیشه با پارتای جدید سوپرایزمون می کنی.مرسی از رمان به این قشنگی💗💗
-
احساس می کنم داستان چهارم مال شوریده است. اونم راجب روح و اینا می دونه. اصلا شاید واسه همین می ره اتاق مدی
-
ولی اون خنجر لعنتی نباید سه نفرو بکشه،تورو خدا نمیرن😭😭
-
جوهان تو که باهوشی تابلو بازی در نیار. داستان مدی رو خیلی دوست داشتم، مثلا کسی که نوشته اونو خودشه، نه نشاط😂
-
وای اون بچه رو هم میخواد بکشه؟کاش یکی برسه
-
گیسو رو ولی خوشم نمیاد ازش 😞😞
-
این پارت رو علامت گذاری می کنم، برای خوندن برای بچه ها توی شب که بترسونمشون🫣
-
میگما هامون و درسا خیلی بهم میان🥹ایشالو بزودی زود بهم علاقه مند بشن من که دیگه طاقت ندارم 🫠🫠
-
جوهان مثل مادری می مونه که داره از پسر بچه اش مراقبت می کنه، آخی بچه م
-
آها چرا احساس می کنم که علت بیماری مدیسا بیشتر زیر سر مدرسه ست؟ وایب خوبی از مدرسه نمی گیرم. انگار از اون هاست که بیرونش عالیه، زیرش نفرت انگیز
-
عطا کاش ولی کوتاه میومد یکم با الناز بیشتر صحبت میکرد از خاطرات از دست رفته اش..
-
کاش طراحی رو انجام میداد شاید ناخوادگاهش کمکش میکرد زودتر همه چیز یادش بمونه
-
یادم رفت خواستم چی بنویسم😐😐
-
خوبه باز الی مقاومت کرد..گفتم الانه که پیامه رو بفرسته
-
چرا برکاما رو نمیندازه به جون هم؟! آه ازین دختر باهوش بعیده انقد دست دست کردن
-
افرین نیلو شجاع ،ولی کاش همه رو میگفتی 🥺
-
بیخشید کمتر شد شعورش 🤫
-
راستی نگفتم، گوماتا به شدت شبیه معلم فیزیکمه، یه بار یکی از بچه ها سرکلاسش خوابش برد، همین طوری رید بهش آخرشم شعورش از گوسفندهای کنار مدرسمون بیشتر شد😂
-
ایول داری جوهانن، همین طوری برو جلو خیلی زود جای مدیسا رو برای من می گیری.
-
کاش منم مثل مدیسا می تونستم بخوابم، تنها وقتی که این حالت بهم دست می ده برعکس بقیه آدم ها، وقتیه که قهوه می خورم😂
-
امیر حافط تو بی غیرت بودی که به دختر عموت دست دارزی کردی و بی علتش کردی مردک بی همه چیز😐😐
-
عالیتر از همیشه خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر
-
وای که این پتانسیل تبدیل شدن به یکی از موفق ترین رمان هات رو داره، چطور اینا به ذهنت می رسه🫨
-
تصویب شد، شخصیت های مورد علاقه ی من به ترتیب گوماتا، مدیسا و جوهان.
-
رادان کاملا تایپمه، اصلا دوست ندارم پارت های مربوط بهش تموم بشه💕
-
عزیزم رادانه دیگه
-
یعنی چی میتونه روح خسته ، زخم خورده و قلب *** *** ی اراد رو تسکین بده خیلی غم انگیزه 😭😭
-
آقایون غرور دارند مگه نمیدونید ممکنه خدشه دار بشه! 🤦♀️
-
پارتهای اخیر عالی بودن.. کیانا توروخدا مثل قبل هرشب پارت بده
-
این جا دلم برا شاهان سوخت طفلی🥺🥺آرام دیونه یکم از اون مغز آک بندد کار بکش راه پیدا میشه..
