لیست کلیه پارتهای رمان تو نشانم بده راه : پارت های 201 تا 220
تعداد کل پارت های منتشر شده : 239
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 201
پوزخند صداداری میزنم. با حرفهای دفعهی پیش ریحانه پیش زمینهای در ذهنم بر علیه آراد شکل گرفته است. ناخودآگاه منتظرم بشنوم آراد خطایی کرده و ریحانه را رنجانده است. - چی کار کردی آراد؟ راستشو بگو! با لحن عصبی من او هم حالت تهاجمی به خودش میگیرد و عصبانی میشود. - چی کارش کردم؟ سرشو بریدم. ه...
بروزرسانی در : ۸۳۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 202
جلوی ماشینش ایستاده و منتظر من است. برقی که با دیدنم از چشمانش میگذرد چیزی نیست که از دیدم پنهان بماند. با لبخندی جمع و جور سلام میکنم و هر دو سوار میشویم. بلافاصله ماشین را روشن میکند و به راه میافتد. - به به خانوم فراری بالاخره رضایت دادن برگردن. خوش گذشت؟ - عالی بود. با لبهای بسته...
بروزرسانی در : ۸۲۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 203
عمیق نگاهش میکنم تا ببینم واقعا میشود با او ساخت و از جدیتش خسته نشد یا نه. او در شوخترین و راحتترین حالتش هم رنگی از جدیت دارد. - وابستگی رو شاید بشه قطع کرد ولی دلبستگی رو نمیشه. با نگاهش سعی دارد فکرم را بخواند. در مقابلش مثل کتابی باز هستم. من یکرنگ و سادهام و او صراف آدم. - من هم...
بروزرسانی در : ۸۲۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 204
همایون میدانست صدرا چنین ناکامیهایی را برنمیتابد. آنقدر پرونده را زیر و رو میکرد که درزی باز نماند و حالا خود موکلش کار را خراب کرده بود. - دادگاه بعدی کی شد؟ - افتاد یه ماه دیگه. به خود قربانی هم گفتم، یا این رشوه رو میپذیره و تاوانش رو میده، یا همینجا بیخیال شکایتش میشه و چشم روی ک...
بروزرسانی در : ۸۲۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 205
تا آخر شام به جز شوخیهای هلن و همایون حرف خاصی میانمان رد و بدل نمیشود. فقط توجهات ریز و درشت صدراست که سعی در دلبری دارد. مانند وقتی که دستم را از زیر میز میگیرد و چند لحظه میان انگشتانش محکم نگه میدارد. انگار فهمیده است همین حرکت ساده چه آشوب شیرینی در دل من به پا میکند و چه ساده دل من را ...
بروزرسانی در : ۸۲۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 206
لبخند خجلی میزنم و نگاهم را به پنجرهی کنارم میدوزم. احساس میکنم از یقه و گونههایم حرارت بیرون میزند. صدرا ظاهرا کار را تمام شده میبیند که بیپروایی هم در حرفها و هم در نگاههایش راه گرفته است. اما من هنوز برای نگاههای تبدار او آماده نیستم و معذب میشوم. سعی میکنم مسیر صحبتمان را منحرف ک...
بروزرسانی در : ۸۲۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 207
تنها یک لحظه حواسش پرت شالی میشود که دارد از روی موهایم به سمت شانههایم سر میخورد. قاطع و محکم جوابم را میدهد. - نه. - خونهای که توش هستی رو واسه اون خریده بودی؟ - نه. یه خونهی دیگه بود. بعدا فروختمش که دیگه یادش نیفتم. تنها چیزی که از مریم و خاطراتش مونده همین عکس نصف شدهست که خودم...
بروزرسانی در : ۸۲۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 208
نگاه گرمی به او میاندازم که هنوز سرش در گوشیست. اوج خوش سلیقهگی من در علاقهایست که به خودش پیدا کردهام. موهایش کمی از همیشه بلندتر شدهاند و حالا که سرش را خم کردهاست، چند تار از آنها با سرکشی از جای خودشان رقصیده و به سمت پیشانیاش پایین آمدهاند. دلم میخواهد دست پیش ببرم و میان موهای...
بروزرسانی در : ۸۲۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 209
در اوج احساسش ناکام مانده بود. وقتی اینقدر به آوا نزدیک شده بود و فاصلهای تا بوسیدن لبهای او نداشت، دخترک بحث را هوشمندانه عوض کرده و فاصلهی نزدیک به صفر را سر جای قبلش برگردانده بود. اینقدر هول نبود که دنبال فرصت برای شیطنت بگردد. بوسیدن زنی که نسبت شرعی با او ندارد و چنین لمسهایی در دایر...
بروزرسانی در : ۸۲۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 210
عکسهایش را برای بار چندم برانداز میکنم. نور کم بالکن چهرهی برنزهاش را تیرهتر نشان داده است و در تاریکی تیشرت سفیدش بیشتر به چشم میآید. صورتش جذاب است و هرچه میگذرد به نظرم جذابتر هم میشود. با این که او در این مدت فرقی نکرده اما حس خوبی که نسبت به او دارم سبب شده که به چشم من مقبولتر به...
