آخرین نظرات رمان ها 60 نظر آخر
-
اردوان داداشی نداره اما رادان داداش داره احتمالا و ۲تاهم داره ک یکیش هومانه و اون یکی از نظر من ممکنه داروین باشه و تو پارت های قبل هم ک خونده بودم اردوان و مرد مخفی داداش های قسم خورده هم بودن و داخل دیالوگاشون ک معلوم بود مادر های جدا و پدر های جدا دارن ک یعنی داداش خونی نیستن و اگ یادتون باشه توی
-
دستت بشکنه اکرم.. البته حس میکنم این سیلی به خاطر دلتنگی اکرم برای طلا هم میتونه باشه..
-
باشه عزیزم منتظریم 😍🌹
-
کیانا جان رمان دختران ربوده شده که توی کانالت گفتی نسخه جدیدش به زودی منتشر میشه کی منتشر میشه؟
-
صابر عملاً روان شناس مردمخفیه، فقط مشکل اینه که بیمار قبول نداره بیمار شده 😂
-
تویه پارت های قبل که اردوان و مرد مخفی تو گذشته شون داشتن باهم دعوا میکردن اونجا هم یه پسر چشم آبی اومده بود ک اون موقعه ۱۴ سالش بود و مرد مخفی اردوان هم ۱۷ داشتن حرف مبزدن اردوان به مرد مخفی گفت ک به داداشت بگو بره که یعنی اون پسر چشم آبی ک حتمالا داروینه میشه داداش مرد مخفی و از اونجایی ک
-
توی اون همه آتش و دود قطعا بچه از بین میره
-
میگم پسر خواهر آشوب مهام نیست؟ ممنون بابت پارت هدیه 💜💜
-
یه حس دارم این دستبند حتما به سازمانی مربوطه اما شاید مامانش هم بخاطر همین سازمان نمیگذاشت تا ۱۸ سالگی بیرون بره هرچی هست به خانواده اش مربوطه🤔🧐
-
سلام و خسته نباشید به نویسنده عزیز وحرفه ای قلمتون عالیه و ادم لذت میبره از خوندنش فقط خواهشم اینه مثل بعضی نویسنده پارت گذاری رو طولش ندین ادم دل زده میشه
-
وای وای بازم گند زد خدای من😬 باز مهراب رو آتیشی کرد خدا به داد برسه😱 اینطور که پیداست خواهر آشوب خیلی آشوب رو میخواد ، الهام آشوب رو به فرزندی قبول کرده،یا کسی بهش سپرده؟یا برای محافظت از آشوب اونو به این خانواده دادن 🤔 🙄 روح خبیث لهراسبی بزرگ داخل جسم مهراب؟ مهراب خودش میدونه؟
-
أرزو عالیهه😂😂
-
عاشق دلوینم یعنی 😂😂
-
سفیدش نمیکنیم بیدلیل، صبر کنید تا پارتهای بعدی، عرفانم بزودی وارد پارتها میشه
-
با مهداد موافقم مهراد باید از خودش جنم نشون بده/ به محمدم حق میدم به راحتی نبخشه چون آدم غیر منطقی نبوده و نیست ولی جوری باهاش رفتار کردن که انگار وحشیه/ من فقط تورو میبینم(من که دیگ آب قند لازمم🤭)
-
نوش نگاهت ساحلی😁♥️✨
-
هوممم یعنی حدست اینه که کاراکتر جدیده🧐🧐ممکنه
-
بزودی میفهمیم عزیزم❤️
-
وای🤣🤣🤣
-
الهی بگردم خب😂
-
دوباره خوش اومدی
-
حالم از مهراب بهم میخوره اون ی متجاوز کثیفه سفیدش نکنید حتی اگه لهراسبی تو جلدش رفته باشه دلیل برا این نمیشه جنایاتش نادیده گرفته بشه حدیث جان ی خبر از عرفان بده
-
فکر کنم پارت امشب شدیدا جذاب و قشنگ و عاشقانه باشه ،واای اریک بفهمه داره از عشقش آیرین بچه دار میشه ذوق مرگ میشه😍😍
-
احساس میکنم این مچ بند شبیه ا نیه که موقع ربودن آرش پیدا کرده بود🧐
-
بفرما درس بگیرید که دفعه بعد خبرچینی نکنید به یه گو ه خوری مرده زندگیش به پایان رسید و باید با ازراعیل ملاقات کنه و برگرده
-
من که میدونم این اهورا عشقی چیزی نداره فقط میخواد غنچه رو اذیت کنه🤭😏
-
آخی بالاخره این دوتا بچه هم به آرامش رسیدن. هردوشون خیلی مظلوم بودن.. بنظرم بهترین تصمیم رو گرفتن فقط یادشون رفت ما رو دعوت کنن😔
-
حدیثی مرسی واسه پارت های هدیه و این رمان خفن🥹🥹🤍
-
عالی بود خیلی رمان خوبی بود من ۳ تا رمان از این نویسنده خوندم یکی از یکی بهتر ممنونم از نویسنده بخاطر قلم فوقق العاده خوبش خیلی دوست داشتم رمان
-
دقت کردید حرفای محافظ و پسرش هیچ جوره آشنا نیست ؟ ینی حس میکنم تا ب حال نبوده تو رمان و تازه وارد شده فقط ب عنوان محافظ
-
محافظ خواهر آشوب کی میتونه باشه مغزم رد داده دیگ کمک کن حدیث 😭
-
وای آشوب چیکار کردی بازم دختررزز؟؟ بابا ول کن دیگ این عرفانو شوهر ب این خری داری ب این زن زلیلی
