در ترجمه گم شدیم به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت چهارده :
با هم از کنار اتاق مدیریت و بخش اداری گذشتند. صدای پچپچهای آرام در فضا میپیچید و چند نفر از کارکنان، با نگاههایی کنجکاو، رفتوآمدشان را دنبال میکردند. بعضی لبخند میزدند، بعضی دیگر با دقت بیشتری نگاهش میکردند؛ انگار میخواستند ارزش ستارهی تازهوارد باشگاه را همانجا، با یک نگاه، تخمین بزنند.
الوند سعی کرد چهرهای آرام و مطمئن به خود بگیرد، اما درونش شور کوچکی از هیج
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...