خلاصه رمان عاشقانه لاوین ماه زادهی نور
آریا پس از پیدا کردن و خواندن دفتر خاطرات لاوین همسرش که آنرا در جایی مطمئن مخفی کرده بود به گذشته ی مخوف و دردناک او پی می برد و به یکباره عشق عمیقی که از او در دل داشت به نفرتی ترسناک تبدیل شده و لاوین به خاطر این دروغ و پنهان کاری به گونه ای از چشمش می افتد و تصمیم می گیرد و این خشم تازه متولد شده را با شکنجه و آزار جسمی و روحی بر تن لاوین معصوم تخلیه کند و او را از خود براند. او سعی می کند با این کار لاوین را تحت فشار قرار دهد تا هر چه زودتر زندگی مشترکی که با عشق و علاقه آغاز کرده بودند را به پایان برسانند و عقیده داشت دیگر حس سابق را نسبت به او ندارد و حاضر به ادامه ی ابن رابطه نیست پس تصمیم می گیرد با ضرب و شتم و آزار جسمی لاوین؛ جنینی که به تازگی پا به دنیای آنها گذاشته بود و همسرش آنرا باردار بود از بین ببرد تا این ازدواج را به طلاق بکشاند و دیگر هیچ موضوعی او را به لاوین متصل نکند و به قول خودش از زنی که گذشته ای خفت بار را گذارنده فرزندی نداشته باشد و این مابین پدر و برادر لاوین مانع اینکار شده و می خواهند حتی اگر زندگی لاوین به طلاق انجامید به هر نحوی که هست فرزندش را محافظت کنند تا او دخترکش را سالم بدنیا بیاورد پس تصمیم می گیرند با دور کردن لاوین از همسر خشمگین و ترسناکش او را از خطرات سقط جنین دور کنند و پس از بدنیا آمدن کودک طلاقش را از آریا بگیرند پس پنهانی و بدون اطلاع آریا او را در نقطه ای نامعلوم مخفی میکنند و ....
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان لاوین ماه زادهی نور - پارت 40
اکرم نگاهش مابین من و آریا چرخید و ردیف دندانهای زرد و نامرتبش را به نمایش گذاشت! - قول میدی بعد اینکه جای باباشو گفتم اجازه بدی هر چن وقت یه بار دخترم رو ببینم! با شنیدن حرفش زیر دلم تیر کشید و دستم را بروی همان نقطه گذاشتم و با درد چشم بستم. من از این زن متنفر نبودم اما دیدنش حالم را خراب می ک...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان لاوین ماه زادهی نور - پارت 39
یه سوال دارم جوون! بعدشم کاسه مسی چرکی و رنگ و رو رفته گداییم رو دوباره سمتش نگه داشتم و مانع شدم که در رو نبنده و صدامو آوردم پایین و پرسیدم: آقا چن دیقه پیش جلو دهنه زیر گذر بازارچه چه خبر بود مردم جمع شده بودن؛ خبردارید؟ کارگره یه سری سمت حاجی چرخوند و دوباره نگام کرد و گفت: یه بچه ی تازه دنیا...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان لاوین ماه زادهی نور - پارت 38
مکثی کرد و گوشه ی پیراهنش را چنگ زد! - صبح همون روز آفتاب نزده حسابی شیرت دادم و لای دوتا پتو پیچیدم و از خونه ملیحه یواشکی زدم بیرون و بردمت خیابون شوش و... پوزخندی زدم و به اشکهایم اجازه ی ریختن دادم! بعدم گذاشتیم تو آشغالی و با خیال راحت رفتی پی زندگیت؟! - نه به واللهه؛ نرفتم؛ اول اینکه تو آشغ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان لاوین ماه زادهی نور - پارت 37
دستم را روی سینه ی آریا گذاشتم و کمی سمت عقب هلش دادم؛ یک قدم پیشروی کردم؛ حالا پشت سرم بود و اکرم روبرویم؛ به چشمان بی فروغ و عاری از انسانیتش خیره شدم! - اگه واقعا هنوزم تو وجودت شرف مادری هست و ذره ای زندگیم و بچه ام برات اهمیت داره و می خوای به شوهرم ثابت بشه من حروم زاده و بی اصل و نسب نب...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 2 پارت از رمان یکشنبهها و پنجشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
آخرین اطلاعیهی رمان لاوین ماه زادهی نور
سلام قشنگام** خواننده های خوب و همراه قصه ی لاوین **عزیزان طبق در خواست خیلی شما از مهربونام رمان لاوین ماه زاده نور تخفیف خورده **اونم یه تخفیف استثنائی که دیگه تکرار نخواهد شد پنجاه درصد تخفیف عالی هدیه ی من به دوستانی که تقاضای مطالعه ی رمان داشتند 🥰💖🌹
...
