خلاصه رمان فانتزی هکائو
(یه نغمه میتونه نجاتت بده...یا نابودت کنه. آسترال، یه گروه دخترونهی کیپاپ با صداهایی که مرز بین نور و تاریکی رو میلرزونه، داره بیوقفه میدرخشه… تا وقتی یه گروه پسرونهی مرموز از ناکجا میاد و صحنه رو میدزده. همه عاشق صدای اونا میشن. اونا به طرز عجیبی وایرال میشن و یک شبه دل هزاران دختر رو میدزدن! ولی یه چیز سر جاش نیست... نه صداها، نه نگاهها… و نه اون پسری که نید ، یه شب نجاتش داد. هرچی جلوتر میره، نغمهها تیزتر میشن. رازها نزدیکتر. و وقتی حقیقت رو بفهمی، دیگه راه برگشتی نیست. گاهی صدایی که قلبتو میلرزونه، همونه که آخرش میکُشتت. نید هیچوقت نفهمید صدایی که باید خاموشش میکرد... همونیه که عاشقش شد. و درست همون صدا، آخر از همه، خودش رو خاموش کرد.)
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هکائو - پارت 105
قادر به حرف زدن نیستم. بهخودم التماس میکردم که به اون طرف نگاه نکنم ، ولی موفق نبودم. به جایی که با بیخیالی نشسته بود نگاهی انداختم. با چشم و ابرو بهش تشر رفتم و اشاره زدم وضعشو درست کنه.مثلِ پسر بچه ها سوالی نگاه کرد . با دیدنِ عصبانیتم سریع خودشو درست کرد و صاف نشست. یقهش رو مرتب کرد و س...
بروزرسانی در : ۱۳۶ روز پیش
-
رمان هکائو - پارت 104
- «هیس...کجا؟» دستامو روی سینهاش میکشم و اون با غرشی خفیف چشم بست. شعلهی بنفش چشمهاش خاموش نمیشد. - «کجا میخواستی بری باز ، مو آبی ؟» آهی کشیدم و حالا تمام اندامام تو جبههی دیمن رفته بودن. نگاهمو مظلومانه به چشمهاش میدوزم. تقریبا اون لایهی چموش ، اون سرکشی رو کنار زده بودم. اون منو فتح...
بروزرسانی در : ۱۳۶ روز پیش
-
رمان هکائو - پارت 103
جلویِ آینه رفتم تا موهامو شونه بکشم. یکم بلندتر شده بودن ، ابریشمی و براق. بوی خوبشون دماغم رو پر کرده بود. مامان همیشه یچیزی میگفت ، چیزی که حالا بهش رسیده بودم. میگفت : زنی که عاشقه ، زنی که رابطش رو دوست داره ، روز به روز زیباتر میشه ، روز به روز مثل گلی که تازه داره میشکفه میشه. ولی زنی ...
بروزرسانی در : ۱۳۶ روز پیش
-
رمان هکائو - پارت 102
***** از حموم که درومدم لیوا و جولیان طبقِ معمول ریختن سرم. با تمومِ وجودشون حس میکردن به زندگی برگشتم... که دوباره سر زندهام. -« بیا ، بیا دختر بشین تعریف کن ببینم چیشد.» لیوا اینو گفت و هممون روی تختم نشستیم ، حوله دور تنم بود. همه چیزو براشون تعریف کردم. هرچند که کل راهِ برگشت رو براشون ذره...
بروزرسانی در : ۱۳۷ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان هکائو
هکائو هم تموم شد🥲✨
خالصانه از تمامِ کسایی که همراهی کردن و هکائو رو دوست داشتن سپاسگزارم.
باید یه تشکرِ خیلی صمیمانه بکنم از دوستِ عزیزم: استولاس!
استولاسی که تویِ تولدِ هکائو دخیل بود ولی شرایطش اجازه ی همراهی رو نداد.
یجورایی منو استولاس باهم برای هکائو برنامه ریزی کردیم و پیرنگ چیدیم ، ولی خب امیدوارم همیشه حالش خوب باشه یروزی آزادی شو (برای نوشتن)به دست بیاره💕
حتما تو شبکه های مجازی دنبالم کنید تا از اخبار رمانام جا نمونید😍!
نکته : هکائو تا چند روز دیگه ویراستاری می شه .جاهایی که مفهومی ندارن پاک و ویرایش می شن ، "مقدمه" و "خلاصه" عوض می شه چون باعث سوءتفاهم شده و خیلیا فکر می کنن کپی از "انیمیشن کیپاپ دیمن هانترز" هستش 🤷🏻 ♀️(با این که کلیییی فرق داشتن)
پر حرفی نمی کنم، حتما رمان بعدیمو دنبال کنیدا😘
Nina
در پارت 1040آخ آیریس کجایی که ببینی دخترتتت...🤣🤣
۳ روز پیشNina
در پارت 1030وای...وای...من غش. من ضعف. من مرگ. خدا این چی بودددد چجوری انقدر خوب بودددد😭😭😭
۳ روز پیشNina
در پارت 1000ای جووونممم ای جونننن😔🤣 تروخدا شب که اومدی ببریش برید با هم گناه کنید آفرین🤏🏻
۳ روز پیشNina
در پارت 981ریو انقد بچ بچ نکنا، دیمن میاد دنده ات رو با دماغت پیوند میزنه مرتیکه یبوست
۳ روز پیشNina
در پارت 950وای *** شدممم، تو روحت جیننن🤣
۳ روز پیشNina
در پارت 940در برابر این قلم و این پارت باید زانو زددد
۳ روز پیشNina
در پارت 930عه بالاخره لیس کشش کرد. جون..😔🤣
۳ روز پیشNina
در پارت 910اتفاقا کاملا روش هات زیبا بودن پسرم. ادامه بده ما بدبوی می پسندیم🤣
۳ روز پیشNina
در پارت 900هیون سو پسرم خیلی داری پرفکت بازی درمیاری دلم میخواد بیام گازت بگیرممم خعرخفزهردحهرنل🤡
۳ روز پیشNina
در پارت 900(لطفا بهم بگو، لبای قشنگت رو از هم باز کن و اسمم رو صدا بزن. اسمم رو صدا بزن تا تبدیل بشم به خواننده ای که مخاطب همه ی شعر هاش تویی...) وایی مونولوگ رو ببیننن!! بانو چه کردییی آخههه!😭💞
۳ روز پیشNina
در پارت 890وایی هیون سوی گوگول مگوللل😭🎀
۳ روز پیشNina
در پارت 860بعد این پارت اینجوریم که بلوب بلوب بلوب💞🌠🍓🌈🎀✨️😭
۳ روز پیشNina
در پارت 820وای هیچی مثل ایثریس عزیزم نمیشههه آیریس و آکوای قشنگممم😭🤏🏻
۳ روز پیشرزی
در پارت 320نه اصلااااااااا
۳ روز پیش
Nina
در پارت 1051وایی مورمور شدم خدا😭یکی از متفاوت ترین رمان هایی بود که خوندم. قشنگ قند تو دلم آب می شد با عاشقانه های این دو تا پدرسوخته🤣هکائو برام شبیه یه نغمه ایه که نواخته نشد اما نت به نتش رو خوندم و دیدم و چشیدم، و حالا توی اعماق قلب و ذهنم به گرمای رنگ بنفش جاگیر شده. مرسی که این حس رو برام ساختی کالی😭💞