خلاصه رمان :
(یه نغمه میتونه نجاتت بده...یا نابودت کنه. آسترال، یه گروه دخترونهی کیپاپ با صداهایی که مرز بین نور و تاریکی رو میلرزونه، داره بیوقفه میدرخشه… تا وقتی یه گروه پسرونهی مرموز از ناکجا میاد و صحنه رو میدزده. همه عاشق صدای اونا میشن. اونا به طرز عجیبی وایرال میشن و یک شبه دل هزاران دختر رو میدزدن! ولی یه چیز سر جاش نیست... نه صداها، نه نگاهها… و نه اون پسری که نید ، یه شب نجاتش داد. هرچی جلوتر میره، نغمهها تیزتر میشن. رازها نزدیکتر. و وقتی حقیقت رو بفهمی، دیگه راه برگشتی نیست. گاهی صدایی که قلبتو میلرزونه، همونه که آخرش میکُشتت. نید هیچوقت نفهمید صدایی که باید خاموشش میکرد... همونیه که عاشقش شد. و درست همون صدا، آخر از همه، خودش رو خاموش کرد.)
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هکائو - پارت 105
قادر به حرف زدن نیستم. بهخودم التماس میکردم که به اون طرف نگاه نکنم ، ولی موفق نبودم. به جایی که با بیخیالی نشسته بود نگاهی انداختم. با چشم و ابرو بهش تشر رفتم و اشاره زدم وضعشو درست کنه.مثلِ پسر بچه ها سوالی نگاه کرد . با دیدنِ عصبانیتم سریع خودشو درست کرد و صاف نشست. یقهش رو مرتب کرد و س...
بروزرسانی در : ۲۲۷ روز پیش
-
رمان هکائو - پارت 104
- «هیس...کجا؟» دستامو روی سینهاش میکشم و اون با غرشی خفیف چشم بست. شعلهی بنفش چشمهاش خاموش نمیشد. - «کجا میخواستی بری باز ، مو آبی ؟» آهی کشیدم و حالا تمام اندامام تو جبههی دیمن رفته بودن. نگاهمو مظلومانه به چشمهاش میدوزم. تقریبا اون لایهی چموش ، اون سرکشی رو کنار زده بودم. اون منو فتح...
بروزرسانی در : ۲۲۸ روز پیش
-
رمان هکائو - پارت 103
جلویِ آینه رفتم تا موهامو شونه بکشم. یکم بلندتر شده بودن ، ابریشمی و براق. بوی خوبشون دماغم رو پر کرده بود. مامان همیشه یچیزی میگفت ، چیزی که حالا بهش رسیده بودم. میگفت : زنی که عاشقه ، زنی که رابطش رو دوست داره ، روز به روز زیباتر میشه ، روز به روز مثل گلی که تازه داره میشکفه میشه. ولی زنی ...
بروزرسانی در : ۲۲۸ روز پیش
-
رمان هکائو - پارت 102
***** از حموم که درومدم لیوا و جولیان طبقِ معمول ریختن سرم. با تمومِ وجودشون حس میکردن به زندگی برگشتم... که دوباره سر زندهام. -« بیا ، بیا دختر بشین تعریف کن ببینم چیشد.» لیوا اینو گفت و هممون روی تختم نشستیم ، حوله دور تنم بود. همه چیزو براشون تعریف کردم. هرچند که کل راهِ برگشت رو براشون ذره...
بروزرسانی در : ۲۲۸ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان هکائو
هکائو هم تموم شد🥲✨
خالصانه از تمامِ کسایی که همراهی کردن و هکائو رو دوست داشتن سپاسگزارم.
باید یه تشکرِ خیلی صمیمانه بکنم از دوستِ عزیزم: استولاس!
استولاسی که تویِ تولدِ هکائو دخیل بود ولی شرایطش اجازه ی همراهی رو نداد.
یجورایی منو استولاس باهم برای هکائو برنامه ریزی کردیم و پیرنگ چیدیم ، ولی خب امیدوارم همیشه حالش خوب باشه یروزی آزادی شو (برای نوشتن)به دست بیاره💕
حتما تو شبکه های مجازی دنبالم کنید تا از اخبار رمانام جا نمونید😍!
نکته : هکائو تا چند روز دیگه ویراستاری می شه .جاهایی که مفهومی ندارن پاک و ویرایش می شن ، "مقدمه" و "خلاصه" عوض می شه چون باعث سوءتفاهم شده و خیلیا فکر می کنن کپی از "انیمیشن کیپاپ دیمن هانترز" هستش 🤷🏻 ♀️(با این که کلیییی فرق داشتن)
پر حرفی نمی کنم، حتما رمان بعدیمو دنبال کنیدا😘
سارا
در پارت 940سر هر چیزی نمیزاشتم اشکم بزیرع این یکی نشد 🥺 چیکار میکنی با خواننده ها کالی امیدوارم بهم برسن 💚
۲ هفته پیشسارا
در پارت 710چقدر خوبن اینا فقط کاش حافظه دیمن بیاد برا هیون سو یا دوتاشون برن اینده 💚
۲ هفته پیشسارا
در پارت 700عاشق این پارت و اهنگشم 💚ایم اهنگ چیه ؟
۲ هفته پیشسارا
در پارت 680قدر چیزیو وقتی میدونیم که نیس 💚
۲ هفته پیشسارا
در پارت 640مثل ادم عادی ها دارن لج میکنن انگار نه انگار دشمن همن که باید انتقام بگیرن 💚
۲ هفته پیشسارا
در پارت 620دیمن پفیوز سگ 💚
۲ هفته پیشسارا
در پارت 610گفتم همونه فقط سن رو نمیدونستم که فهمیدم دمت گرم💚
۲ هفته پیشسارا
در پارت 600اینا قدرتای نید هستن ؟💚
۲ هفته پیشسارا
در پارت 590ینی از اول دیمن بود داشت بازیش میداد عجب 💚
۲ هفته پیشسارا
در پارت 540همونی که تو ایثریس مادر نید رو فریب داد پدر دیمن هست ؟
۲ هفته پیشسارا
در پارت 540همونی که تو ایثریس مادر نید رو فریب داد پدر دیمن هست ؟💚
۲ هفته پیشسارا
در پارت 460جوون چی میخای سفارشی بیارم 😂💚
۲ هفته پیشسارا
در پارت 450پرب جنگلی میباشد ورژن ابیش 😁💚
۲ هفته پیشPrivate
0موفق باشی نوییسنده محترمه ،گاهی اشتاه ناشی ازسوء تفاهم است وبخشش ازبزرگان..
۲ هفته پیش

سارا
در پارت 1050فک نمیکردم اینقدر خوب باشه از موقعی که رفت تو چوسان سوپرایز شدم تا همین الان خیلی خیلی خوب ناراحت شدم شاد شدم خندیدم و گریه کردم و حس های دیگه خلاصه عالی بود 💚 موفق باشی 💚