لیست کلیه پارتهای رمان تو نشانم بده راه : پارت های 101 تا 120
تعداد کل پارت های منتشر شده : 239
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 101
همانی که دو سال و نیم پیش دفتر کارش را دیزاین کرده بودم! در تک عکسی که در دفترش دیده بودم، بر خلاف الانش خنده بر لب داشت و خبری از اخمهای درهمش نبود. لزومی نمیبینم در مقابل او هم لبخند بزنم اما با احترام "خوشوقتم"ی رو به او میگویم. نگاههایش به گونهایست انگار به دنبال کوچکترین ایرادی میگردد...
بروزرسانی در : ۹۳۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 102
حرف از همسرم که میشود، بیاختیار دستم میلرزد و لیوان درون نعلبکی زیرش صدا ایجاد میکند. سریع دستم را پس میکشم تا بیشتر از این آبروریزی نکنم. از فکر این که کسی از ماجرای جداییام چیزی بفهمد و بخواهد قضاوتم کند، تیرهی پشتم میلرزد. چه جوابی باید میدادم؟ میگفتم که جلسهی اول دادگاهمان یک ماه ...
بروزرسانی در : ۹۳۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 103
از وقتی از تبریز برگشته بودند، خیالش راحتتر از وقتی شده بود که عازم آنجا بودند. تا هفتهی پیش نگران دکور دفتر برادرش بود. دوست نداشت شهریار را بعد از صرف یک هزینهی هنگفت، ناراضی ببیند. اما وقتی خود خانم ضیایی و جدیتش در کار را دیده بود، خیالش راحت شده بود که با نتیجهای رضایت بخش مواجه خواهند ش...
بروزرسانی در : ۹۳۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 104
- دروغ میگم مگه؟ بابا این چند ماهم صبر کنین، یه عروسی بگیرین برین سر زندگیتون دیگه. میگم عروسی بگیریم، این جز جیگر زده میگه "نه. عروسی باید تابستون باشه، بشه تو باغ گرفتش". اینم از این حالشون که مراعات هیچی و نمیکنند. موندم با این همه برو بیا دیگه عروسی و میخوان چیکار! صبرش به سر میآید. ا...
بروزرسانی در : ۹۳۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 105
از حسن آقا خداحافظی میکنم و تصمیم میگیرم پیش از رفتن به هتل، چرخی در بازار بزنم و مانتو و شلوار مناسبی برای مراسم افتتاحیه بخرم. هوا در تبریز خیلی زودتر از تهران سرد شده و یک هفته است که با پالتو بیرون میروم. جلوی یکی از فروشگاههای بزرگ که با نورپردازی هوشمندانه و زیبایش چشم هر بینندهای را ...
بروزرسانی در : ۹۳۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 106
نگاهم را به آقای سالاری میدهم. مردمکهایم سرجایشان آرام و قرار ندارند. باید در جواب او چه میگفتم. انگار من را به صندلی میخکوب کردهاند. دوست دارم در صندلی فرو بروم و محو شوم. این چند روز کم استرس خراب شدن پیش آقای امیری را داشتم، الان هم آمده بود تا آبرویم را پیش آقای سالاری و برادرش ببرد؟ نمی...
بروزرسانی در : ۹۲۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 107
خواهر آقای سالاری هم مانند برادر و زن برادرش زن خوش مشرب و خوش صحبتی است. جمعشان آنقدر صمیمیست که احساس میکنم سالهاست میشناسمشان. مخصوصا دخترشان سپیده که یکی دو سال از من بزرگتر است؛ دختری گرم و پر شر و شور که شباهت زیادی به آوای پیش از ازدواج با سمیر دارد. هم بیشتر از همه سرپاست و در کارها ...
بروزرسانی در : ۹۲۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 108
از صبح چندین بار مجبور شدم از اسپری استفاده کنم تا دوباره نفسم نگیرد. اما این که قاضی حتی فرصتی برای حرف زدن به من نداده بود، باعث شده بود همین که از جلسه بیرون آمدم به دستشویی پناه برده و هرچه خورده و نخوردهام را بالا بیاورم. تا دیشب فکرش را هم نمیکردم رفت و آمد در این راهروها و نشستن روبروی ق...
