خلاصه رمان عاشقانه خود دیگرم
من سارا هستم. با پشتوانهی یک عشق آتشین پا به زندگی مشترک گذاشتم، اما حالا خاکسترش روی دستهایم مانده است. نه خیانتی هست، نه فاجعهای. فقط سکوتی که کش میآید، فاصلهای که دیده نمیشود، و حسِ فرسایندهی «اگر…». این روزها بیش از همیشه به این فکر میکنم که در زندگیای دیگر، شاید نسخهای دیگر از من، خوشبختتر راه میرود؛ شاید لبخندش واقعیتر است، شاید شبها سبکتر میخوابد. و من، میان همین فکرها، دست به تصمیمی عجیب میزنم. دری را باز میکنم… بیآنکه بدانم بعضی درها وقتی گشوده میشوند، دیگر به همان شکل بسته نمیشوند.. و گاهی، وقتی با نسخهای دیگر از زندگیات روبهرو میشوی، دیگر مطمئن نیستی کدام یک واقعیت است… و کدام یک رؤیا.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خود دیگرم - پارت 12
بعد از خرید من علی پرسید: - حالا من چی بخرم؟... خرید واسه دختر سخته منم که صنمی باهاش ندارم بعد در حالی که زیر چشمی نگاهم میکرد گفت: - من فقط با یه دختر صنم دارم که اونم چند روزه باهام توی قیافهاس از حرفش خون با عجله توی رگهایم دوید. - فکر کنم کتاب گزینه خوبی باشه - آره خوبه، ولی انتخابش با تو ...
بروزرسانی در : ۲۴ ساعت پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 11
کمربندم را بستم و کارهایی که یادم مانده بود را انجام دادم. سعی کردم اینبار خاموش نکنم. موفق شدم. حرکت کردم و کم کم دنده را به دو تغییر دادم. دست انداز را ندیدم و نتوانستم به موقع ترمز کنم. قانون داشتیم هر اشتباهی کنم یک نشگون مجازاتش است. بازویم را نشگون گرفت. از خودم عصبانی بودم و این را با فشار...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 10
خریدها را روی اپن گذاشتم و باز با سمتش برگشتم. دستهایم را کمی باز کردم تا بفهمد منتظر بغل شدنم. کمی جلو میآید و من خودم را در آغوشش میاندازم. چند ثانیه بعد آرام دستهایش پشت کمرم حلقه میشود و بعد خودش را عقب میکشد. - خیلی خستهام، چایی داریم؟ - آره عزیزم برو لباسات رو عوض کن تا بریزم. عین بچه...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 9
توی سرم هیچ چیز نبود. نه خوشحال بودم نه ناراحت، بلد نبودم هیچ واکنشی نشان بدهم. اصلاً باید چه میگفتم؟ بقیه دخترها توی این شرایط چه واکنشی نشان میدهند؟ من فقط دلم میخواست برگردم خانه خودمان، میخواستم پیش مادرم باشم. وای مادرم، اگه میفهمید عصبانی میشد، محال بود اجازه دوستی یا ازدواج با چنین فردی را...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان چهارشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
ساناز
در پارت 20تا اینجا که خوندم خوب بوده جذبش شدم 😊کاملا واضحه که علی دیگه عشقی بهش نداره
۱۹ ساعت پیشپرنیان
1پارت اولش خیلی خاص نوشته شده آدم دوست داره بقیش رو بخونه 💓
۲۴ ساعت پیشملیحه
0باید تا چهارشنبه صبرکنم🫠
دیروزفرشته
در پارت 10از همین پارت اول، جذابه😍❤️
۲ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
دیروزفرشته
در پارت 40آخه چرا علی این کارو می کنه؟🥺💔
۲ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
منم نمیدونم والا
دیروزفرشته
در پارت 50ای خدا💔💔💔 چه زندگی سخت و تلخی!
۲ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خیلی.
دیروزفرشته
در پارت 60رمان قشنگیه😍❤️
۲ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
فدای چشمات
دیروزفرشته
در پارت 90رمانی جذاب و قشنگه😍❤️
۲ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
ممنون از نگاهت
دیروزاکرم بانو
در پارت 10یکی از بدترین چیزهایی که دل ادمو میشکنه اینه از ناراحتی وشدت گریه داری دق میکنی بعد میبینی راحت گرفته خوابیده🫤
۲ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
اخ گفتی
دیروزاکرم بانو
در پارت 20چی شده علی؟چرا حرف نمیزنه خب؟؟؟؟
۲ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
نمیدونم چشه حرف نمیزنه والا
دیروزاکرم بانو
در پارت 30من نگران این همه حرف نزده و خودخوری های سارام...
۲ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
دقیقا منم/ چقدر خوبه که همه پارتا رو با دقت میخونین و نظر میذارین لذت میبرم
دیروزاکرم بانو
در پارت 40چقد سارا گناه داره طفلی🥺🥺🥺🥺🥺💔💔💔💔💔💔💔💔💔
۲ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خیلی
دیروزاکرم بانو
در پارت 50چرا انقد دلم میخواد علی رو یه فصل کتک بزنم
۲ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
منم میام کمکت🙈
دیروزاکرم بانو
در پارت 61چقد دغدغه ها و کارهای زنای متأهل رو قشنگ نشون دادین.... خیلی باسارا همزاد پنداری میکنم،خیلی واقعیه...
۲ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
دیروز
ساناز
در پارت 30علی فقط داره سارا رو با کاراش افسرده تر میکنه