خلاصه رمان :
آریا پس از پیدا کردن و خواندن دفتر خاطرات لاوین همسرش که آنرا در جایی مطمئن مخفی کرده بود به گذشته ی مخوف و دردناک او پی می برد و به یکباره عشق عمیقی که از او در دل داشت به نفرتی ترسناک تبدیل شده و لاوین به خاطر این دروغ و پنهان کاری به گونه ای از چشمش می افتد و تصمیم می گیرد و این خشم تازه متولد شده را با شکنجه و آزار جسمی و روحی بر تن لاوین معصوم تخلیه کند و او را از خود براند. او سعی می کند با این کار لاوین را تحت فشار قرار دهد تا هر چه زودتر زندگی مشترکی که با عشق و علاقه آغاز کرده بودند را به پایان برسانند و عقیده داشت دیگر حس سابق را نسبت به او ندارد و حاضر به ادامه ی ابن رابطه نیست پس تصمیم می گیرد با ضرب و شتم و آزار جسمی لاوین؛ جنینی که به تازگی پا به دنیای آنها گذاشته بود و همسرش آنرا باردار بود از بین ببرد تا این ازدواج را به طلاق بکشاند و دیگر هیچ موضوعی او را به لاوین متصل نکند و به قول خودش از زنی که گذشته ای خفت بار را گذارنده فرزندی نداشته باشد و این مابین پدر و برادر لاوین مانع اینکار شده و می خواهند حتی اگر زندگی لاوین به طلاق انجامید به هر نحوی که هست فرزندش را محافظت کنند تا او دخترکش را سالم بدنیا بیاورد پس تصمیم می گیرند با دور کردن لاوین از همسر خشمگین و ترسناکش او را از خطرات سقط جنین دور کنند و پس از بدنیا آمدن کودک طلاقش را از آریا بگیرند پس پنهانی و بدون اطلاع آریا او را در نقطه ای نامعلوم مخفی میکنند و ....
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان لاوین ماه زادهی نور - پارت 116
*** دسته گل بزرگ رز سرخ را روی سنگ مزار سیاهش می گذارم و همانجا کنار قبرش می نشینم و همانطور که نوشته ی کوتاه روی سنگ قبر را می خوانم؛ یکی یکی شاخه های رز را بر می دارم و پرپر می کنم و روی مزارش میریزم. هر گلبرگی که از لای انگشتانم سُر می خورد و روی سنگ سیاه فرود می آید؛ صحنه ای پیش روی چشمانم...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان لاوین ماه زادهی نور - پارت 115
دست زیر پاها و کمرم می برد و مرا از روی صندلی اتومبیل جدا میکند و به سینه اش میچسباند. لبخندش شبیه لبخند نیست اما همین که برگشته کنارم؛ برایم کافیست و دلم را قرص میکند. دستانم را دور گردنش حلقه میکنم و صورتم را به سینه اش می سایم! - می دونستم تنهام نمیزاری عزیز دلم! می دونستم برمی گردی... سرش ...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان لاوین ماه زادهی نور - پارت 114
*** دخترک ماه حریر یاس روشن پوشیده! موهای سرخ فرفری و چشمان عسلی پوست بلورینش تلائلو درخشش الماس و روشنی ماه در دل شبق شبهای تاریک... دخترک روی نوک پاها میان صحنه ی رویاها باله میرقصد و دامن پف دارو کوتاهش را می چرخاند و می چرخاند و سرمست می رقصد و می رقصاند! باد وزدیدن گرفته؛ ستاره ها کوچ م...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان لاوین ماه زادهی نور - پارت 113
لای پلکهای لرزانم را بسختی باز نگه داشتم و دوباره نگاهشان کردم! درست می دیدم؟! برگشته بود کنارم؟! روبروی دکتر ایستاده بود با همان قد و بالای بلند و چهار شانه و نگاه نیم رخ جذاب! همان پیراهنی را پوشیده بود که خودم برای سالروز تولدش خریده بودم. چقدر به اندام بلند بالا و ورزیده اش می آمد! چقدر دلم ...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان لاوین ماه زادهی نور
