دوست داشتی؟
رمان حسرت با هم بودن از مرضیه نعمتی دنیای رمان

رمان حسرت با هم بودن

  • زبان فارسی
  • 425.7K 👁
  • 1.7K ❤️
  • 1.3K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه حسرت با هم بودن

عاشق برادر زنداداشم بودم. پسر مودب و باشخصیتی که مدیریت یکی از هتل‌های مشهد رو به عهده داشت و نجابت و وقار از وجودش می‌ریخت اما مجید عشق ممنوعه‌ی من بود! مادرش شکوه به ازدواج برادرم با دخترش راضی نبود چون ما رو هم‌شان خانواده‌اش نمی‌دونست و برادرم با وسط گذاشتن جونش رضایتش را بدست آورد. اما چه اتفاقی می‌افته اگه شکوه بفهمه پسرش مجید هم در تمام مدت دلباخته‌ی من بوده و درصدد فرصت مناسب برای ابراز علاقه‌اش به من؟...

پارت اول


فصل 1
مجلس خواستگاری بود و من و مادرم و برادرم امین روی مبل‌‌های سلطنتی جای گرفته بودیم. این بار سوم بود که برای خواستگاری سوگل می‌‌آمدیم و باز هم جواب مادرش رد بود. دلیلش کاملاً واضح بود. هیچ وجه اشتراکی بین خوانواده آنها و ما نبود. مادر سوگل، شکوه زن مستبد و خود رایی بود که سال‌‌ها پیش همسرش را از دست داده بود و با پسرش مجید و دخترش سوگل زندگی می‌‌کرد. هر چه دلش خواست به امین توهین کرد و امین هیچ نگفت. مادرم عصبی شد و رو به امین گفت:
ـ پاشو بریم.
امین چشم و ابرو انداخت که مادرم ساکت باشد و چیزی نگوید اما مادرم اهمیتی نداد و بلند شد. امین مجبور به صحنه سازی شد و خودش را وسط جمع انداخت و گریان گفت:
ـ تو رو خدا بذارید ما دو تا با هم ازدواج کنیم. شکوه خانم به خدا دخترتونو خوشبخت می‌‌کنم. من سوگل رو دوست دارم. هیچ‌‌‌‌کس به اندازه من سوگل رو دوست نداره.
به سوگل نگاه کردم که با چشمان پر از عشق به امین زل زده بود و اشک می‌‌ریخت. شکوه فریاد زد:
ـ بسه... خجالت بکش! چطوری روت می‌‌شه انقدر جلوی من به دخترم ابراز علاقه کنی؟
اشک‌‌های امین تمامی نداشت. این بار دست به دامن مجید شد. سوگل هم مضطرب به مجید نگاه می‌‌کرد. انگار مجید در آن لحظه پدرش بود که باید برایش تصمیم می‌‌گرفت. مجید جرأت ابراز نظر نداشت. یعنی شکوه هیچ‌‌وقت این اجازه را به او نمی‌‌داد. توی چشمانش می‌‌دیدم که چقدر از این وضع عذاب می‌‌کشد ولی نمی‌‌توانست کاری برای خواهرش کند. سعی داشتم امین را از روی زمین بلند کنم اما زورم نمی‌‌رسید. انگار یک تکه سنگ شده و افتاده بود وسط خانه آنها. سنگینی نگاه مجید را روی خودم حس می‌‌‌‌کردم. نگاهش کردم. چقدر پر مهر نگاهم می‌‌‌‌کرد. حواسم پرت شد. مادرم دست امین را محکم کشید و با خودش همراه کرد:
ـ بیا پسر بریم. آبرومو بردی! خجالت بکش! یه ذره مردونگی خودتو حفظ کن.
ـ ولم کن... مامان دستمو ول کن. اندفعه اگه جواب نگیرم خودمو کشتم. اینو مطمئن باش.
شکوه فریاد زد:
ـ بیرون!
مادرم به زور دست امین را کشید و از خانه بیرون آورد...
***
شب بود. داخل اتاقم نشسته بودم و صدای نوای غم انگیز گیتار امین را می‌‌شنیدم. بلند شدم و اتاقش رفتم. یک گوشه نشسته بود و انگشتانش تارهای گیتار را لمس می‌‌کرد. با ناراحتی کنارش نشستم و گفتم:
ـ بس کن دیگه امین... این چه وضعیه برای خودت درست کردی؟
ـ من دیوونه سوگلم الهام! بدون اون می‌‌میرم.
ـ عشق اونو از دلت بیرون کن.
ـ نمی‌‌تونم. زندگی من بدون سوگل جهنمه...
ـ قوی باش امین. تو الان سنی نداری. اصلاً فعلاً ازدواج برات زوده... پاشو بیا بریم یه شامی چیزی بخور. من خیلی گرسنمه... مامان معطل توئه.
ـ اشتها ندارم. شما بخورین.
بی نتیجه به هال رفتم. مادرم با دیدن من که بدون امین بودم، عصبانی شد وگفت:
ـ بیخود کرده غذا نمی‌‌خوره.
و به اتاق امین رفت:
ـ بازم غذا نمی‌‌خوری؟ به خاطر اون دختره؟ مگه کیه انقدر دوسش داری؟ داری سنگ کی رو به سینه می زنی؟ می دونی اونا چقدر با ما فرق دارن؟ یه نگاه به خونه زندگی ما بنداز یه نگاهم به خونه زندگی اونا بنداز...
امین داد زد:
ـ برای همینه که دارم زجر می‌‌کشم. اگه وضع زندگی ما خوب بود مادرش قبولم کرده بود.
به امین نگاه کردم که رگ‌‌های گردنش از فرط عصبانیت بیرون زده بود. گفتم:
ـ اگه وضعت خوب بود سوگل نمی‌خواست باهات ازدواج کنه. سوگل تو رو همین‌‌طوری می‌‌خواد.
امین زیر لب گفت:
ـ دست سوگلو می‌‌گیرم و از دست اون دیو نجات می‌‌دم.
ـ می‌‌زنم تو صورتت!
نگاه هر دویمان به سمت مادرمان رفت. مادرم با خشم گفت:
ـ خودت طاقت میاری خواهرت با یه پسر فرار کنه؟!
گوش‌‌هایم از خجالت سرخ شدند و صورت امین از فرط غیرت بر افروخته. باخشم فریاد زد:
ـ مامان!
ـ دیدی چقدر زشته؟ دیگه حق نداری در مورد دختر مردم این‌‌طوری فکر کنی. بیست و شیش ساله با خون دل بزرگت کردم. نذاشتم آب تو دلت تکون بخوره. که چی؟ که وقتی بزرگ شدی از دستم بگیری. حالا داری اینطوری جواب زحماتمو می‌‌دی؟ باباتم زنده بود این حرفارو تحویلش می‌‌دادی؟
امین سرش ‌‌را پایین انداخت. همیشه در مقابل صحبت‌‌های منطقی مادرم حرفی برای گفتن نداشت. سال‌‌ها بود که مادرم خرج من و امین را می‌‌داد بدون این‌‌که خمی به ابرو بیاورد. مادرم با آبرو ما را بزرگ کرده بود اما امین در عوض چه کرده بود؟!
امین که از خانه بیرون رفت، مادرم گریه کرد و من دلداری‌‌اش دادم:
ـ درست می‌‌شه مامان... غصه نخور.
و گونه‌‌ا‌‌ش را بوسیدم.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

