آخرین نظرات رمان ها 60 نظر آخر
-
وایی خیلی قشنگ بود🤣✨
-
وا بخدا همینه که قشنگش کرده خلی خوبن
-
پشمام این رازو فکر کنم فهمیدم: قبل از اینکه هانا بره به تالار با زاویر روبرو شد و گفت جامین بهترین دوستش یعنی راشا رو کشته و قطعا زاویر میوفته دنبال انتقام از جامین و برای همین احتمالا هانا و زاویر باهم همدست میشن و پادشاه درست لحظه ای که فکر میکنه بُرده و کلوپ پله ای قراره اعدام شن رودست می خوره.🤯
-
این پاشا عجب آدم نامردیه
-
سپاس از پارت زیبات خانوم قشنگ وای چه کادوی بینظیری مرد
-
دورت بگردم دختر
-
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
-
واقعا نترسی نیما رو درک نمیکنمم این دیگه شجاعت نیست حماقتهه اخه با چه جرئتیی وای من بودم همونجا سکته کرده بودم پارتای خونه جنی جزء بهترین پارتان دست و پنجت طلا زن 🙂
-
آخ که اگه یادش بیاد و با کیمیا تیم بشه...چه شود💪🏻
-
انشالا قبول کنه
-
آره خیلی باحال بود🥲
-
خیلی خوب بود ولی بعد از اومدن لیلا و باباش انتظار یه رودررویی حسابی داشتم بعد از اینکه دارا حالش بد شد دوست داشتم بدونم بعدش چی میشه نه یهو دوماه بگذره انگار یه نقطه عطف هیجان ول کرد حقیقتش دوست داشتم مقابله لیلا و دارا و پدرش ببینم ولی بازم ممنون
-
میگم معصومه جون چرا این جیگر هارو یکی یکی می فرستی خوب همشونو یجا بفرست بیاد ببینیم که مخ کدومشونو میتونیم بزنیم
-
دستت بشکنه عزت پسر نازنینم وچاقو زد الهی بری زیر تریلی 😭😭
-
چقدر از این عزت بدم میاد میثاق بزن لهش کن
-
به این اعلا عوضی کثیف نمیاد برادر عطا باشه،به نظرم اون زندانم به جای اعلا تاوان پس داده،خلاف به عطا اصلا نمیاد 😡🙏🏻
-
اقا یه سوال مگه نباید سومین خودادراریش باشه؟ چرا گفت چهارمی؟ اولی که برای اولین روز خونه جنی بود دومی همون روز و این یکی باید سومی باشه دیگه🤔🤨
-
رمان قشنگی بود منتظر جلد دومش هستم ممنون از تویسنده عزیز
-
کاش دیگه فرخ بزرگتری نمیکرد لابد صامت رو نکشن بیاد دومادشون بشه
-
وای شکوه،شکوه،شکوه فقط خفه شو 😡😡
-
حقیقتا ادم بیکاری نیستم اما باید روزی چن بار و به رفاقت سر بزنم، نه منت نیس خودم دوس دارم این کارو بکنم، جزو روتین زندگیم شده، اما میشه لطفا یه خبر از خودت بهمون بدی زینب؟
-
دیالوگاشون خیلی جالب بود خوشم میاد دوتا سرتق باهم بحث و گفتگو میکنن . ممنون از پارت های قشنگ تون🥰🥰
-
نمیشه یه حلد راجب برنا داشته باشیم؟!! میتونی خیلی خفن باشه ها🥲
-
وای حالا من چحوری روزای فردو شب کنم؟!! من بهش عادت کرده بودم که هر روز فرد پارت داشته باشیم
-
داستان شروع نپنتی بخاطر سینا بود، حیف که دیگه سینایی نیست که بتونه اخرشو ببینه🫠
-
سلام خسته نباشید این قدر عالیه مه یادت میره همه چی واقعا حرف نداره قلمت من که خیلی انتظار میکشم لطفا پارت بیشتری بذارین
-
سلاام پارت ۷۸ باز نمیکنید؟😕
-
خیلی عالی ،پس سعید حسابی کارش دراومده با این خان دایی 😁🙏🏻
-
سلام چرا ۲هفته اس پارت گذاری نمیشه؟ مونده رو پارت ۲۷؟
-
خسته نباشی عالی بود کاش هرروز پارت میذاشتین فکر کنم دفتر خاطرات مادرش را میخوند حافظ
-
من از اولین پارت گذاری های این رمان با شما بودم خسته نباشید داستان بسیار جذاب و قشنگی نوشتید به امید رمان های جدید.
