پارت صد و بیست و چهارم :

امشب اولین شبی بود که قرار بود در خانه‌ی جدیدم سر کنم. سه چهارماه ماندن در خانه‌ی بابایوسف، بدعادتم کرده بود؛ در اتاقم با خیال راحت می‌خوابیدم. اما امشب فرق داشت. تا به خانه‌ی جدید عادت کنم و از امنیتش خیالم راحت شود، باید احتیاط می‌کرم. جاکفشی کوچکی که کنار در است را پشت در ورودی می‌کشم و در را دوبار قفل می‌کنم. صاحبخانه قول داده بود تا زمان اسباب کشی او درب ضدسرقت تعبیه کند. اما روز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ناهید

    0

    داستان با وجود موضوع تکراری جذاب وپخته بود ومطمئن باشید اگر کتاب بود تا تمامش نمیکردم نمیبستمش موفق باشید عزیزم .🌹

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    خوش بشینه به نگاهتون عزیزم.🌺🌺🥰

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    اگه سمیر سر حرفی که زده بمونه مینو بیچاره میشه همین خونه از دستش میره

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰

    ۳ سال پیش
  • دلنیا

    0

    مثل همیشه عالی💞

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید.🥰🥰

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    عالی بود چه دوست وفاداری👏👏👏💐💐💐

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🌺🌺

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    تفاوت مینوباآواوهلن درهمینه

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👌🌺

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️