تحوت به قلم سهیلا عبدی
پارت بیست و یک :
- خدانگهدار جناب دلفی.
در آسانسور را باز کردم و دکمه ی طبقه ی همکف را زدم. در آسانسور گوشیام را از جیبم بیرون کشیدم و قفلش را باز کردم. داشتم رمز ورود را وارد میکردم که در آسانسور باز شد و ناگهان به یک نفر برخورد کردم و گوشی از دستم افتاد! صدای شکسته شدن ال سی دی موبایل باعث شد چشمهایم را برای لحظهای ببندم. با شنیدن صدای مردانهای چشمهایم را باز کردم و نگاهم بین گوشیام که تقریب
لطفا صبر کنید...