بروزرسانی در : ۸۲۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 211
نگاه صدرا از چشمهای خندان آوا تا روی کیک درون دستش پایین میآید. کیک کوچکی با روکش شکلاتی و چند شمع باریک روی آن؛ مثل همه چیزهای دیگر این دختر؛ شیک و شاده. دوباره لبخندش جان میگیرد. هرچند دو مزاحم کنار آوا بودند اما حضور خودش برای اوج گرفتن احساساتش کافیست. همایون وقتی میبیند خبری از خوشامدگ...
بروزرسانی در : ۸۲۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 212
- بسه دیگه! هر دوتون ساکت شین! با صدای بلند فریادم هم ریحانه، هم آذین هر دو ساکت میشوند. یک ساعت است اره میدهند و تیشه میگیرند و همانطور که موضوع صحبتشان من هستم، صدای دعوایشان هم مغز من را نشانه رفته است. یکی آذین میگوید و یکی ریحانه؛ آذین متهم میکند و ریحانه توجیه و صدایشان مثل طبل جنگ د...
بروزرسانی در : ۸۱۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 213
پوزخند صدادارم خارج از ارادهی من است. - نگرانی... خیلی نگران منی یک بار این مدت با رضایت میاومدی خونهی بابا اینا. هر وقت اومدی اخم و تخم. هر وقت اومدی اه و پیف. خودم کم بدبختی ندارم که این وسط مدام حواسم باشه چه طوری رفتار کنم که تو داستان نکنی. با این کارت هم طوری از چشمم افتادی که دیگه هر...
بروزرسانی در : ۸۱۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 214
هوای بام خنکتر از هر جای دیگری در تهران بود. آخرین رگههای آفتاب، انتهای آسمان را زعفرانی کرده و حوضچهای از رنگهای گرم به آن بخشیده بود. آسمان خوب بلد بود با دل همه راه بیاید؛ صبح افتابش تند و تیز بود تا ولولهای در دل جماعت بیاندازد و به تکاپو وادارشان کند، غروب که میشد غمشان را میخرید و د...
بروزرسانی در : ۸۱۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 215
دیروز تا آخر وقت سر پا بودم. انقدر کار داشتم که نفهمیدم کی ساعت ده شد. حتی لباس فردا را هم هلن و آذین به سلیقهی خودشان خریده بودند. تنها دخالتی که در لباسم داشتم، رنگ آبیاش بود. خواسته بودم یک کت آبی فیروزهای با شلوار و روسری مشکی بگیرند. ابدا از پایبندیشان به سلیقهام اطمینان نداشتم اما ا...
بروزرسانی در : ۸۱۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 216
موسیقی ملایمی که با صدای بلند در سالن پخش میشد، پس زمینهی مکالماتی بود که جز دو میز نزدیک، بقیهی آن را نمیشنیدم. دفترم کوچک بود. همه چیزش مختصر و ساده، بدون هیچ اکسسوری یا کاری که نشان بدهد پول زیادی برایش خرج شده است. کاغذ دیواری براق کرم رنگی دیوارها را پوشانده بود و هر چه برای دکور انجام ش...
بروزرسانی در : ۸۱۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 217
- بازم؟ رو به همایون که در چارچوب در اتاقش ایستاده و با اخم نگاهش میکند، سرش را بالا پایین میکند و کاغذ درون دستش را در هوا تکان میدهد. - دست بردار نیستن ظاهرا. همایون جلوتر میآید. با یک دست در جیب سرش را جلو آورده و نامهی تهدیدآمیزی که در دست صدراست را میخواند. - بیخیال این پرون...
بروزرسانی در : ۸۱۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 218
تا پیش از رسیدن صدرا صورت خستهام را آبی میزنم و جلوی آینهی دستشویی آرایش مختصری میکنم. تازه دو ماه از تاسیس شرکت گذشته بود اما رفته رفته سرمان داشت شلوغ میشد و هنوز امکان استخدام نیروی جدیدی را نداشتم. هدایت و کنترل یک مجموعه از چیزی که فکرش را میکردم سختتر بود. همزمان باید با مشتری چانه م...
بروزرسانی در : ۸۱۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 219
این بار نوبت من است که به گلایهاش با صدای بلند بخندم. - تو شرط و شروطت رو اصلاح کن، به زندگی و مشترکاتش هم میرسیم. چه دوره زمونهای شده والا. قبلا هر چی معشوقه میگفت، عاشق میگفت چشم. الان شرط هم میذاره. با تعجب ابروهایش را بالا میاندازد و ماشین را در اولین جای خالی که میبیند، پارک م...
بروزرسانی در : ۸۱۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 220
گرهی دستمالی که دور پیشانیاش بسته را محکمتر میکند و به چپ و راست خودش را تاب میدهد. آنقدر هوار کرده بود که از نفس افتاده و سرش درد گرفته بود. باز هم دست بردارد نبود. با این که حس میکرد فشار و قند خونش بالا رفته است باز هم روی ران پایش میکوبید و با گریه شکایت میکرد. - این همه خودمو به آ...
بروزرسانی در : ۸۱۱ روز پیش
