پارت صد و بیست و هفتم :

چندماه اول تمام تلاشمان را کردیم که جایی حرفی از مشکل و جدایی من نزنیم، اما با فهمیدن اولین نفر از اقوام، خبرش در کل فامیل پیچیده بود. با اینکه این موضوع را نمی‌شد تا ابدالدهر پنهان کرد اما باز هم دانستن این که خانواده‌مان نقل مجالس این و آن شده‌اند و هر کسی به زعم خودش در پی ریشه‌یابی دلیل جدایی من است خوشایند نبود.
حالا به مامان بیشتر حق می‌دادم که نگران باشد. تصورش را هم نمی‌کرØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلین

    0

    احساس می کنم ریحانه ازش ناراحته یا کینه داره که اینطوری رفتار می کنه عجب رویی نشون داد

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ریحانه... خیلی از مخاطبا این عروس خانومو دوست نداشتن. 😁

    ۵ ماه پیش
  • لیلا

    0

    زیبا

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زیبانگرید🥰

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    هیچی دیگه یعنی امروز آوا به خودش استراحت داد باز این آدم های بیکار و حراف آوار شدن سر خانواده اش

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دقیقا😶🌺🌺

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    2

    ریحانه عجب خودش نشون داد عالی خانمی

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید عزیزم.🌺

    ۳ سال پیش
  • هاوژین

    4

    واقعا نویسنده منظم با قلم عالی هستید وشخصیت دختربه ادم انگیزه میده مرسی خسته نباشید

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    برقرار باشید عزیزم.🌺

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️