تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و بیست و نهم :
بار چندمی بود که کار را رها میکرد و تمام روز را به تعقیب آوا میپرداخت. دوست داشت فرصت مناسبی پیدا کند تا با او حرف بزند. پیش از طلاق، آنقدر آوا داغ و عصبانی بود که نمیتوانست حرفهایش را کامل بزند. حالا هم که تحت اجبار پدرش، او را طلاق داده و مرغ از قفس پریده بود، چشم امیدش را به مدت زمان عده دوخته بود. میدانست آوا فرصت رجوع به او نمیدهد، وکیلش هم خاطرنشان کرده بود بعد از طلاق توافق
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😁خیلی🌺
۲ سال پیشfaeze
0عاااااالی👌
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🤗
۲ سال پیشسیتا
0جفت شون دیوانه شدن رفت این کار های چیه دیگه
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سمیر خیلی به علاقهی آوا مطمئن و خیالش تخت بود.
۲ سال پیشسارای
1مثل همیشه عالی بود،سمیر همیشه اشتباه کرده و هیچ موقعه قبول نمیکنه این واقعیت رو
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید🌺
۲ سال پیشاسرا
0سمیرمینو عندآدمهای احمق که فکرمی کنن بی گناهن وآواگناهکارعالیه ممنون فاطمه بانو
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
چون خودشون رو پیش خودشون توجیه میکنن.🥰🌺🌺🌺🌺
۳ سال پیشملیکا
3خیلی زیبا و عالی
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عالی نگاه سبز شماست🌺
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

حنانه
1وااااای سمیر خیلی وقیحه