لیست کلیه پارتهای رمان تو نشانم بده راه : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 239
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 1
در را به آرامی میبندد تا صدایی ایجاد نشود. کلافه چنگی میان موهای خوشحالتش زده و بهم میریزدشان. در میان این چهاردیواری دیگر نیازی نیست اینقدر عصا قورت داده و اتوکشیده باشد. اینجا خود خودش است. خاموشی چراغها خبر از رفتن آوا میدهد. کلید برق را میزند و لوستر سفیدرنگ وسط، سالن نه چندان بزرگ را ر...
بروزرسانی در : ۱۰۱۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 2
دربهای اتوماتیک شیشهای باز میشوند و از سالن انتظار فرودگاه بیرون میآیم. صدای چرخهای چمدان کوچکم در خلوتی محوطهی بیرون و روی آسفالت بلندتر و رساتر به گوش میرسد. کارفرما دقیقهی نود تماس گرفته و قرار پروژه را به هفتهی بعد موکول کرده بود. با اینکه سعی کرده بودم جلوی خودش پرستیژم را حفظ کنم...
بروزرسانی در : ۱۰۱۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 3
پوشهای که نام آقای سالاری به انگلیسی روی آن نوشته شده را باز میکنم. آرنجم را به دستگیرهی در تکیه میدهم و انگشت سبابهی دست راستم را روی لبم میگذارم. با دقت نگاه دیگری به عکسهای دفترش میاندازم. حساسیت و دقت این مرد ستودنیست! اگر با این دکور شیک و امروزی، تصمیم به تغییر گرفته، یعنی انتظاری...
بروزرسانی در : ۱۰۱۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 4
کلید را در قفل میچرخانم تا در باز شود. چند شب قبل ماشین یکی از همسایگان را دزد زده و کنسول و صبط ماشین را برده بود. ماشین من هم قفل فرمان و دزدگیر درست و حسابی نداشت که خیالم راحت باشد. باید بعد از بالا بردن چمدانم با ریموت پارکینگ پایین برگردم و ماشین را داخل ببرم. نمایشگر طبقات آسانسور شماره...
بروزرسانی در : ۱۰۱۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 5
خانهی هفتاد متریمان انقدر بزرگ نیست که ندانم بعد از هال باید کجا را دنبال ادامهی این نشانهها بگردم تا بفهمم چه بر سرم آمده است. قدمهایم بیاراده من را به سمت اتاق خوابمان هدایت میکند. احساس میکنم حرارت از میان سینهام بیرون میزند. طوری صدای تالاپ تالاپ قلبم را میشنوم انگار قلبم تغییر م...
بروزرسانی در : ۱۰۱۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 6
مینو اما... آخ... قلبم دوباره تیر میکشد. خرچنگ میان سینهام دارد بزرگ و بزرگتر میشود؛ جایی نزدیک گلویم؛ انگار میخواهد نفسم را ببرد. لعنتی! چقدر چنگالهایش تیز است. حرارت از انگشتانم کشیده شده و در سر و قلبم جمع میشود. با همان ملافه از روی تخت بلند میشود. بیشرمانه میخواهد بایستم تا برایم...
بروزرسانی در : ۱۰۱۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 7
سوییچ را میچرخاند و استارت میزند. ماشین تکان بدی میخورد و روشن نمیشود. دنده را خلاص میکند. دوباره استارت میزند. ماشین روشن میشود. دنده را جا میزند و پایش را یکباره از روی کلاچ برمیدارد. ماشین پرشتاب به حرکت درمیآید و صدای جیغ لاستیکهایش سکوت خیابان را پاره پاره میکند. نگاهی در آینه می...
بروزرسانی در : ۱۰۱۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 8
افسر پلیس متوجه زمزمهی گنگ و زیرلبی او نمیشود. با اخم و تحکم رو به آوا میگوید. - بفرمایین پایین خانوم! این چه وضع رانندگی کردنه؟ داخل شهر با این سرعت رانندگی میکنن؟ چرا وقتی دستور ایست دادیم توقف نکردید؟ یک پایش را از ماشین بیرون میگذارد. پای برهنه و حال نامتعادلش، گزینهی مست بودنش را برا...
بروزرسانی در : ۱۰۱۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 9
هرچه تن صدایش اوج میگیرد، رنگش کبودتر میشود و نفسش گرفتهتر. مردها حالا کاملا دورهشان کردهاند. گویی نمایشی از زنجیر پاره کردن را میبینند. به راستی هم آوا در این لحظه خودش نبود. بیشتر شبیه یک روانی بود که داشت زنجیرهای دورش را پاره میکرد! افسر پلیس نگاهی به سرباز همراهش میاندازد و سری به ت...
بروزرسانی در : ۱۰۱۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 10
حال: گوشی را از گوشش فاصله میدهد تا صدای فریادهای حق به جانب خواهرش را نشنود. خستهتر و بیحوصلهتر از آن بود که بتواند مهمانی امشب را تحمل کند. اما پروین کوتاه بیا نبود. میخواست هرطوری شده او را به مهمانی بکشاند و با کسی آشنایش کند. به گمان خودش تا همین جا هم کمکاری کرده بود که قضیه را سفت و...