سلام به همه خوانندگان عزیز
رمان "حسرت با هم بودن" با اجازه نویسنده و ناشر در این برنامه در حال پارتگذاری است.
این کتاب توسط انتشارات پیکان به چاپ رسیده و میتونید نسخه چاپی این کتاب رو هم از انتشارات ذکر شده خریداری کنید.

نظرات رمان حسرت با هم بودن
  • شهلا

    0

    احسنت هر چی کتاب از شما خواندم راضی بودم طوری شده هر روز اشتراک جدید میگیرم برای کتاب جدید موفق و مانا باشید

    ۳ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    شهلا جان ممنونم ازتون. خوشحالم پای ثابت داستان هام هستید و با علاقه دنبالشون می کنید. امیدوارم این رضایتمندی همیشگی باشه❤️🙏🌹

    ۳ ماه پیش
  • سحر

    در پارت 1350

    رمان قشنگی بود ،قلمتون مانا

    ۳ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏❤️

    ۳ ماه پیش
  • زهره

    در پارت 1350

    ازاین که داستان به خوبی وخوشی تموم شد خوشحال شدم قلمت خوشگله

    ۳ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏❤️

    ۳ ماه پیش
  • شادان

    در پارت 1350

    خیلی خیلی خیلی ناراحت میشدم بابت اتفاقاتی که برای زندگی الهام می افتاد اما اینقدر قلمتون خوب بود که تا انتها ادامه دادم و پایان خوبش حس خوبی بهم داد.

