لیست کلیه پارتهای رمان تو نشانم بده راه : پارت های 121 تا 140
تعداد کل پارت های منتشر شده : 239
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 121
تا همینجایش هم خیلی دیر کرده بود. هرکس دیگری جای این دختر بود حرفهای درشتی بارش میکرد. شهریار راست میگفت که این دختر واقعا آدم حسابیست. حالا بیشتر به برادرش حق میداد که برای کار با او مشتاق باشد. از دادگاه مستقیما به آدرسی که آوا فرستاده میرود. در راه ماشینش سر و صداهای عجیبی از خود درمیآ...
بروزرسانی در : ۹۱۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 122
بعد از این همه وقت هنوز اوضاع متشنج خانه به حالت عادی بازنگشته بود؛ خانهشان شبیه کشوری بود که تازه از جنگ فارغ گشته اما هنوز از ویرانیهای حاصل از بمباران رها نشده است. سمیر و آقا یحیی هر دو باهم سرسنگین بودند؛ سمیر پدرش را در راحت طلاق دادن آوا مقصر میدانست. فکر میکرد اگر کارشان به درازا میک...
بروزرسانی در : ۹۱۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 123
بنا با نگاهی به مینو که پشت سر سمیر ایستاده از او دور میشود. مینو قدمی دیگر به سمیر نزدیک میشود. لحظهای طول میکشد تا خودش را جمع و جور کند و به او سلام بدهد. - سلام سمیر شوکه به عقب میچرخد و با دیدن او اخمهایش به سرعت در هم میروند. - اینجا چه غلطی میکنی؟ کی گفت بیای اینجا؟ مگه صدبار ...
بروزرسانی در : ۹۰۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 124
امشب اولین شبی بود که قرار بود در خانهی جدیدم سر کنم. سه چهارماه ماندن در خانهی بابایوسف، بدعادتم کرده بود؛ در اتاقم با خیال راحت میخوابیدم. اما امشب فرق داشت. تا به خانهی جدید عادت کنم و از امنیتش خیالم راحت شود، باید احتیاط میکرم. جاکفشی کوچکی که کنار در است را پشت در ورودی میکشم و در را...
بروزرسانی در : ۹۰۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 125
میگوید و بعد از کنف کردن آذین بلند بلند میخندد. امشب از ان شبهاییست که شیطنت هلن یک سرو گرون از خودش بلند تر شده است. دستانش را مثل نقالها به هم میکوبد تا برای تعریف ماجرا آماده شود. آذین با همهی اخمش سراپا گوش شده تا ببیند هلن چه حرفی برای گفتن دارد. سه استکان داخل سینی میگذارم و از ...
بروزرسانی در : ۹۰۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 126
جلوی آینه مینشینم تا پیش از رفتن به شرکت موهایم را شانه کنم و ببافم. دکلره موهایم را زبر کرده و از آن لختی دایم درش آورده بود. رنگساژ کرمش هم به زردی میزد. تصمیم میگیرم بعدازظهر سری به خانم شهسواری بزنم و تناژ زردی موهایم را اصلاح کنم. شاید هم فکری برای لختی مجدد موهایم کردم! میخواهم مدادی ...
بروزرسانی در : ۹۰۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 127
چندماه اول تمام تلاشمان را کردیم که جایی حرفی از مشکل و جدایی من نزنیم، اما با فهمیدن اولین نفر از اقوام، خبرش در کل فامیل پیچیده بود. با اینکه این موضوع را نمیشد تا ابدالدهر پنهان کرد اما باز هم دانستن این که خانوادهمان نقل مجالس این و آن شدهاند و هر کسی به زعم خودش در پی ریشهیابی دلیل جدایی...
بروزرسانی در : ۹۰۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 128
وقتی در آینه نگاهی به خودم میاندازم، دلم نمیآید دوباره لباسهایم را دربیاروم. با هلن تماس میگیرم تا چرخی در مراکز خرید بزنیم. اما دل درد را بهانه کرده و آدرس کافهای را میدهد که همدیگر را آنجا ببینیم. بوتهای پاشنه بلندم را میپوشم و با فکر به خیابانی که کافه در آن قرار دارد از خیر بردن ماشین...
بروزرسانی در : ۹۰۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 129
بار چندمی بود که کار را رها میکرد و تمام روز را به تعقیب آوا میپرداخت. دوست داشت فرصت مناسبی پیدا کند تا با او حرف بزند. پیش از طلاق، آنقدر آوا داغ و عصبانی بود که نمیتوانست حرفهایش را کامل بزند. حالا هم که تحت اجبار پدرش، او را طلاق داده و مرغ از قفس پریده بود، چشم امیدش را به مدت زمان عده ...
بروزرسانی در : ۹۰۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 130
یقهی مینو را به ضرب رها میکند و مینو روی زمین میافتد. چشمهای از ترس گشاد شدهاش را میبیند و بازهم دلش به رحم نمیآید. تنها چیزی که مراعاتش را میکند، تن صدایش است که نمیخواهد از در بیرون برود. - هی میخوام با خاک یکسانت نکنم، نمیذاری. هی میخوام حرمت فامیل بودنت رو نگه دارم نمیذاری. لعن...
