پارت صد و بیست و ششم :

جلوی آینه می‌نشینم تا پیش از رفتن به شرکت موهایم را شانه کنم و ببافم. دکلره موهایم را زبر کرده و از آن لختی دایم درش آورده بود. رنگساژ کرمش هم به زردی می‌زد. تصمیم می‌گیرم بعدازظهر سری به خانم شهسواری بزنم و تناژ زردی موهایم را اصلاح کنم. شاید هم فکری برای لختی مجدد موهایم کردم!
می‌خواهم مدادی داخل چشمم بکشم، اما با یادآوری نگاه‌های منصور امیری لب‌هایم را جمع کرده و مداد را دوباره

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    متشکرم.🥰

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    عالیه بانو

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    برقرار باشید🌺🥰

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    وقتی صدرا بگه آوا رو میخواد میان شون شکرآب میشه

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🌺🌺

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    👏👏👏🙏💐💐💐

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🌺🌺

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️