    ۴ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    عزیز دلی. خودمم وقتی به هم رسیدند بعد از اون جدایی تلخ ذهنم از اون همه فشار و غم و درد توی داستان به آرامش رسید😍❤️

    ۴ ماه پیش
  • شادان

    در پارت 1350

    توی این رمان یکی از شخصیت موردعلاقه ام سوگل و امین بودن..چقد دوسشون داشتم...و چه سرنوشتی هم داشتن ... خیلی شخصیتهای رمانتون واقعی ان و راحت ادم باهاشون صمیمی میشه و بابت تمام اتفاقاتی که براشون میافته ناراحت و شاد میشه

    ۴ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم بابت نظراتت عزیزم.‌ خوشحالم ارتباط خوبی با شخصیت‌ها بر قرار کردی🩷

    ۴ ماه پیش
  • شادان

    در پارت 1350

    خسته نباشید بابت این رمان زیبا ..خیلی خیلی ناراحت شدم بابت زندگی مجید و الهام که چقد میتونست عاشقانه بگذره و نذاشتن ..

    ۴ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    عزیزم❤️ممنونم ازت🌹

    ۴ ماه پیش
  • .‌..

    0

    نویسنده عزیزم چه روز هایی میشه پارت های وی آی پی رو رایگان خوند؟

    ۴ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    حسرت با هم بودن فقط سکه ای وی آی پیه عزیرم. مهلت رایگانش خیلی وقته تموم شده

    ۴ ماه پیش
  • ماهک

    در پارت 10

    تا اینجا که خوب بنظر میرسه

    ۵ ماه پیش
  • سمیرا

    در پارت 1340

    سلام عزیزم رمانتون خیلی خیلی زیبا بود ممنونم از شما انشالله همیشه موفق وسربلند باشین وقلمتون ماندگار😘😘🙏🙏🙏

    ۶ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. خوشحالم مورد علاقتون بوده. سپاسگذارم از لطفتون❤️🌹

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    در پارت 150

    خیلی خیلی عالی

    ۹ ماه پیش
  • مهناز محمدی

    0

    از دیروز مبلغ 66تومان برای خواندن ادامه رمان ارسال کردم ولی هنوز ادامه ی رمان باز نشده

    ۱۲ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    مهناز جان بررسی کردم. عضو هستید. رمان رو از سایت نخونید. از اپلیکیشن بخونید.

    ۱۲ ماه پیش
  • مهناز

    0

    اپلیکیشن رو دانلود کردم باز هم نمیاد برام

    ۱۲ ماه پیش
  • نگار | ناظر برنامه

    سلام دوست عزیز، دنیای رمان رو روی گوشی نصب کنید و از طریق اپلیکیشن وارد رمان بشین.

    ۱۲ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    فاطمه جان رمان رو از سایت نخونید. محدودیت داره. از اپلیکیشن بخونید. اونجا همه پارتها براتون باز میشه. باز نشد به من بگید به پشتیبانی پیام بدم.

    ۱۱ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    فاطمه جان به آیدی تلگرام من یا ایتام پیام بدین👇 marziyeh_nemati@

    ۱۱ ماه پیش
  • نازی

    در پارت 60

    خوب خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی

    ۱۲ ماه پیش
  • ملیکا

    0

    رمان بسیار جالب و هیجان انگیز است از نویسنده تقاضا میشود درخواست مرا پذیرا باشید تا بتوانم بقیه رمان را بخوانم از نویسنده بابت این رمان زیبا تشکر میکنم من برنامه

    ۱۲ ماه پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. ممنون از لطفتون. خوندن بقیه رمان سکه‌ای و حق عضویتیه. یا می‌تونید سکه بخرید و بخونید یا درخواست عضویت بدید و پشتیبانی راهنماییتون کنه.

    ۱۲ ماه پیش
  • مهناز محمدی

    0

    لطفاً راهنمایی بفرمایید 🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • فریبا

    در پارت 10

    بالاخره قبول میکنن

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