خلاصه رمان :
پس از ماهها دوندگی، وام مسکن به حساب مائده واریز شده و او صاحب یک واحد هشتاد متری در «ساختمان سایه» میشود. مائده خیال میکند که جان سالم به در برده، او فکر میکند از چنگال گذشته گریخته... در حالیکه آقای گذشته، در واحد شماره پنج سکونت دارد. درست در واحد روبرویی، مردی زندگی میکند که مائده آرزو میکرد هیچوقت دوباره نبیندش؛ مردی که سالها قبل، او را میپرستید و حالا با زنی زیباتر از مائده، یک زندگی عاشقانه و پرشور رقم زده است. قرار بود آقای همسایه، فقط یک همسایه باقی بماند... اما نگاههای کوتاه، خاطرات قدیمی و رازهایی که یکییکی از دل ساختمان بیرون میآیند، مائده را به مرزی خطرناک میکشانند؛ جایی که دیگر نمیتواند تشخیص دهد دنبال حقیقت است، یا هنوز بعد از تمام این سالها، دلش برای صاحبِ واحد روبهرویی میتپد. همه چیز از ناپدید شدنِ «سایه» شروع شد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ساختمان سایه - پارت 62
ردپای نور خورشید را روی چشمان بستهام احساس میکردم. پشت سرم، تشک تکان خورد و عماد از جایش بلند شد. موهای مرا که وانمود میکردم خوابم، بوسید. سپس از تخت جدا شد و از اتاق بیرون رفت. لای چشمهای بیخوابم را باز کردم. زیر ملحفه توی خودم جمع شدم. فقط چند دقیقه طول کشید تا تسلیم شوم و دل از تخت بکنم....
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان ساختمان سایه - پارت 61
تحمل یکی از هزاران دعوای روژان و مرتضی را نداشتم؛ آن هم در مهمانی که این همه برایش هزینه کرده بودم. به عماد اشاره کردم تا میانجی گری کند. - داشت یادم میرفت روژان... دوست من یه پروژه عکاسی توی کیش داره که لقمه چب و چیلیه! منم تو رو بهش معرفی کردم. چی میگی؟ هستی یا نه؟ همین کافی بود تا روژان بیخ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان ساختمان سایه - پارت 60
چند ماه قبل سایه بازویش را چنگ زدم؛ طوری که به همه مهمانها بفهمانم او فقط همسر من است و همین گونه هم باقی خواهد ماند، درست مثل تمامِ این چهار سال. لبخند بزرگی میزنم تا ابعاد خوشبختیام را با دندانهای مرواریدیام نشان بدهم. دستِ عماد دور کمرم محکمتر میشود و مرا یک قدم بیشتر به سمت خودش میکش...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان ساختمان سایه - پارت 59
گوشیام را از جیب پشت شلوارم بیرون کشیدم و چند بار دکمهاش را فشردم اما همچنان تنها چیزی که میدیدم، صورت رنگ پریده خودم در صفحه خاموش و سیاهش بود. به یاد آوردم که باتری تمام کرد و من فرصت نکردم آن را شارژ کنم. پایم را که در دمپایی آبی رنگ بود، به کف دستشویی کوبیدم. لعنتی! به تلفن نیاز داشتم. وق...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
رها
در پارت 620میشه بمن بی عماد از چه بیماری رنج میبره یا بهتر بگم چجور بیماری داره
۵ روز پیشرها
در پارت 610من پارت میخام کی پارت میدی ترو خدا طولانی بدهه
۵ روز پیشرها
در پارت 610برام عجیب بود که مائده و عماد صمیمی بودن چطور یهو فراموش کرده رفته با سایه نگو طرف روانیهه
۷ روز پیش
هانیه پروین | نویسنده رمان
*با صدای بلند خندیدم2
۷ روز پیشرها
در پارت 610این الان گذشته محسوب میشه تو گذشته همش سایه راویه؟
۷ روز پیش
هانیه پروین | نویسنده رمان
بله
۷ روز پیشرها
در پارت 610اون از مائده که توهم میزنه بنده خدا تازه به احتمال زیاد قاتل هم هست اون از مهرداد که نگم مشخصه چه روانی هست سایه که علاقه بع شیرینی داره اما همشون رو بالا آورد اینو واقعا درک نمیکنم فکر میکردم عماد از همشون سالم تره نگو این از همه روانی تره گوشی زنشو میگیره برگامم
۷ روز پیشرها
در پارت 610جالبیش اینه سایه نگران بود اینو از دست نده عجبب
۷ روز پیش
هانیه پروین | نویسنده رمان
آدما همیشه متوجه اشتباهاشون نیستن قشنگم
۷ روز پیش
هانیه پروین | نویسنده رمان
سایه میترسه وزن اضافه کنه ولی نمیتونه جلوی خودشو بگیره و شیرینی نخوره. میخوره و بعد بالا میارتشون.
۷ روز پیشرها
در پارت 610شخصیت های این رمان یکی از اون یکی دیونه ترن دنبال یک فرد عادی هستم مائده نه از شوهر شانس آورد نه از کراش
۷ روز پیش
هانیه پروین | نویسنده رمان
با صدای بلند خندیدم*
۷ روز پیشرها
در پارت 600از همین الان از این زوج عاشق بدم میاد
۱ هفته پیش
هانیه پروین | نویسنده رمان
خوبن که
۱ هفته پیشریحان🌱
در پارت 590وای اصلا انتظارشو نداشتم 🙄💔 دقیقا قبل اینکه این قسمت رو بخونم داشتم فکر می کردم حتما عماد داره اینجوری رفتار می کنه تا مائده رو گیر بندازه 😬😬☠️ شایدم باز مائده داره کابوس میبینه🫢وایی
۲ هفته پیش
هانیه پروین | نویسنده رمان
مونده تا عمادو بشناسید
۲ هفته پیشرها
در پارت 590برگام شت چطورر از کجا فهمیده مائده چی دید به کی پیامک داده اگه اونو قاتل زش میدونه چرا تیشرت مورد علاقشون گرفتهه
۲ هفته پیش
هانیه پروین | نویسنده رمان
باید دیددد
۲ هفته پیشرها
در پارت 580چی دید مائده دارم از کنجکاوی میمیرم چرا نگفت
۲ هفته پیشرها
در پارت 530خیلی پارت کمی بود دلم میخاد بدونم حس عماد به مائده چیه
۴ هفته پیش
هانیه پروین | نویسنده رمان
ایشالا پس فردا
۴ هفته پیشرها
در پارت 500چرا احساس میکنم عماد داره نقش بازی میکنه خیلی مشکوکه
۱ ماه پیش
هانیه پروین | نویسنده رمان
حق
۱ ماه پیشرها
در پارت 440چقدر مائدهه گناه داره عماد عوضی خیلی ازش بدم اومد سایه هم هر بلایی سرش بیاد حقشهه
۱ ماه پیش
هانیه پروین | نویسنده رمان
موافقم
۱ ماه پیشرها
در پارت 350این همه آدم از کجا فهمیدن زن مردم گم شده اینم همسایشه
۲ ماه پیش
هانیه پروین | نویسنده رمان
خبرها زود می پیچه عزیزم
۲ ماه پیش

رها
در پارت 620فکر کنم سایه زندست فقط از دست این روانی فرار کرده