خلاصه رمان :
من سارا هستم. با پشتوانهی یک عشق آتشین پا به زندگی مشترک گذاشتم، اما حالا خاکسترش روی دستهایم مانده است. نه خیانتی هست، نه فاجعهای. فقط سکوتی که کش میآید، فاصلهای که دیده نمیشود، و حسِ فرسایندهی «اگر…». این روزها بیش از همیشه به این فکر میکنم که در زندگیای دیگر، شاید نسخهای دیگر از من، خوشبختتر راه میرود؛ شاید لبخندش واقعیتر است، شاید شبها سبکتر میخوابد. و من، میان همین فکرها، دست به تصمیمی عجیب میزنم. دری را باز میکنم… بیآنکه بدانم بعضی درها وقتی گشوده میشوند، دیگر به همان شکل بسته نمیشوند.. و گاهی، وقتی با نسخهای دیگر از زندگیات روبهرو میشوی، دیگر مطمئن نیستی کدام یک واقعیت است… و کدام یک رؤیا.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خود دیگرم - پارت 72
بعد از رفتن هومن، نفس عمیقی کشیدم و خودم را برای موآخده شدن آماده کردم. - چرا صدام نزدی؟ - خودم میتونستم پانسمانش کنم - خودت یا هومن - بیخود دخالت کرد کیوان لیوان آبی که مثلاً برای من ریخته بود را محکم روی میز کوبید - سارا داری دیوونم میکنی با حرص و دلخوری چشمانم را بستم - دیشب یه کلام گفتی با ن...
بروزرسانی در : ۱۱ ساعت پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 71
وقتی به سراغم آمد و صدایم زد با چنان بغض و عصبانیتی جوابش را دادم که خودش را کمی عقب کشید - شمایی که هزارتا قانون واسه زنت میذاری پس خودتم حق نداری با دختر عمت برقصی و دستش رو بگیری کمی تعجب کرد و بعد دستم را کشید تا عمداً توی آغوشش پرت شوم. به شوخی گفت: - ولی من مردم خودم را عقب کشیدم و مشتی روی...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 70
- یهویی دلم برات تنگ شد گفتم زنگت بزنم. - چیزی شده سارا؟ بقیه کجان؟ - اونطرف نشستن، من اومدم اینور که زنگت بزنم - گریه کردی؟ - نه - گریه کردی، چیزی شده؟ باز با پریا بحث کردی؟ - نه کیوان چیزیم نیست - وایسا میام حالا پیشت من دقیقاً برای جلب محبتش زنگ زده بودم. دلم آمدنش را میخواست. دلم میخواست حالا...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 69
اوضاع که کمی آرام شد رو به پریا گفتم: - یکم باهم گپ بزنیم؟ - بزنیم منتظر بودم از جایش بلند شود تا باهم قدم بزنیم ولی وقتی خونسردیاش را دیدم، با تعجب گفتم: - اینجا؟ - آره... عیبش چیه؟ همه در جریان همه چیز هستن که آخه دختر بله همه در جریانن ولی من بدبخت بیخبرم از همه جا. نفس عمیقی کشیدم و آب دهان...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان چهارشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
؟؟؟؟
در پارت 301پارت قبل حس کردم،با این دروغش ممکنه مادرش اینجا زنده باشه 🙏🏻
۷ روز پیش؟؟؟؟
در پارت 291وای چقدر سخت شد،اصلا به این چیزاش فکر نکرده بودیم، تو این زتدگی انگار حافظشو از دست داده و هیچی از جزئیات زندگیش یادش نیست 😮🙏🏻
۲ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
اره دقیقا/ هیچی خاطرش نی یعنی کلا بی خبره
۲ هفته پیشزارا۶۴
در پارت 640خوب حتما یه چیزی هست که همه حساس هستن توام سریع بهت برمیخوره ..از لیلا بپرس چرا آنقدر نگین و کیوان حتی لیلا هم همون احساس بد و نسبت به روابط تو و هومن دارن
۳ هفته پیش؟؟؟؟
در پارت 281کاش الان از لیلا یا اون دوستای مشترکشون بپرسه علی کجاست،زندگیش بدون ازدواج با سارا چجوری پیش رفته
۳ هفته پیش؟؟؟؟
در پارت 281فکر نکنم تو این زندگی بمونه،هرچقدرم اینجا خوب باشه چون زندگی قبلی یادشه خودشو متعلق به اینجا نمی دونه و احساس خیانت می کنه حالا اگه یادشم نبود مشکل اینو داشت که اگه جهنمم بود راه برکشتی نداشت چون یادش نبود قرصی هست و می تونه برگرده 🤔🙏🏻
۳ هفته پیشزارا۶۴
در پارت 610اه بیا باز میگی چرا فحش میدی؟؟ این هنوز هم میخواد برگرده پیش اون مردک یوبس 🤦😂
۴ هفته پیشزارا۶۴
در پارت 600چه تو آشغالی..لیاقتت همون علی گند دماغ هست لیاقت زندگی شاد و نداری
۴ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
عشقم آرام باش چرا فحشش میدی🙈
۴ هفته پیشزارا۶۴
در پارت 600😅😂بس حرص میده
۴ هفته پیش؟؟؟؟
در پارت 271کیوان انگار برعکس علی خیلی بیش از حد بهش توجه داره و روش حساسه،بدیش اینه،زندگی قبلی یادشه و خودشو به این زندگی متعلق نمی دونه ولی بقیه عادی تو همین زندگی بودن و به اینجا رسیدن،پس چیزی از زندگی قبلی سارا یادشون نمیاد 🙏🏻
۴ هفته پیشزارا۶۴
در پارت 590نمی دونم از چیه اون همیشه طلبکار خوشت میاد مرتیکه ی یوبس به درد نخور پیش همین کیوان بمون و مثل آدم زندگی کن
۴ هفته پیش؟؟؟؟
در پارت 261خیلی جالب شد،اصلا بهش فکر نکرده بودم وقتی وارد زندگی جدید بشه اینجوری براش ناگهانی هست و تا اینجا رو که رسبده ،زندگی نکرده 😍🙏🏻
۱ ماه پیشزارا۶۴
در پارت 560آره برگرد به اون زندگی مضخرف تا فقط تو انتخاب لباس آزادی داشته باشی تو لیاقت شوهر خوب و مهربون و پایه رو نداری همون علی افسرده به دردت میخوره
۱ ماه پیش؟؟؟؟
در پارت 251رفتار اونم اونقدر ناباورانه بود،انگار اونم قصدش خداحافظی باشه،رفتاراش ضدو نقیضه 😮😠🙏🏻
۱ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
رفتار کی؟ عذرخواهی میکنم متوجه نشدم.
۱ ماه پیش؟؟؟؟
در پارت 251رفتار علی،سارا که معلومه قصدش یجور خداحافظی بود این یهو دوباره مهربون شدنش اما علی هم خیلی مشکوک شبیه سارا بود رفتارش
۱ ماه پیشزهرا
0شاهکار نویسنده
۱ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
فدات
۱ ماه پیشالهام
در پارت 530اوه اوه اومدن
۱ ماه پیش

؟؟؟؟
در پارت 311اینجا واقعا زندگی ایده آلی داره،چی بود علی،انگار لال بود،ساکت،کیوان خیلی مهربانه پدر و مادرشم هستن،اونجا نمی دونم پدرش جدا شده بود یا مرده بود،مادرشم مرده بود 🙏🏻