لیست کلیه پارتهای رمان تو نشانم بده راه : پارت های 221 تا 239
تعداد کل پارت های منتشر شده : 239
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 221
سپیده از پشت سر مادرش انگشت شستش را به نشانهی لایک به سمت صدرا میگیرد. هرچه به مادرش میگفت پالان این دختر کج است، پروین نمیپذیرفت. از همان اولین باری که زهره را دیده بود، نگاههای تیز و معنیدار زهره به مردهای اطراف توجهش را جلب کرده بود. روزهای اول فکر میکرد فقط به علی نظر دارد و چشمش دنبا...
بروزرسانی در : ۷۸۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 222
عصبانیتش اوج میگیرد. انگار آن زن نیامده داشت همه را بر علیه او میشوراند. پدرش همیشه میگفت اگر سر مار را وقتی کوچک است له نکنند، بعدا به اژدهایی تبدیل خواهد شد. اجازه نمیداد مشکلات مربوط به این زن به اژدها تبدیل شود. خودش موضوع را در نطفه حل میکرد. آخ اگر این سردرد لعنتی امانش میداد. سالها ...
بروزرسانی در : ۷۸۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 223
آذین مدارک دختری را که برای منشیگری آمده بود داخل یک پوشه قرار داده و روی میزم میگذارد. دختر نوزده سالهای بود که کار کردن را به دانشگاه رفتن ترجیح داده و طبق گفتههایش دو سال بود که کار میکرد. سر و زباندار بود و حتی کمی پررو به نظر میرسید. در مورد نوع برخوردش با ارباب رجوع به او تذکر داده و...
بروزرسانی در : ۷۸۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 224
- هنوز به سوددهی نیفتادی، منم پولم رو بیارم تو کار؟ لیوان دوغی که آراد به سمتم گرفته را از دستش میگیرم و با شیطنت تک ابرویی برایش بالا میاندازم. - فعلا که جذب سهامدار نداریم. سهام شرکت مال من و آق یوسفه. بعدشم ما شرایط گزینشمون خاصه، باید دید شما صلاحیتش رو داری یا نه. - پس بده اون دوغ...
بروزرسانی در : ۷۸۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 225
شمارهی صدرا را میگیرم و گوشی را دم گوشم میگذارم. سلامش خسته است و چه خوب که امشب زودتر زنگ زدم تا هر دو زودتر بخوابیم. - بهتری عزیزم؟ کاش زنگ نمیزدم که میخوابیدی. - زنگ نمیزدی خوابم نمیبرد. دلم امروز خیلی تو رو میخواست، بهت نیاز داشتم. حیف که شرایطش نبود پیشم باشی. - من میتونستم پ...
بروزرسانی در : ۷۷۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 226
صدرا کلافه دم عمیقی از هوا میگیرد و سعی میکند برخلاف میلش نفسش را بیصدا از سینه خارج کند. مرغ پروین هنوز هم یک پا دارد. تنها شکل جملاتش عوض شده است؛ کمی نرمتر شده تا این بار از این در وارد شود و او را منصرف کند. به صورت مستاصل خواهرش نگاهی میاندازد. چقدر سخت است که طوری جملاتش را جفت و جور ک...
بروزرسانی در : ۷۷۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 227
تمام کارکنان رفتهاند. ماندهایم من و هلن و پرنیان. اتاق من را انتخاب کردهاند. هلن معتقد است برای غیبت کردن باید فضا کوچکتر باشد تا جیک در جیک هم بنشینیم. آنوقت است که غیبت میچسبد. کمی از همایون و صدرا حرف زده بودیم و بعد از تمام شدن شکایتهای ساختگی هلن از همایون، حالا برای سر و سامان دادن من...
بروزرسانی در : ۷۷۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 228
این بار نوبت پرنیان است که از جایش بلند شود. دو دستش را بالای سرش برده و بشکن میزند. همزمان کمرش را قر میدهد و دور خودش میچرخد. هلن همانطور نشسته دوباره صدایش را بالا میبرد و آهنگ باباکرم را برای پرنیان میخواند. با این که اصلا صدایش مناسب ترانه خوانی نیست اما همتش برای این کار قابل تحسین اس...
بروزرسانی در : ۷۷۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 229
منظورش را میفهمم، اما تاییدش نمیکنم. مامان همیشه میگوید سینهی زنان باید صندوقچهی اسرار خانه باشد؛ از همه چیز خبردار شود و آنها را برای خودش نگه دارد. اگر خبری موجب شر است، در سیاهچالههای قلبش کند و محرم اسرار مردان خانه باشد. این بار کلید این صندوق به دست من افتاده و من باید تصمیم بگیرم ...