-
چه چیز؟(۱۰ امتیاز)
-
آقای رادمهر یاسی داره میرهه نمی خوای یه کاری کنی اگه دل تو بهش باختی؟
-
هیجان رمان اونقد بالاست ک همش دارم انگشتم و گاز میگیرم حدیث🤕🤕😭😂
-
فقط اونجا که بهداد به یاس میگه که: یاس خودتی؟❤️ 🔥😭 مطمئنم که از بی نقص بودن یاس دست و پاشو گم کرد
-
من دوباره اومدم بعد از چند هفته🥹🥹
-
واقعا حرفای باباش به عنوان بزرگتر سایه درسته
-
شکلات چی؟ وابستگی نمیاره؟🍫
-
نمیدونم چه حسی میتونن داشته باشن ولی احتمال بیشتر اینه که شادی بیشتر لطمه میخوره چون خانوادشو دوست داره
-
بله مگه میشه ندونه؟فقط با اریک قهر بود دوست نداشت بهش بگه،حالا اریک نازشو بکشه حتما لو میده خودشو😀😀
-
سلام اول خسته نباشید میگم به نویسنده به نظرم این رمان یکم تخیلی بود و خیلی از قسمت ها هیچ جزئیاتی نداشت و بعضی از رفتار های دو تا شخصیت یک بخش هایی تکراری میشد
-
اوه جالب شد 😁امیدوارم سندروم نقش دوم و سوم نگیرم😄
-
حس خوبی نمیگیرم از این دختره
-
محمد حتی عصبانی شدنش هم بامزه س😂 میگه هی میخوام بپرم روت🤣🤣 (بماند که با دیدن خط اول قبضه روح شدم)
-
لعنت به این کیوان و مهداد گیره سر باز🤦🤦مرسی آوا پارت طولانی و خوبی بود مخصوصا جمله ی اخر💞
-
منی ک فک میکنم مرد سایه ها هومان چون چشماش سو نداره و همش تو تاریکی هستش حسم میگه مرد سایه ها هومان
-
مغزم …. پیچ شد 😂😭
-
وای خودا از ذوق میخوام خودمو بکشمم
-
بابا اینکه اکتای هم درواقع نخواسته بود. اون چیزی رو که خودش ساخته بود و میخواست.
-
مانی الان کجا به سر میبرهه؟
-
بمیرم برای مانیی بچه م ضربه بدی خوردد ، البته از اون بدتر قراره به نعنا ضربه بخوره🥲
-
اینم شک برانگیزه واقعا😁
-
همین الان یه مربع عشقی داره پیش میره😂
-
باید صبور باشید دیگه.. عوضش آخرش جذابه🧡
-
شدت غمگینی این پارت فقط 💔
-
خوشحالم دوست داشتید 🧡
-
مرسی از نظرت جانم🧡
-
ممنونم از نظرتون عزیزم🧡
-
اونجاایی که میراث وارد شد و نگاه نعنا هم به یونا بودد😂😈 (چرا وقتی میراث روانی میشه من ذوق میکنمم)
رمان جدید و تازه
جدیدترین رمانها و داستانهای منتشر شده
-
رمان مصلوب سراب جدید
نویسنده فاطمه هاشمیرمان مصلوب سراب داستان عاشقانه و درامی درباره سراب و آیین است؛ دو نفری که پس از تجربه شکستهای عاطفی در روابط گذشته، بهطور اتفاقی با یکدیگر آشنا میشوند و آرامآرام به هم دل میبازند. اما هر دو رازی...
-
رمان آخرین نگهبان شعله جدید
نویسنده زینب چرمگرآمیتیس، دختری ساده از روستای مهداران، در جهانی یخزده و درگیرِ تاریکیِ ابدی زندگی میکند. سالهاست که خورشید هر روز کمرنگتر میتابد و «گارد تاریکی» روستاها را یکییکی میبلعد. پدرش سالها پیش،...
-
رمان راند آخر جدید
نویسنده عارفه کشیردر میان هیاهوی بازگشت «شاهرخ ارجمند» به خانهی اجدادی، رازی هولناک پنهان است. خانوادهاش او را مهندسی نجیب و از فرنگ برگشته میپندارند، اما شاهرخ همان «آنیبوس» است؛ قهرمانِ سنگدل مبارزات زیرزمینی...
-
رمان قلبهای مدفون جدید
نویسنده فاطمه مولائیهمه چیز از آن جایی شروع شد که مجبور به همکاری با معشوقهی سابقم، وکیل ایان کوپر بر سر پروندهی قتلهای زنجیرهای شدم. قتلهایی که در نیویورک وحشت به پا کرده بود و باعث شد تا من با زیر پوست کثیف این...
-
رمان بال های نور و تاج تاریکی جدید
نویسنده سوگند سلیمیهزار سال است که میان قلمرو نور و تاریکی جنگی بیپایان جریان دارد؛ جنگی که نسلها را درگیر کرده و هیچیک از دو قلمرو حاضر به پایان دادن آن نیستند. آرورا، دختر مهربان و قدرتمند فرمانروای فرشتگان، در...
-
رمان نقش نهان جدید
نویسنده آزیتا خیرینگار درحالیکه لباس عروس به تن دارد، بهناچار با اسنپ راهی مجلس عروسیاش میشود! داماد به مجلس عروسی نمیآید و همزمان که نگار با نگرانی و مدام با او تماس میگیرد و با پیام کلافهکنندهی اپراتور همراه...