-
این پارتهای اخیر عالی بودن.. کیانا توروخدا مثل قبل هرشب پارت بده..(^-^;
-
اون اسم آشنا یا احمد بوده یا آوا یا یکی دیگه🤔
-
نمیدونم حس میکنم خود لاوینم پشیمون از ترک اریائه ولی نمیتونه به خودش اعتراف کنه
-
خیلی بد بود.. خیلی.. به خاطر محافظت از خودم مجبور شدم رها کنم.. و عاقبت این رهایی.. منزوی شدنم شد🥲🤌🏻
-
عالی خسته کارات نباشی
-
این روانی جانی چی میخواد دیگه طفلی مارال، فک کنم هدیه ای که میگه کیوان برادرش باشه🥺🥺
-
قربون توو
-
😂😂😂
-
ای خاک بر سرت آرمین واقعا احمقی نه پارمیدا نه سعید ارزش نداشتند نقشه ناتاشارو بهم ریختی شاهکار بود ممنون خسته نباشید
-
یا هردوتاشون زنده بمونن یا هر دو بمیرن
-
ولش کنین بریم سر مرد مخفی اونو دوس دارم . پس کی معلوم میشه کیه
-
آیرین عزیزم تو برای اریک خیلی تلاش کردی ولی زمانیکه تلاشت نتیجه داد ولش کردی و به دنبال خانواده ات رفتی حالا هم که بهم رسیدین نتونست مدت زیادی دوام بیاره
-
از اینکه آلیستر هم مرد خوشحالم
-
ای لعنت بهت جان وای خدای من عالی بود قلبم اکلیلی شد ای کاش خواب نبود واقعی بود بنظرم عشق شون خیلی قشنگه ربطی به سن وسال نداره باورم نمیشه ۵ساله باشه ممنون خسته نباشید پارت محشری بود خدا قوت سلامت باشید
-
از همون اول میدونستم احساس ژیوار و دوست داشتنش فراتراز این حرفاست ولی عشقو ازدواج و دیگه فکر نمیکردم
-
خاک تومخت آرمین با این دوست دختره پلنگت حیف ناتاشا نقشش بهم ریخت بچه ام ☹️☹️
-
آفرین بازم خوب حفظ کردی 👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼من فقط خون آشام ،پلید یادم میمونه موقع نظر دادن😁🤣
-
سلام سلام ،باورم نمیشه چقد جو بدی بود،بیچاره دلوین 🥺خودتو تو اون شرایط بزاری واقعا همین واکنش نشون میدی،ولی بازم دمش گرم تونست از خودش دفاع کنه،وقتی رادان وارد شد فاتحه اسدی اون دختر که زد بشونه دلوین خوندم😎 اسدی مطمئن باش محو میشی😂 جریمه رادان هم واقعا عالی بود👏🏼👏🏼👏🏼مردک خون آشام 🙄کیانا🌺
-
دلم خیلی برای شهاب میسوزه ☹️☹️☹️اون الان روشا رو برای زندگی میخواد بعد بفهمه خواهرش داغون میشه چون کلی تصور درباره اش داره که آدم با خواهرش نداره وحشتناکه😱😱
-
عالی بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر
-
من بازم باید بگم وای و صد وای اووف طفلی بچه هام بازم صبح شد امیربی گزند
رمان جدید و تازه
جدیدترین رمانها و داستانهای منتشر شده
-
رمان لومیر جدید
نویسنده آمنه آبدار (الهه)همهچیز از یه آگهی شغلی برای افتتاحِ یه نایت کلاب شروع میشه؛ نایت کلابی که رئیس اون آگِست، پسر یکی از خاندانهای بزرگ مافیایی فرانسه، خاندانِ روشُفور هست. این آگهی برای اِلیز یه خوششانسی بزرگ محسوب...
-
رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ جدید
نویسنده صبا سرویننیلین که دو سال پیش رابطهی پر تنشش با کیان را، به دلیل سختگیریها و تندخویی های او به پایان رسانده، حالا به تنهایی مشغول لذت بردن از زندگی و علایقش است. علاقهی او به هنر و دیدن آثار مختلف، باعث...
-
رمان ستاره ی مجهول جدید
نویسنده soberورود به «دروازهی سیزدهم» واسه هر دانشآموزی مثل یه رؤیای شیرینه. هنرستانی شبانهروزی با محیطی لوکس، اساتید حرفهای و امکانات پیشرفته که همه چیو رایگان در اختیار هنرجوها قرار میده. همهی هنرمندهای...
-
رمان شهود سرخ جدید
نویسنده نیاز افشارآلن، کارآگاهی جوان است که تمام زندگیاش را وقف اجرای قانون و برقراری عدالت کرده؛ اما با ورود به پروندهی یک قاتل زنجیرهای، با جنایاتی روبهرو میشود که فراتر از هر چیزی هستند که تاکنون دیده است....
-
رمان سرو پناه
نویسنده هاجر منتظر«سرو پناه» داستان خانوادهایه که گمان میکنن هیچچیز نمیتونه از هم جداشون کنه؛ تا اینکه یه حادثه همهچیز رو تغییر میده. صادق، پدر خانواده، سه پسرش رو کنار هم بزرگ کرده، اما توجه ویژهش به محمد، پسر...
-
رمان طوفانی از هوس
نویسنده محبوبه لطیفیجانا مهرآیین بیست سال است با یک سؤال زندگی میکند. سؤالی که از کودکی همراهش بوده و هیچوقت جواب روشنی برایش پیدا نشده؛ چرا پدرش، حسین مهرآیین، به قتل پگاه فرهمند متهم شد؟ حسین هیچوقت نتوانست...
