لیست کلیه پارتهای رمان تو نشانم بده راه : پارت های 181 تا 200
تعداد کل پارت های منتشر شده : 239
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 181
تبلتم را جلوی هلن میگذارم تا کلیپی را که آماده کردهام ببیند و نظرش را بگوید. نگاهی سرسری به کلیپ انداخته و با گفتن "خوب شده" دوباره سر گوشیاش بر میگردد. از همان جا که نشستهام تنم را به سمتش دراز میکنم و گوشی را از دستش بیرون میکشم. - بسه دیگه! سه ساعته چی داری مینویسی؟ با صورتی ناراضی...
بروزرسانی در : ۸۵۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 182
- دیروز عصبی بودم، خسته بودم. همایون هم بهونه داد دستم. انصافا زیادی شلوغش کردم. بعدا دیدم بد نیست، بذار ببینم چیکار میکنه. اگه اون منو محک میزنه، منم بلد بذارمش تو آمپاس ببینم چیکار میکنه. یعنی اس ام اسهایی که داده رو بخونی. جونور بلده چی بگه دل آدم آب شه. لبخندی میزنم. - من که هیچ وقت...
بروزرسانی در : ۸۵۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 183
از ماشین پیاده میشود و عکسالعمل آوا را تماشا میکند. خوشش میآید که این دختر تظاهر و خودداری را خیلی خوب بلد بود. آوا با خونسردی عینکش را از روی چشم برداشته و آن را مانند تل روی سرش میزند. دستانش را روی سینه در هم قفل میکند و به سمیر خیره میشود. - در عجبم که خسته نمیشی. اراده و پیگیریت یه...
بروزرسانی در : ۸۴۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 184
میداند ضربتی وارد عمل شده است. تصمیم داشت در فضایی خاص پیشنهادش را مطرح کند تا لذت واکنشهای آوا را برای ابد در ذهنش ثبت کند. اما شرایط اجازه نداده بود. در شان خودش و آوا نمیدید احساسش را انکار کند و بعد از مدتی دوباره موضوعش را پیش بکشد. در خواستن خودش که هیچ شک و شبههای برایش نمانده، صیاد قا...
بروزرسانی در : ۸۴۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 185
در سکوت وارد خانه میشود. شال و مانتویش را همان دم در از تن میکند و خودش را روی مبل آوار میکند. بلافاصله صدای گوشی بلند میشود. ان را از کیفش بیرون میکشد. مصرعی از یک شعر در صفحهی چت تلگرامشان فرستاده است: - روزی که برای اولین بار تو را خواهم بوسید... تنش به یکباره گر میگیرد. او را نبوسید...
بروزرسانی در : ۸۴۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 186
من خیلی زود داشتم در برابر او وا میدادم. صدرا مثل ارتشی که یک قلعه را از درون تسخیر کرده باشد، با سیاست هجوم آورده بود. میدانستم تمام مقاومتم حکم همان تقلای بینتیجهی آخر را دارد. نهایتش میتوانستم به او جواب رد بدهم و او را از خودم برانم در حالیکه دلم را هم به غنیمت میبرد. سریع هندزفری زا...
بروزرسانی در : ۸۴۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 187
موهایم را شل میبافم و نگاهی در آینه به خودم میاندازم. هنوز برای درمیان گذاشتن پیشنهاد صدرا با بابا آماده نیستم. آن هم وقتی نمیدانم با خودم چند چندم. نمیدانم او را میخواهم یا نه. از آن مهمتر، نمیدانم برای شروع یک رابطهی جدید آمادگی دارم یا نه. صدرا مردی نیست که کم کاری کند و قطعا از طرف مق...
بروزرسانی در : ۸۴۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 188
- اتفاقا خوب کاری کردی گفتی. تکلیفتون یه سره میشه. پشت میز نشسته و با انگشت اشارهاش روی میز میکشد و رد خاک نشسته روی آن را نگاه میکند. دیشب پنجرهها را باز گذاشته بود و حالا خاک روی تمام وسایل خودنمایی میکرد. - اگه اون مردک پیداش نمیشد مجبور نمیشدم به این زودی بگم. هیچی طبق برنامههام...
بروزرسانی در : ۸۴۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 189
دوباره چند ثانیه به گوشی خیره میماند. آوا آنلاین است اما هنوز وارد صفحهی چتشان نشده است. - من و تو خیلی شبیه همیم. هر دو تنهاییم ولی از تنهایی بیزار. هر دومون فقط داریم تظاهر میکنیم که اوضاعمون خوبه. هیچ کدوم این وضعیتو نمیخوایم. من بیشتر از تو از این وضعیت خسته شدم. تو رو نمیدونم ولی تن...
بروزرسانی در : ۸۴۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 190
با دقت به پریشانی او نگاه میکند. آوا را حتی در بدترین زمانی که با سمیر روبرو شده بود این طور درمانده ندیده بود. آن زمان از زیر پوستش شیرزنی بیرون آمده بود تا سمیر را بدرد. حالا پرندهای زخمی پیش رویش بود که با هر نزدیک شدن صدرا سعی میکرد خودش را کمی بیشتر عقب بکشد. تنها راه نزدیک شدن به او را د...
