خلاصه رمان عاشقانه خود دیگرم
من سارا هستم. با پشتوانهی یک عشق آتشین پا به زندگی مشترک گذاشتم، اما حالا خاکسترش روی دستهایم مانده است. نه خیانتی هست، نه فاجعهای. فقط سکوتی که کش میآید، فاصلهای که دیده نمیشود، و حسِ فرسایندهی «اگر…». این روزها بیش از همیشه به این فکر میکنم که در زندگیای دیگر، شاید نسخهای دیگر از من، خوشبختتر راه میرود؛ شاید لبخندش واقعیتر است، شاید شبها سبکتر میخوابد. و من، میان همین فکرها، دست به تصمیمی عجیب میزنم. دری را باز میکنم… بیآنکه بدانم بعضی درها وقتی گشوده میشوند، دیگر به همان شکل بسته نمیشوند.. و گاهی، وقتی با نسخهای دیگر از زندگیات روبهرو میشوی، دیگر مطمئن نیستی کدام یک واقعیت است… و کدام یک رؤیا.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خود دیگرم - پارت 30
خریدها را رها کرد و روبرویم نشست. دستی روی صورت خیسم کشید و سعی کردم آرام باشم. - هیچی... هیچی خوبم... یاد مامانم افتادم - یاد چی مامانت؟ چیزی شده سارا؟ داری نگرانم میکنی؟ دستم را توی دستش گرفت و انگار برق هزار تن به تنم وصل شد. سریع خودم را عقب کشیدم و به سمت دستشویی رفتم. آبی به صورتم زدم و سر...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 29
هم آن صدای نحس قد علم کرد - باشه اصلاً علی رو بیخیال... تو اصلاً میدونی کی هستی؟ اینجا، توی این زندگی چه جور آدمی نیستی؟ شاغلی؟ شغلت چیه؟ اصلاً دوستان کین؟ خانوادت چی؟ وسط این همه غریبه چطوری میخوای عادی زندگی کنی؟ واقعاً من اینجا چه جور آدمی بودم؟ شغلم چی بود؟ از دست تو لیلا کاش اطلاعات بیشتری ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 28
دوست داشتم قرص را بخورم و به پیش علی برگردم ولی... ولی من به این تجربه نیاز داشتم و گرنه هیچ وقت یک خواسته عجیب و غریب واقعی نمیشد. سعی میکردم خودم را اینطوری مجاب و آرام کنم. " سارا فقط چند وقت طاقت بیار، تو به این تجربه نیاز داری... خیلی چیزا هست که باید بفهمی" نیاز به یادداشت کردن یکسری چیزها ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 27
با لیلا صحبت میکردم. نمیدانستم من را یادش هست یا نه؟ هنوز با هم دوست هستیم یا نه؟ قضیه قرص را چه؟ به یاد دارد؟ با نگرانی اسمش را به فارسی و انگلیسی سرچ کردم ولی متاسفانه چیزی دستگیرم نشد. با حرص چشمانم را بستم و بعد با فکری که به سرم زد سریع دوباره چشمهایم را باز کردم و اینبار کلمه " خواهری" را...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان چهارشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
فرشته
در پارت 300رمانی شاهکار که جذاب و دلبر و بی نظیره❤️ بهترینی بانو جانم❤️
۱۷ ساعت پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
شما بهترین هستین که با دقت دنبال میکنین و با کامنتهاتون بهم انرژی میدین
۱۶ ساعت پیشفرشته
در پارت 290خیلی هیجانی و پر از سؤال شده این پارت های جدید و جذاب😍❤️
۱۷ ساعت پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
ای جانم خوشحالم که دنبال میکنین
۱۶ ساعت پیشفرشته
در پارت 280سارا به جای اینکه سعی کنه مشکلات زندگیش رو حل کنه، کلا صورت مسئله رو داره پاک می کنه. قطعا توی این زندگیش هم مشکلاتی داره، این قانون دنیاست. مشکلات باید باشه تا آدم با حل کردنشون رشد کنه و بهتر بشه.
۱۷ ساعت پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
آرزوهای خطرناک🤣🤣🤣🤣
۱۶ ساعت پیشفرشته
در پارت 280ولی آخه این یه جورایی خیانت به علیه🥺💔 هیچ زندگی کامل نیست، همیشه مشکلاتی هست ولی آدم باید تلاش کنه بهترش کنه!
۱۷ ساعت پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
قطعاً که اینطرفم یه مشکلاتی هست
۱۶ ساعت پیشفرشته
در پارت 270از توجهات کیوان، به نظر میاد اینجا زندگیش خوب باشه.. چه رمان جذاب و دلبریه😍❤️
۱۷ ساعت پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خیلی خوشحالم که دوست داشتین
۱۶ ساعت پیشفرشته
در پارت 260وای، چه هیجانی شد😍❤️
۱۷ ساعت پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
ای جانم
۱۶ ساعت پیشفرشته
در پارت 250وای! چرا خوبی یهویی به بدی یهویی تبدیل شد دوباره؟ انگار آرامش توی زندگیشون دوامی نداره🥺💔
۱۷ ساعت پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
دقیقا آدم تکلیفش با علی مشخص نیست
۱۶ ساعت پیشفرشته
در پارت 240واقعا علی حرصِ آدم رو در می آره.. برای یه زن، بی توجهی شوهرش، خیلی سخت و دردناکه🥺💔
۱۷ ساعت پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
اره خدایی خیلی
۱۶ ساعت پیشالهام
در پارت 290والا منم استرس گرفتم خوبه سارا تو این زندگیش باردار باشه😈
۳ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
وای یا خدا😶🌫️😶🌫️😶🌫️😶🌫️😶🌫️
۲ روز پیشالهام
در پارت 271چرا دلتنگش میشی اخه به نظر من کیوان بهتره
۱ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣🤣
۵ روز پیشافسون
در پارت 120عزیزم خیلی عالی بود گلم اما به نظر بعضی وقتا حس های آدما با توهم هم همراهه یعنی ممکنه بد قلبی یکم مزید بر علت باشه و نگفته ها و نشنیده هایی یاشاید پنهان بودن زخمهایی یا دردهایی که نمی توان گفت و شنید 🤔
۷ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
سلام عزیزم کامل موافقم. کاش ادما بلد بودن درست باهم حرف بزنن
۵ روز پیشناهید
1خانم نویسنده ببخشید ژانر تخیلی یعنی چی؟ یعنی موضوعی که تو واقعیت امکان نداره که اتفاق بیفته؟
۵ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. خواهش میکنم. ژانر رمانم تخیلیه چون توی رمان اتفاقی میفته که واقعی نیست فکر میکنم توی پارت ۲۵ به بعد باشه.
۵ روز پیشاکرم بانو
در پارت 150البته قصدندارم ایراد بگیرم یا کار شمارو زیر سوال ببرم،فقط یکم وقت خوندن چنین متن زیبایی این کلمات توی ذوق میزنن
۲ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
سلام عزیزم ممنون از نظرتون. اختیار دارین.خوشحال میشم اگه نقدی هست بگین بهم. بروی چشم سعی میکنم که تکرار نشه.
۱ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 150یا مثلا، امروز حسابی پاتا از گلیمت درازکردی
۲ هفته پیش

الهام
در پارت 300دیدی دیدی دیدی گفتم کیوان بهتره حس ششم من اشتباه نمیکنه