خلاصه رمان :
من سارا هستم. با پشتوانهی یک عشق آتشین پا به زندگی مشترک گذاشتم، اما حالا خاکسترش روی دستهایم مانده است. نه خیانتی هست، نه فاجعهای. فقط سکوتی که کش میآید، فاصلهای که دیده نمیشود، و حسِ فرسایندهی «اگر…». این روزها بیش از همیشه به این فکر میکنم که در زندگیای دیگر، شاید نسخهای دیگر از من، خوشبختتر راه میرود؛ شاید لبخندش واقعیتر است، شاید شبها سبکتر میخوابد. و من، میان همین فکرها، دست به تصمیمی عجیب میزنم. دری را باز میکنم… بیآنکه بدانم بعضی درها وقتی گشوده میشوند، دیگر به همان شکل بسته نمیشوند.. و گاهی، وقتی با نسخهای دیگر از زندگیات روبهرو میشوی، دیگر مطمئن نیستی کدام یک واقعیت است… و کدام یک رؤیا.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خود دیگرم - پارت 54
خانمی که مانتو سنگ کاری شده پوشیده بود و رنگ موهایش زیبا بود. - سلام مامان جون، خوش اومدین با روی خوش به استقبالش رفتم ولی نمیدانم چرا کمی متعجب به نظر میآمد - سلام عروس بالاخره نوبت بابا سعید رسید. از روی شباهتش به کیوان راحت توانستم تشخیصش بدهم. برعکس بقیه من را در آغوش کشید و پیشانیام را بوس...
بروزرسانی در : ۱۸ ساعت پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 53
همیشه خرید کردن با علی را دوست داشتم. همیشه اولش کلی وسیله برمیداشتیم و بعد از ترس پول کم آوردن یکی یکی سرجایشان برمیگرداندیم. یبار توی یک فروشگاه گوشتها بسته بندی کمی سیاه شده بودند و ما به هرکی میخواست اون بستهها را بخرد هشدار میدادیم گوشتها خراب است آخر کار فروشنده از دستمان عصبانی شد چ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 52
آن شبی کیوان میخواست حرفی بزند ولی مدام دل دل میکرد. امیدوار بودم راجع به بچه نباشد. - کیوان چیزی شده؟ مثل کسی که میخواهد برای مدت طولانی سرش را زیر آب فرو ببرد، نفس عمیقی کشید و گفت: - مامان زنگ زد گفت فرداشب شام میان اینجا - خب؟ با تعجب نگاهم کرد و پرسید: - خب... یعنی تو ناراحت یا عصبانی نشدی؟ ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 51
باهم میوه خوردیم. اولش اخم و سکوت بود ولی کم کم حرف زدیم و ظاهراً دلخوریها حل شد. علی اصلاً این شکلی نبود. سر هر بحثی یا میرفت میخوابید و یا سرگرم تلویزیون میشد و دیگر با حدالناسی حرف نمیزد، اگرم باهاش حرف میزدی جوری سرد نگاهت میکرد که دوست داشتی گلدان کنار دستت را توی سرش خورد کنی. - خب حالا چ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان چهارشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
الهام
در پارت 470من حوصلم سر رفت یکبار دیگه از اول خوندمش 🙃کاش تموم بشه دوباره از اول بخونم اینجوری خیلی ادم میره تو داستان
۴ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
ای جان من غش میکنم واسه این کامنتا که. رمانای دیگمم نگاه کنین ممنون میشم
۴ روز پیشالهام
در پارت 520خب خب خب ببین کی اینجا با خانواده شوهر به مشکل خورده یک امتیاز مثبت برای علی
۴ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
اره یکی به نفع علی
۴ روز پیشالهام
در پارت 510میدونی این رمان خیلی به درد خانم های متاهل می خوره به نظرم ما بیشتر درکش میکنیم و راحتتر می تونیم همزاد پنداری کنیم
۴ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
آره دقیقا. خانمای متاهل قشنگ درک میکنن
۴ روز پیشزارا ۶۴
در پارت 490پس بهتره فکر علی مضخرف و از سرت بیرون کنی اون چی بود والا ما هم این ور افسرده شده بودیم
۴ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
اااای جانم با کیوان شادین؟
۴ روز پیش؟؟؟؟
در پارت 241رفتارش اصلا طبیعی نیست،انگار عمدا داره خودش زدش می کنه 😠🤔🙏🏻
۶ روز پیشمژی
0سلام عزیزم چقدر از خوندن داستان زیباتون لذت می برم منم یک علی شبیه علی داستان شما تو زندگیم دارم کاش منم میتونستم یک زندگی دیگه رو تجربه کنم ولی چه کنم خیلی دوسش دارم❣️
۷ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
اااای جانم حستون رو درک میکنم. آدم نه میتونه بره نه میتونه بمونه
۷ روز پیشمژی
در پارت 500سلام خدا قوت بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم همیشه سر وقت ساعت ۱۰ شبروزهای زوج میزاشتی پارت جدید رو چی شده هنوز پارت جدید نیومده
۱ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
حق کاملا با شماست پارت دوشنبه روی سایت بارگذاری نشده متاسفانه. امشب جبران میکنم. ممنون از دقت نظرتون
۷ روز پیشالهام
در پارت 500کیوان خیلی حسوده🙃
۱ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
آره خیلی
۱ هفته پیشالهام
در پارت 490عه چه باحال ثبت نظر با کلاس تر شده😊
۱ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
ای جان پس بیشتر نظر بده🙈
۱ هفته پیش؟؟؟؟
در پارت 231یعنیدچی میسازم برات،یعنی ولقعا می خواد همچین قرصی بسازه،مگه داستان تخیلیه ؟؟😮🙏🏻
۲ هفته پیشالهام
در پارت 480اینکه کم کم داره به کیوان عادت میکنه چشمامو قلبی کرد😍
۲ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
ای جانم
۲ هفته پیش؟؟؟؟
در پارت 221این منطقی ترین و روراست ترین گفتگو بود،البته از طرف سارا ولی بدترین جواب رو گرفت،خب یا دلیل بیار کهداشتباه می کنه یا یه دلیل بیار برای جدایی،اینجور سردرگم و بلاتکلیف خیلی عذاب آوره 😠🙏🏻
۳ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
دقیقا. بدی آدمایی مثل علی اینکه از حرف زدن فرارین بابا بشین حرف بزن نمیمیری که... اگه حرف میزد هیچ کدوم این مشکلات پیش نمیومد
۳ هفته پیشزارا۶۴
در پارت 450هیچ گلی بیخار نیست ..هر آدمی یه عیبی داره ..ولی من احساس میکنم زندگیش با کیوان خیلی قشنگ تره حداقل ما هم از هیجان و سرزندگی کیوان به وجد می آییم علی که واقعاً رو مخ بود نمی دونم چطور به علی هنوز فکر می کنه به یه آدم مضخرف و خسته کننده
۳ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
موافقم. تازه مامانشم هست
۳ هفته پیشالهام
در پارت 410😍😍باورت نمیشه وقتی رمان باز کردم عکساشونو دیدم چقدرر ذوق زده شدم ممنون که عکسشون گذاشتین
۳ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خوااااهش گلم. خوشحالم که خوشحال شدی
۳ هفته پیش

زهرا
0شاهکار نویسنده