خلاصه رمان لاوین ماه زادهی نور
آریا پس از پیدا کردن و خواندن دفتر خاطرات لاوین همسرش که آنرا در جایی مطمئن مخفی کرده بود به گذشته ی مخوف و دردناک او پی می برد و به یکباره عشق عمیقی که از او در دل داشت به نفرتی ترسناک تبدیل شده و لاوین به خاطر این دروغ و پنهان کاری به گونه ای از چشمش می افتد و تصمیم می گیرد و این خشم تازه متولد شده را با شکنجه و آزار جسمی و روحی بر تن لاوین معصوم تخلیه کند و او را از خود براند. او سعی می کند با این کار لاوین را تحت فشار قرار دهد تا هر چه زودتر زندگی مشترکی که با عشق و علاقه آغاز کرده بودند را به پایان برسانند و عقیده داشت دیگر حس سابق را نسبت به او ندارد و حاضر به ادامه ی ابن رابطه نیست پس تصمیم می گیرد با ضرب و شتم و آزار جسمی لاوین؛ جنینی که به تازگی پا به دنیای آنها گذاشته بود و همسرش آنرا باردار بود از بین ببرد تا این ازدواج را به طلاق بکشاند و دیگر هیچ موضوعی او را به لاوین متصل نکند و به قول خودش از زنی که گذشته ای خفت بار را گذارنده فرزندی نداشته باشد و این مابین پدر و برادر لاوین مانع اینکار شده و می خواهند حتی اگر زندگی لاوین به طلاق انجامید به هر نحوی که هست فرزندش را محافظت کنند تا او دخترکش را سالم بدنیا بیاورد پس تصمیم می گیرند با دور کردن لاوین از همسر خشمگین و ترسناکش او را از خطرات سقط جنین دور کنند و پس از بدنیا آمدن کودک طلاقش را از آریا بگیرند پس پنهانی و بدون اطلاع آریا او را در نقطه ای نامعلوم مخفی میکنند و ....
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان لاوین ماه زادهی نور - پارت 98
وحشت زده و متعجب سربالا گرفتم. از کجا فهمیده بود من دیشب با آریا تماس داشتم؟! نه... اصلا باورش غیر ممکن می آمد. نمی توانستم باور کنم که آریا مرا فروخته و به ژیوار در مورد تماس بی موقع دیشبم گزارش داده باشد! چند قدم به عقب برداشتم و مِن مِن کنان سرم را بعلامت منفی تکان دادم! - با..بااااااور کن...
بروزرسانی در : ۵ ساعت پیش
-
رمان لاوین ماه زادهی نور - پارت 97
پلکهایم را سخت روی هم فشردم! - سلام؛ من.... راستش سلاله یکم.... یعنی یکمی انگار امروز بهانه تو گرفت؛ خواستم بگم اگه خودت مایل هستی بیایی و ببریش یه روز پیشت بمونه! سکوتی ممتد و جانفرسا آن طرف خط حکم فرما شد. چشمانم بسته بود و با لذت صدای نفسهایش را گوش میدادم؛ فقط خدا می دانست امتداد این نفسهای خ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان لاوین ماه زادهی نور - پارت 96
قفسه ی کفشهایم را به امید کفش مجلسی و رسمی با نگاه دنبال کردم. تنها چیزی که توجهم را جلب کرد و مناسب این ملاقات و جلسه ی رسمی بود؛ کفش ساده ی مشکی رنگی بود که فقط سه سانت پاشنه داشت و نگینی کوچک و ساده ای در سمت چپش خودنمایی میکرد. همان را برداشتم. از هیچی بهتر بود و نسبت به باقی کفشهایم که همگی ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان لاوین ماه زادهی نور - پارت 95
دوباره لب تخت نشستم. ژیوار با جعبه کمکهای اولیه آمد و روبرویم زانو زد و با دقت جای ضربدیدگی پایم را پماد مالید و با باند تمیز بست و نگاهم کرد! - من از اتاق بیرون میرم همون قسمت از کمرت که درد میکنه رو با ابن پماد بپوشون و بعدش بیا شام بخوریم سر میز منتظرت می مونم تا کارت تموم بشه! از جا برخاس...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
Neda
در پارت 61خیلی رمانش قشنگه مرسی بابت رمان پرهیجانتون
۴ دقیقه پیشمارال
در پارت 981من بعید می دونم لاوین طاقت بیاره
۱۰ دقیقه پیشمارال
در پارت 981عجب؛ خب بشر داری قول میدی باید پای قولت بمونی ها
۱۰ دقیقه پیشمصی
در پارت 970یعنی که لول کار بالاست مرسی به قلم برازنده تون 👍👍
۲۳ ساعت پیشمارال
در پارت 970لیدا جان ما رو هم عاشق کردی رفت 😭🥹💔
۲۴ ساعت پیشگلسا
در پارت 970واقعا حقیقتو گفتی بخدا الان حس عاشقی رو دارم که با کله رفته تو ونم پر
۲۳ ساعت پیشسارا
در پارت 973آریا بخاطر لاوین و اینکه کوچکترین آسیبی بهش نرسه از تموم زندگیش گذشت این کار هر کسی نیست
دیروزگلسا
در پارت 970منم باهات موافقم همه حوادث دست به دست هم دادن لاوین رو کلافه کنن
۲۳ ساعت پیشگلسا
در پارت 970لاوین یه آدم کشته بدون اینکه بخواد گذشته در تعقیبش بازم
۲۳ ساعت پیشمیم
در پارت 973مثل اینکه یادتون رفته لاوین رو بخاطر گندکاری آریا دزدیدن،حتی نزدیک بود بهش دست درازی بشه و تا حد مرگ ترسید و درد کشید،همش بخاطر خیانت آریا و وارد کردن شیلا به زندگیشون،پس هر کاری کرده و بکنه برای جبران کمه 😏
دیروزگلسا
در پارت 970آخه عزیزم به هر حال لاوین هم کم مقصر نبود با اون همه دروغ و پنهان کاری گذشته اش
۲۳ ساعت پیشگلسا
در پارت 971نویسنده جونم مرسی بابت رمان پر هیجانتون میشه بگید آخرش خوشه یانه
۲۳ ساعت پیشگلی
در پارت 691یه جور دیگه حدس می زنم یه جوردیگه تموم میشه 😐😗
۲۳ ساعت پیشتارا
در پارت 691واقعا اتفاق و حادثه پشت هم هیجان قصه بالاست مرسی 👌👌
۲۳ ساعت پیشگلسا
در پارت 691تا وسطهای قصه احتمالا باید باشیم من که میگم لاوین حالا حالا ها تحت امتحانات الهیه😄🤗
۲۳ ساعت پیشسوگل
در پارت 691چقدر قشنگ و با ریتم عالی حوادث کنار هم چیده شدن
۲۳ ساعت پیشهلما
در پارت 692رمانتون بسیار قشنگه مرسی بسیار خوبه
۱ ماه پیشهانی جونم
در پارت 691بله من که حظ بردم فقط پارتها رو بلند ترکنید عالی تر میشه
۲۳ ساعت پیش

Neda
در پارت 60آریا اشتباهش اینه که می خواد اعتراضش رو با خشمش بروز بده خوب نمیشه اینطوری