بروزرسانی در : ۸۴۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 191
هشت ساعت سفر خسته کننده با اتوبوس در نتیجهی مخالفت مامان برای آوردن ماشین خودم بود. میترسید تنهایی در راه خوابم بگیرد یا اتفاقی برایم بیفتد که نیاز به حضور یک مرد کنارم پیدا کنم. نمیخواستم حساسش کنم. من برای گرفتن مهمترین تصمیم زندگیام نیاز به فضا داشتم تا فکر کنم. فضایی که بدون حضور صدرا به...
بروزرسانی در : ۸۴۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 192
آیدین برای ناهار نمانده بود. دو ساعتی در رختخواب خود ننه که این یک سال آخر از وسط هال جمع نمیشد خوابیده و دل سیر عطر تنش را به مشام کشیده بودم. متکای قرمزش، لحاف سنگین دور سفید و وسط قرمزش، تشک پشمی گرم و سنگینش همگی بوی تن ننه را میدادند. بویی شبیه بوی یاس. به رختخواب ننه که پناه برده بودم، خو...
بروزرسانی در : ۸۴۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 193
چند دقیقه که میگذرد قاشقی برمیدارم تا آب مرغ را مزه کنم. نمکش هرچند کمی دیر از راه رسید، اما کار خودش را کرده و تاثیرش را گذاشته بود. مزهی غذا هم به اندازهی عطرش خوب شده بود. قاشق را درون ظرفشویی میاندازم و صندلی روبروی ننه را بیرون میکشم. چایی ریخته و با یک پیاله توت خشک روی میز گذاشته ...
بروزرسانی در : ۸۳۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 194
امشب مانند دیشب و صبح سر حوصله نیست. کلافه است و این از لحن صدایش کاملا مشخص است. بیطاقتی در تک تک جملاتش جاریست و حرفهایش از پشت گوشی هم میتوانست من را سرخ و سفید کند. علاوه بر این سوالاتی در ذهن من روشن میکند که مبادا این انحصار طلبی و غیرت، از حد خود خارج شده و باعث دردسر شود. - زیاد...
بروزرسانی در : ۸۳۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 195
راستش از این که موضوع را برای ننه باز کردم پشیمان شده بودم. ننه با تمام خوب بودنش هنوز تفکرات سفت و سخت گذشته را داشت و گاهی محافظهکار میشد. هنوز هم به شدت نگران آبروی بچههایش بود و ترس این را داشت که خداترسی از یادمان برود و جایی پایمان را کج بگذاریم. این محافظهکاری و نگرانیاش در مورد دخترا...
بروزرسانی در : ۸۳۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 196
- آدم پیر خوابش سبک میشه. رختخوابتو بنداز اون طرفتر، نور اون تلفن نیفته تو چشمم. بعد هم پشتش را به من میکند و لحاف را تا روی گردنش بالا میکشد و میخوابد. سختگیریهای ننه بر کسی پوشیده نبود. این حرفش یعنی بر خلاف هشدارهای صبحش مشکلی با ارتباط من و صدرا ندارد. با لبخندی که نه جمع، نه از روی ...
بروزرسانی در : ۸۳۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 197
نمیگذارم ننه برای بدرقهام به ترمینال بیاید. همراه آیدین به ترمینال میروم و اتوبوس ساعت بیست و یک را سوار میشوم. به مامان نمیگویم که یک روز زودتر برمیگردم تا فردا صبح بابا را زابراه نکند. فردا که به خانه برسم تنها چند ساعت برای استراحت وقت دارم. باید بلافاصله به خانهی خودم بروم تا شروع به...
بروزرسانی در : ۸۳۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 198
خیالش تا حدود زیادی راحت شده بود. همین که آوا در پیامهایش با او بیشتر احساس راحتی میکرد و مثل چند روز اول در فرار نبود نشانهی خوبی بود. به خودش نمرهی خوبی میداد؛ در این یک هفتهی پر دردسر و پر مشغله به جز حرف زدن و پیام دادن زحمتی نکشیده بود اما با همین هم توانسته بود دل او را رام کند. اما ا...
بروزرسانی در : ۸۳۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 199
- تو روحت لعنتی. یه هفته آخه؟ زنیکه گذاشتی یه هفته رفتی اینور اونورتو... نام هلن را بلند و کشدار صدا میزنم تا جملهاش را که دارد به جاهای باریک میکشد قطع کنم. وقتی گفته بودم فرصت مرخصیام را با رفتن به اردبیل خواهم گذراند عصبانی شده و کل این یک هفته را از حرصش به من زنگ نزده بود. دوست داشت ای...
بروزرسانی در : ۸۳۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 200
چند لحظه بدون حرف نگاهم میکند. نگاهش چندان راضی به نظر نمیرسد. - زود نیست واسه این که خواستگار بیاد در این خونه رو بزنه؟ فکر میکنی آمادهای؟ حرفهای دکتر رو که یادت نرفته بابا جان؟ - نه... یادم نرفته. خودمم آماده نیستم. اما... پوست لبم را از داخل با دندان میکشم و رهایش میکنم. - نمیخ...
بروزرسانی در : ۸۳۱ روز پیش