0واقعا خیلی رمان جذابی بود و اینجا اریا حق داره که بخواد تموم گذشته لاوین رو بدونه اونم نمیخواد از زبون لاوین بشنوه چون یجورایی اعتمادش رو از دست داده اما هنوزم دلش نمیخواد جدا از لاوین باشه چون عاشقشه هرچقدرم به خودش دروغ بگه
۲ ساعت پیشمیم
در پارت 401اینو درست گفت با دستای خودش لاوینو بدبخت کرد واقعا،تو همون خراب شده می موند به قول خودش آب و نونش به راه بود،یا بیاد گدایی و جیب بری و مواد فروشی و هرزگی،شوهرشم پیرو پیزوری نبوده 😠🙏🏻
۲۴ ساعت پیشمریم
در پارت 391چقدر غمناک🥲
۲ روز پیشمیم
در پارت 391بالاخره نگفت وقتی خانواده خوبی مثل ریوان داشت،چه مرضی گرفته بود بردش پیش خودش،قبلا سنش کم بود نفهمید چکار کنه،می تونست از همون حاجی کمک بخواد جای اون زنه که می خواست بچشو وسیله گدایی کنه 😠🤔🙏🏻
۲ روز پیشمری💝
در پارت 392چرا انقد دیر ب دیر پارت میزارید خب آدم کلافه میشه بین این پارت تا پارت بعدی سه روز فاصله ست 😞
۲ روز پیشهانا
در پارت 381پارت جدید نویسنده جاننن من منتظرم
۲ روز پیشطیبه
در پارت 372رمانتون قشنگه مرسی موفق باشید
۲ روز پیشیه غریبه
در پارت 383ممنونم از دردجامعه میگید فکر کنم رشته تون روانشناسیه و تحقیق در مورد این جور پرونده ها
۴ روز پیشیه غریبه
در پارت 382دیگه خوروندن تریاک برای مرگ چیه؟؟؟ بخدا ترسناکترین مردم جهانیم
۴ روز پیشیه غریبه
در پارت 382سنگسار ترسناکترین حکم برای زنان سرزمین اسلامیه متاسفانه
۴ روز پیشیه غریبه
در پارت 383بی وقفه خوندم چند پارتی که عقب بودم مرسی از رمان جذابتون
۴ روز پیشملیکا
در پارت 373عالی عالی رمانتون رو خیلی دوست دارم و مدام منتظر پارت جدیدم میام نگاه میکنم
۴ روز پیشژاله
در پارت 373آخ آخ لاوین بنده ی خدا چه عجیب سرنوشتش دلم سوخت واقعا برای اکرم
۴ روز پیشگلی
در پارت 363آریا تا ته زندگی لاوین شخم نزنه ول نمیکنه
۴ روز پیش
،.م
0سلام خانم صبوری شما برای روزهای پارت گذاری هر روز زدین به جز جمعه ها ولی هرروز پارت نمیاد من چون روز های پارت گذاری هرروز بود خوندن رمان رو شروع کردم وگرنه میزاشتم وقتی که رمان کامل بشه