بروزرسانی در : ۹۰۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 131
دستهایم را بالای سرم میبرم و کش و قوسی به ستون فقراتم میدهم. از صبح یک لحظه بیکار نمانده بودم. مشتریها فکر میکردند اگر همان آخر سال برای کارشان مراجعه کنند، خیلی سریع میتوانند بهترین طراح را پیدا کنند و بهترین کار را هم تحویل بگیرند. منصور امیری هم به هیچ ارباب رجوعی نه نمیگفت و فشار مضاع...
بروزرسانی در : ۹۰۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 132
جلوی مینو خیلی خودداری کرده بودم اما بعد از دور شدن از او تمام آن شب و آن تنشها برایم دوره شده بود. با حال بدی به خانه رسیده بودم. نمیدانستم خستگی کار بیشتر رویم تاثیر گذاشته یا دیدن مینوی همیشه طلبکار. اما هرچه که بود راحت نبود! به خانه که میرسم، پالتویم را در میآورم و با بقیهی لباسهایم ب...
بروزرسانی در : ۹۰۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 133
هفت سین کوچکی در خانهی خودم چیده بودم اما برای تحویل سال میخواستم کنار خانوادهام باشم. مامان آراد و ریحانه را هم برای شام دعوت کرده بود و قرار بود همه کنار هم باشیم، اما آراد بعدا خبر داده بود که از آمدن منصرف شدهاند و بعد از تحویل سال به ما خواهند پیوست. آذین بیشتر از همه از نبودن ریحانه خوش...
بروزرسانی در : ۸۹۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 134
ریز میخندد و روی مبل به پهلو دراز میکشد تا هم از خوراکیها متنعم شود هم من را ببیند. - یه بار به مامان گفتم فکر کنم بچهدار نمیشدین، من و از پرورشگاه آوردین که یه دونهم. نمیدونی چه آشوبی کرد تو خونه. یه آتوی خوشگل دستم داد هی سر به سرش بذارم جنی بشه. انقدر بامزه حرص میخوره. کوسن کنارم را...
بروزرسانی در : ۸۹۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 135
روز بعد با آذین به مزونی که آدرسش را از اینستا پیدا کرده بودم میرویم و لباس را پرو میکنم. کیفیت لباس با آنچه در عکس به نظر میرسید زمین تا آسمان تفاوت داشت. حتی نخهای اضافهی دوخت چیده نشده بود و یکی از آستینهای لباس در قسمت زیربغل، کمی از دیگری تنگتر بود. با این حال فروشنده قسم میخورد که ک...
بروزرسانی در : ۸۹۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 136
با اینکه یک هفته بود کارمان در شرکت را از سر گرفته بودیم، اما به پایان رسیدن تعطیلات را تنها با برگشتن آذین به اصفهان حس کرده بودم. در این مدت که آذین خانه بود، شبها را یا من خانهی بابا مانده بودم، یا آذین پیش من مانده بود؛ مثل روزهای قبل از ازدواجم تا دیروقت از هر چیز ریز و درشتی حرف زده و حق ...
بروزرسانی در : ۸۹۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 137
لبخند معنیداری میزند و راحتتر به پشتی صندلی تکیه میدهد. - مدارکت رو دیدم عزیزم. فهمیدنش برای من کار سختی نبود... پس مرخصیهایی که میگرفتی برای دادگاه و این حرفا بود؟ با وقاحت تمام حدسم را تایید میکند. وقتی میگوید "عزیزم" دلم میخواهد روی صورتش و آن لبخند مضحکش بالا بیاورم. نفسهایم تند ...
بروزرسانی در : ۸۹۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 138
حق با آذین بود؛ هیچ مدل مویی برای این لباس مناسبتر از موهای لخت نبود. پرنیان که به تازگی در حال آموزش آرایشگری بود، جلوی موهایم را مثل تل بافته بود. پشت موهایم را هم بدون هیچ گیره و بستی آزادانه رها کرده بودم. با جمع کردن موها از صورتم، ریشهی سیاهشان بیشتر به چشم میآمد و داشتم میشدم همان آوای...
بروزرسانی در : ۸۹۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 139
- شناختید منو؟ آوام. دوست سپیده جان. تا میشناسدم، با لبخندی وسیع سریع دستانش را باز میکند و مرا بغل میکند. - الهی قربونت برم. خوش اومدی آوا جون. ببخش تو رو خدا. از صبح انقدر اینور اونور رفتم و استرس کشیدم، عقلم از کار افتاده. - دور از جونتون. ایشالا که دختر گلتون عاقبت بخیر بشه. شما هم ...
بروزرسانی در : ۸۹۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 140
- سلام خانم ضیایی. خیلی خوش آمدین. خرسندیاش از دیدن آوا را پشت نقابی از خونسردی و لبخندی از روی ادب پنهان میکند. بعد از آوا، رو به جمع میکند و به همه سلام میدهد. حواسش هست که جلوی خانوادهاش نگاهش را روی او کش نیاورد. آوا، آراد و پدرش به احترام او دوباره از جایشان بلند میشوند. آوا با لبخ...
بروزرسانی در : ۸۹۲ روز پیش