سلام**سلامی گرم از صمیم قلبم خدمت تک تک شما عزیزانی که همراه و همدل قصه ی لاوین من بودید و با لحظه لحظه ی سرگذشتش زندگی کردید. اشک ریختید و شادی کردید و بغض داشتید و شوق زده بودید و بارها و بارها به من گفتید با شخصیتهای رمان زندگی کردید و حال و هوای رمان تو ذهنتون بوده❤️❤️❤️**خواستم بگم ممنونم🙏🥹🥹**می دونم کلمه در وصف تموم لطفهایی که به من و رمان داشتید ناچیزه اما دلم می خواد تا جایی که قلم یاری میکنه از شما تشکر کنم و یادم نره انرژی های مثبتتون که همراهم بود و قلمم رو ترغیب می کرد به چرخیدن و نوشتن رو هرگز فراموش نکنم!**قصه ی لاوین من هم به اتمام رسید امیدوارم تموم قصه ها پایانشون خوش باشه🥹🥹❤️🙏**پارت پایانی رمان هم نوشته شد به عشق شما عزیزانی که چشمهای قشنگتون خط به خطش رو دنبال کرد و منو تو نوشتن این قصه تنها نگذاشت🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥 **بازم تاکید میکنم تک تک تون رو دوست دارم و منتظرم تو کارهای بعدی هم کنارم باشید و با کامنتها انرژی های مثبتتون بهم قوت قلب بدید برای ادامه اینکار و خلق داستانهایی که شاید تو عمقشون حرفهایی برای گفتن داشته باشن که برای دیگران آموزنده و کمک کننده باشه **دوست دار یک یه یک شما عزیزانم **نویسنده ی لاوین ماه زاده ی نور🙏❤️** ****
عسل
در پارت 61ببخشید گذشته لاوین چی بود که انقدر اریا رو خشمگین کرد؟؟اینجاشو نفهمیدم
۳ روز پیشنسیم
1عزیزم تو ادامه داستان متوجه میشی🙂🙂
۲ روز پیشعسل
در پارت 51یکم گیرایمم پایینه ولی خیلی دلم میخاد شخصیت هارو ببینم
۳ روز پیشاشرف
در پارت 1152خیلی زیبا بود لذت بردم اینکه نمیدونستی ته داستان چی میشه ممنونم عزیزم ان شاالله همیشه موفق باشی
۳ روز پیشنسیم
در پارت 700اینکه اریا ممکنه بازم تلافی عصبانیتشو سر لاوین( از بابت کار اکرم) دربیاره که درسته ولی خدا اعلم؛ و اینکه این اریائه واقعا حس میکنم عاشقه گاهی مثل بچه ها میشه البت اگه همش بازی نباشه که فکر میکنم الکی نیست
۳ روز پیشنسیم
در پارت 690از حق نگذریم حرفای اریا بی راه نیست هرچند که معلوم نیست راسته یا نه؛ حالا اینا به کنار الان ژیوار و ریوانو سهیل و اراسته با خودشون نمیگن اینا چندین ساعته تو اتاق چیکار میکنن😂
۳ روز پیشنسیم
در پارت 681اریا هرچی که باشه ولی مطمئنم عاشقه! و اینکه راست میگه میتونه هم کار اکرم باشه با اون خط و نشونی که بخصوص براشون کشید ولی حسم میگه لاوین حتی اگرم برگرده هیچی مثل قبل نمیشه البت شایدم اشتباه کنم
۳ روز پیشنسیم
در پارت 670این اریائه خیلی زورگوئه بابا وقتی نمیخواد اخه به زور ..لااله الاالله همون برا *** کردن لاوین بود اینکاراش😠😠
۳ روز پیشنسیم
در پارت 660چرا فکر میکنم که داره لاوینو( بلانسبت دوستان) *** میکنه؟
۳ روز پیشنسیم
در پارت 650این اریا دیگه شورشو دراورده چرا گذشته ادمو میزنه تو سرش گذشته گذشته دیگه بخاطر سرپوش رو کارای خودش بقیرو مقصر میکنه خدابه خیر کنه
۳ روز پیشنسیم
در پارت 640ایول به این خونواده قشنگ حال کردم ولی مطمئنم که اریا قبول نمیکنه و یه بهونه ای میاره فقط خداکنه تبعاتش برا لاوین نباشه
۳ روز پیشنسیم
در پارت 630اریا خودش فهمیده که چرا لاوین ازش دوری میکنه بخاطر همین مجبورش میکنه که بیاد خونه فقط امیدوارم که بیشتراز این اذیتش نکنه😔😔
۳ روز پیشنسیم
در پارت 620خداوکیلی ژیوار نمونه بارز یه عموی خوبه👍🏼👍🏼؛ اون حرف لاوین که میگفت زندگی با ترس خود مرگه کاملا باهاش موافقم👌🏼👌🏼 خداروشکر که دیگه فهمیده؛ ای پدرسوخته چه بازی ای هم راه انداخت اریا😐😐
۳ روز پیشنسیم
در پارت 610یعنی اریا همچین ادمیه که لاوینو بندازه زندون بخاطر طلاقش؟ یعنی لاوین هنوزم اریا رو دوست داره؟
۳ روز پیشنسیم
در پارت 600لاوین جون مبارکت باشه🤗🤗🍾🍾 اوخی پس بالاخره گوگول خانم بدنیا اومد😍😍
۳ روز پیش

آریانا
1خیلی قشنگه رمانتون مرسی واقعا ممنونم