-
بله بنده، تراژدی نویس نیستم
-
این رمان پایانش خوش هست؟
-
الان یادش بیاد داداش نامردش چیکارکرده
-
وای به پرهام گفت درسته باورش سخته ولی بالاخره پرهام قبول میکنه
-
وای چه باحال اینجوری یهو گذشته رو ببینی
-
چی بگم این با خودت چه فکری کرده که باردار بشه مشکل حل میشه ،واقعا که
-
فقط الان سعیدو سارگل چندسالشونه؟چرا فک میکنم سعید خیلی بزرگتره؟
-
انقد همه چی زیبا و پخته ست که نمیدونم چه کنم، خیلی هم عالی👏👏🖤♥️🤎🩷💓🧡💛🩶🤍💚💙🩵💜
-
فدایت قابلی نداشت😂
-
دورت بگردم من نسیم جونم کاش همه مثل تو اینقدر مهربون بودن🥲❤️🩹
-
عبور از عبار.ناگفته ها.خانم جذاب.دروغ شیرین .حتما بخونین من به شخص ک خیلی خوشم اومده
-
حتما بخون عالیه
-
اصلا شیفته کمکی که بهم کردی شدم😐😐 بازم کمک خواستم حتما خبرمیدم بهت گلم😑😑
-
یکم عشقشون ماس مالی نشد آخه کی به همین زودی عاشق میشه ولی بگم رمان فوق العاده بود
-
خسته نباشید 🌷
-
😯😯😲😲 خشکی چشم شدید و یه روز نخوابیدن بابا ولکن پارت نویسی خودت مهمتری عزیزم از سلامتیت که مهمتر نیست. منو ببین حق نداری بری سراغ نوشتنا🤨🤨 اول استراحت میکنی بعد که حالت بهتر شد میری مینویسیا مراقب خودت باش عزیزم🙂😘
-
دارا تو که باید روحیه پوریا رو میدیدی چرا دهنتو نبستی لعنتی فروپاشی روانی و منم دیدم تو که دیگه تو خود داستانی 😂
-
اول پارت وای وای 😖🤢آخر پارت های های😭😭
-
منتظر مرگ میکائیلم😁
-
تنهاکاری که می تونه انجام بده بره سراغ شاهوالبته تنهایی به مشکل میخوره
-
خیلی مشتاق پارت بعدیم.. یقینا قرار نیست یهو همه رو رگبار ببندن.. میخوام ببینم چه اتفاق جدیدی میخواد بیفته
-
وای دقیقا،آخه چرا باید آراد تو اون وضعیت میرفت خارج؟مگه ندید شیدا خیلی تنها شده
-
نمیدونم چی بگمم.. بدترین دوراهی بود.. اصلا دلم نمیخواست جای هانا باشم.. بچه تو چی داری میکشیی
-
خدایا چقدر پوریا گناه داشتت 💔💔
-
منم به این فکر میکنم هرچند آرام اصلا مثل مادرش نیس ولی شیدا هم مادره و نگرانی هایی داره
-
شیدا فکر نکنم با این اتفاقات باز بخواد ازدواج کنه،با این اتفاقات باید بگه سینگل باش و پادشاهی کن😔🙂
-
خیلی سخته از درون مچاله باشی ولی سعی کنی بخاطر دور و بریات محکم باشی،این محکم بودن ی روز به هم میریزه
-
این چیزا طبیعیه تو خانواده ها با این چالش ها دعوا کنن..ولی کاش اینطوری بی رحمانه حرف نمیزدن
-
لیو رو خیلی ازش خوشم اومد
رمان جدید و تازه
جدیدترین رمانها و داستانهای منتشر شده
-
رمان سه پر سیمرغ جلد اول | شکارچی دورگهها جدید
نویسنده بامبیارشا قبل از اینکه یک شاهزاده، همسر شهبانو یا پدرخوانده پادشاه سرزمین هیوا باشد، یک پدر است. پدری که برای نجات پسرش دست به هرکاری می زند. کارهایی که او را به سقوط و نابودی خانواده اش نزدیک می کند....
-
رمان بازی مات جدید
نویسنده آرزو شریفیاسمش شهابالدین مودت بود؛ پسر همهچیزتمامِ حاجی مودت، نورچشمی خانواده، پسری که همه از اخلاق، ایمان و آیندهی درخشانش حرف میزدند. کسی که هیچوقت اشتباه نمیکرد... یا حداقل همه همین را باور داشتند. و...
-
رمان گل یخ جدید
نویسنده شادی شرقیپورگل یخ روایتگر زندگی پنج دختر جوان از خانوادهها و طبقات اجتماعی گوناگون است که به طور اتفاقی راهشان به یکدیگر میخورد و سرنوشتشان بهم گره زده میشود. برخورد اتفاقی هانا (شخصیت اصلی) با یک دختر در...
-
رمان رنسانس هفده سالگی جدید
نویسنده آتنا براهوئی نژاد (رُیزا)شادی و ملودی، دو دختر هفده ساله که موقع تولد توی بیمارستان جا به جا شدن و سالها به جای همدیگه زندگی کردن. دو خانواده متفاوت، دو کشور متفاوت، دو جهان متفاوت! و حالا بعد از هفده سال، باید دنیایی که...
-
رمان طلوع دوباره جدید
نویسنده فاطمه منصورآبادیسارا از کم محلی های فامیل و خانواده اش خسته و اندوهگین بود . او مانند تمام انسان ها به محبت و دوست داشته شدن نیازمند است ، بیش از همه محبت را حس می کند اما گاهی سردرگم می شود و معنی محبتشان را متوجه...
-
رمان این رابطه باگ دارد جدید
نویسنده ویدا چراغیانبرای اجاره کردن یه خونه، فقط کافی بود نقش زن و شوهر عاشق رو بازی کنن… مشکل از جایی شروع شد که شغل واقعیشون هم نقش بازی کردن بود. دنیا و آرین، دو دانشجوی کامپیوتر، هر روز پشت چهرهی یک هوش مصنوعی با...