بروزرسانی در : ۷۷۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 230
حمید با علی و سپیده میآمد و محمدرضا و پروین با صدرا همراه شده بودند. قرار بود خودشان باشند و خان داییشان به همراه خانوادهی پسر بزرگش به آنها ملحق شود. شهریار بیقراری صدرا را پشت نقاب خونسردیاش میفهمید.دلش میخواست کاری کرده باشد. به آقا یوسف پیشنهاد داده بود حالا که دختر و پسر حرفهایشان ر...
بروزرسانی در : ۷۷۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 231
زنگ خانه را میزند. با باز شدن در، کنار میایستند تا اول داییشان وارد خانه شود. پشت سرش شهریار وارد حیاط میشود و آقا یوسف را که جلوی در میبیند، قدمهایش را بلندتر برمیدارد تا به سمت او برود. - به به! آقای ضیایی عزیز. احوال شما بزرگوار؟ آقا یوسف به گرمی دست شهریار را میفشارد. - خیلی خوش...
بروزرسانی در : ۷۷۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 232
حلقههایمان را خریده و قرار محضر را هماهنگ کرده بودیم. قرار شده بود پنجشنبه یک مهمانی خودمانی بگیریم. خانوادهی من اصراری به مراسم شلوغ نداشت. من و صدرا هم همینطور. با این که قرارها گذاشته شده بود اما در این چند روز مدام سر فاصلهی بین عقد و عروسی بحث کرده بودیم؛ صدرا که میگفت خانه و زندگیاش آ...
بروزرسانی در : ۷۷۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 233
دستی روی میز نیم سوختهام میکشم و با بلند شدن هلن، من هم از جا بلند میشوم. بعد از دیدن لوکیشن باید به دفتر صدرا بروم تا برگههای آزمایشگاه را از او بگیرم. خمیازهای که بیاجازه از عمق سینهام بالا میآید و پشت دندانهایم حبسش میکنم، حاصل بیخوابی همین شبهاست که به بهانهی خرید تا دیروقت با صد...
بروزرسانی در : ۷۷۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 234
از دادگاه بیرون میآید. انقدر در جلسهی دادگاه و پیش از آن حرف زده بود که حالا دوست نداشت حتی دهانش را باز کند. گرفتگی هوا توجهش را جلب میکند؛ آسمان ابریست و انگار دلش میخواهد امسال زودتر بارانش را به زمین هدیه کند. نگاهی به ساعت روی مچش میاندازد و حلقهاش را با انگشت اشاره و شست دستش لمس می...
بروزرسانی در : ۷۷۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 235
همایون هم در دادگاه بود و پیش از همه خبردار شده و دنبال صدرا به بیمارستان آمده بود. کیف و کت صدرا را به من سپرده بود. احوال صدرا را که از او جویا میشوم، کنارم مینشیند. سعی میکند من را با حرفهایش آرام کند و اوضاع را تا حد ممکن عادی جلوه بدهد. - قیافهی راننده قابل شناسایی نیست. کلاه کاسکتش ر...
بروزرسانی در : ۷۶۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 236
با تذکر دکتر نسخه و کیفم را از روی صندلی برمیدارم و از اتاق بیرون میرویم. آمدن آقا شهریار قوت قلب بزرگی برایم بود. با این که در ترافیک مانده و بیست دقیقهای دیرتر از من رسیده بود، اما حالا میدانستم که دیگر تنها نیستم. اگر همراه مرد لازم داشته باشند هم خودش میتواند کمک کند. دو ساعتی را در محو...
بروزرسانی در : ۷۶۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 237
با شیطنت کمی از او فاصله میگیرم و بشقابم را هم کنار میکشم. خودم را مشغول غذا خوردن نشان میدهم. - سوپت رو بخور عزیزم. نصفه شبه. سنگین بخوری اذیت میشی. - من که حسابی خوابیدم. الانم بیدارم و هوشیار. نیاز به خواب ندارم. توصیهی دکتر را برایش یادآوری میکنم. گفته بود نباید خیلی در حالت نشسته ...
بروزرسانی در : ۷۶۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 238
پاییز دوباره خوابآلودگی را به شهر هدیه داده بود. روزها کوتاه شده بود. با اینکه هنوز ساعت هشت نشده بود، آسمان رنگ شب گرفته بود تا ابهت پاییز را به رخ شهروندان بکشد. هوای ملایم و رو به خنک مهر ماه که گاهی با نم نم باران همراه میشد، آنقدر رمانتیک بود که بیشتر و بیشتر از دست کسانی که این بلا را سر...
بروزرسانی در : ۷۶۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 239
در را با آرنج میبندد. دستهای پرش اجازهی گرفتن دستگیره را به او نمیدهند. با خریدها جلو میرود و از پشت ماسک آبی رنگش آوا را صدا میزند. جوابی نمیگیرد. خریدها را روی کانتر میگذارد و با نگاهش در خانه به دنبال آوا میگردد. صدای دوش حمام آدرس درست را به او میدهد. سرش را به چپ و راست میکشد ...
بروزرسانی در : ۷۶۵ روز پیش