بروزرسانی در : ۱۰۱۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 11
- اگه نداره! سر ساعت هشت اینجا باش، خداحافظ. حتی به صدرا فرصت خداحافظی هم نمیدهد و تلفن را قطع میکند. حدس خوابهایی که پروین برایش دیده زیاد سخت نیست. اما آنقدر در کار خواهرش "نه" آورده است که دیگر خودش هم روی مخالفت ندارد. نمیخواهد دل خواهرش را بشکند. میداند دختری که پروین با معیارهای خودش ...
بروزرسانی در : ۱۰۱۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 12
پس از احوالپرسی با حمید، کنار محمدرضا همسر پروین مینشیند. پروین سیزده سال، و همسرش بیست و دو سال از صدرا بزرگتر بودند. محمدرضا پسرعمویشان بود. صدرا را همچون پسرش دوست داشت و همیشه متانت او را برای پسر خودش، مثال میزد. طولی نمیکشد که پروین با سینی پذیرایی کنارشان میآید و شربت و میوه برای برا...
بروزرسانی در : ۱۰۱۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 13
نامحسوس نفس عمیقی میکشد و نفسش را لحظهای در سینه نگه میدارد. با همان اولین جملهی سپیده فهمیده بود، حدسش در مورد نقشههایی که خواهرش در سر دارد درست است، اما فکر نمیکرد اینقدر سریع وارد عمل شود. صدای موزیک از تب و تاپ و گرومپ گرومپ اولیهاش افتاده و تنها ملودی آرامی با ولوم پایین در حال پخش ا...
بروزرسانی در : ۱۰۱۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 14
گذشته: - بترکی آوا. خیلی زود اومدی یه ساعت هم هست داری با این اقدس بحث میکنی؟ - چیکار کنم خوب. هدم و خونه جا گذاشتم. دم در مقنعهم عقب رفت یه لحظه، گیر داد بهم. - تقصیر خودته دیگه. ورداشتی موهاتو آبی کردی از اون سر دانشگاه نور بالا میزنه سرت. پشت چشمی برای مینو نازک میکنم و با بیخیالی ...
بروزرسانی در : ۱۰۱۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 15
یکساعتی در کافه مینشینیم و امیرحسین همهمان را به یک قهوه دعوت میکند. سروصدا نسبت به ساعتی پیش خوابیده و همه مشغول قهوههایمان میشویم. دوست نچسب امیرحسین با دو صندلی فاصله نزدیک من نشسته است و هر از چندگاهی نگاهی به مستانه می کند. مینو سمت راست من نشسته و در مورد کراشش زیرگوشم حرف میزند. سرم ...
بروزرسانی در : ۱۰۱۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 16
از حساسیتهای خانوادهاش خبر دارم. همین کافه آمدنش با چند همکلاسی پسر در خانوادهی او تابوشکنی سنگینی به حساب میآید. در فامیل مستانه همیشه جمع زنانه و مردانه از هم جداست و باید با حجاب کامل در میهمانیها و دورهمیهایشان حاضر شوند. انقدر بال و پر این دختر معصوم و دل پاک را در خانه چیدهاند که دلم...
بروزرسانی در : ۱۰۱۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 17
از ماشین هلن که پیاده میشویم مسیر بعدی تا جنت آباد را سوار اتوبوس میشویم. اتوبوس آنقدر شلوغ است که نفس به نفس بقیه مسافرها ایستادهایم. دستم را به زور به میلهی بالای سرم گرفتهام و نگاههای اخمالود و بازجویانهی پیرزنی که روی صندلی روبرویم نشسته، لحظهای از رویم کنده نمیشود. از نگاههای سنگینش...
بروزرسانی در : ۱۰۱۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 18
فکرش را هم نمیکردم ریشهی موهایم اینقدر سریع دربیاید. انتظار داشتم تا روز عروسی نگار همینطور آبی بماند. اما رشد سریع موهایم، این حرف عمه راضیه را یادم انداخته بود که میگفت "مو بدجنسه. سالی یه سانت هم رشد نکنه، تا رنگش کنی، همه ریشههات میزنه بیرون." خودم نمیتوانستم از پس حالت دادن این موها ...
بروزرسانی در : ۱۰۰۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 19
مامان با خوشرویی عروسی نگار را تبریک گفته و آرزوی ازدواج خود مینو را میکند. علاقهاش به مینو و رفتار خوب و نجیبانهی مادر مینو، در این خوش برخوردی مامان بیتاثیر نیست؛ وگرنه که با کمتر کسی خارج از محدودهی اقوام اینقدر صمیمی میشود. با تایید مامان، با هم همراه میشویم که به اتاق عقد برویم. چند ...
بروزرسانی در : ۱۰۰۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 20
حال: طیبه سرش را به شانهی یوسف تکیه داده و چشمانش را بسته بود. تمام دیشب را میان راهروهای بیمارستان بالا و پایین رفته و حالا پشت در آی سی یو به انتظار خبری از احوال دخترشان نشسته بودند. آراد با سینی پلاستیکی که سه لیوان یکبار مصرف چایی و دو بسته بیسکوییت در آن است به سمتشان میآید. یوسف از هما...
بروزرسانی در : ۱۰۰۶ روز پیش
