پارت بیست و هفتم :
میخواست قبل از ایام عید و رفتن به مسافرت بفهمد چه کسی مسبب تجاوز به حریم خانهاش بوده است، مدام از جانب افرادی که آزرده بود احساس خطر میکرد و برای همین سوگل را در خانه نگه داشته بود اما حالا نمیتوانست بیخیال ماجرا شود، با خود فکر کرد شاید اینطور بتواند آنها را بترساند تا دست از سر او بردارند.
هنوز کلید خانهای که برای ترمه اجاره کرده بود را داشت. اطراف را پایید و از ماشین
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
🫢🫢🤣
۲ هفته پیششیوا محمدی
1سلام خسته نباشید داستان پرماجرا و زیبایی است واقعا دوست دارم دنبالش کنم
۴ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
خوشحالم که خوشت اومده و خوشحال میشم دنبال کنی❤️
۴ ماه پیشاکرم بانو
0هنوز باترمه موضوع اصلی هم دارن؟لامصب اینا فرعی بودن😂
۴ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
بچهم پرویز خیلی یاغیه😩🤦♀️
۴ ماه پیشمریم
0پرویز ماشالله بهش چقدر خوش اشتها تشریف داشت 😎😁😁😁
۵ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
فقط با ترمه بوده یه کم هم با صفیه🫣
۵ ماه پیشم
1حالا کجاشو دیدی،آقادهمیشه بهشت بوده با اون حوریای دورش 😁
۵ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
🤪😅
۵ ماه پیشم
1منظورش از موضوع اصلی چی بود،دیگه چی بوده بینشون 🤔🙏🏻
۵ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
عجله نکن میفهمی🫠❤️
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نگار.م
0هنوز موضوع اصلی هم در کاره.. بابا دستخوش 😅😁