بروزرسانی در : ۹۲۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 109
افسردگی یک سرماخوردگی ساده نیست که بیشتر از این بخواهم خوددرمانی کنم. دو روز پیش در خاکسپاری آقای امیری فهمیدم چقدر حالم بد است؛ وقتی نمیتوانستم گریه کنم یا زمانی که مجبور شدم چندین و چندبار از اسپری استفاده کنم تا دوباره دچار حملهی تنفسی نشوم. بابا یوسف قبلا از روانشناسی برایم وقت گرفته و چند ...
بروزرسانی در : ۹۲۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 110
آقای سلیمی تماس گرفته و اطلاع داده بود که با سمیر قرار گذاشته است و اصرار داشت خود من هم در این ملاقات باشم. میخواست با یادآورب مبلغ بالای مهریه، او را در لفافه تهدید و راضی به طلاق توافقی کند. من اما فکرهای دیگری در سر داشتم؛ او را سر قرار با سمیر میفرستم و خودم آماده میشوم تا به دیدن کس دیگ...
بروزرسانی در : ۹۲۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 111
مراسم هفتم آقای امیری را در مسجدی در میدان تجریش برگزار کرده بودند. به همراه همکارانمان تاج گل بزرگی را برای عرض تسلیت آماده کرده و پیش از مراسم به مسجد فرستاده بودیم. من و هلن هم با هم قرار گذاشته و به مسجد رفته بودیم. سر تا پایمان مشکی بود و قلبم از این همه سیاهی به درد میآمد. جمعیت زیادی در م...
بروزرسانی در : ۹۲۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 112
با برگهی دادگاه به پزشکی قانونی آمده بودم تا گواهی عدم بارداریام را بگیرم. امروز مامان همراهم آمده بود. به خودم قول داده بودم تغییر کنم اما باز هم ته دلم از این همراهی راضی نبودم؛ همین که خودم صحنههای ناخوشایند پزشکی قانونی را میدیدم برایم کافی بود؛ دختران کم سن و سالی که عقد کرده و حالا قصد ...
بروزرسانی در : ۹۲۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 113
همایون خیلی وقت بود از ترکهای روی دیوار اتاقش شاکی بود و گاهی پیشنهاد رفتن به ساختمانی جدید و شیک را میداد. اما با اینکه ساختمان قدیمی ساخت بود، موقعیت مکانی خوبش به آنها اجازه نمیداد که بصورت جدی به تغییر مکان فکر کنند. اتاق صدرا که نوسازی و دکور شده بود و ابدا دوست نداشت این اتاق را از دست ...
بروزرسانی در : ۹۲۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 114
بیشتر از یک ماه است که کارم در دفتر آقای سالاری به اتمام رسیده اما هنوز حقالزحمهام را دریافت نکردهام. آخرین چیزی که یادم میآید چکی است با مبلغ بیشتر از قرارداد که آقای سالاری آن را امضا کرده بود و داشتیم بر سر مبلغش تعارف میکردیم. بعد از رسیدن سمیر را به خاطر ندارم. نمیدانم چک را برداشتم یا...
بروزرسانی در : ۹۲۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 115
زندگیام را چوب حراج زدهام. مامان حق داشت کل دیروز را گریه کند. با دستهای خودم دارم همه چیز را از بین میبرم تا هیچ جایی برای برگشت نماند. یک سری از وسایل را میفروشم و باقی را برای سمیر به جا میگذارم؛ هرچند بعید میدانم سمیر هم دیگر میلی به استفاده از آنها داشته باشد. مرد همانجا چکی به تاریخ ...
بروزرسانی در : ۹۲۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 116
وقت ناهار برگهی مرخصی را از هلن میگیرم و پر میکنم. برای یک روز مرخصی دیگر به ناچار پیش منصور امیری میروم. میدانم آمار مرخصیهای این چند وقتم بیشتر از دو روز و نصفی که در ماه مجاز است شده است. اما چارهی دیگری ندارم؛ فردا آخرین جلسهی دادگاه است و به هر قیمنی شده باید در دادگاه حاضر شوم. دیشب...
بروزرسانی در : ۹۱۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 117
به مراسم تولد یکی از همکلاسیهای دوره دانشگاهش دعوت شده بود. قرار بود امشب خیلی از دوستان قدیمیاش را ببنید. نیازی نمیبیند امروز هم مثل سایر روزهایی که به دادگاه میرود کت پشمی به تن کند. هودی مشکی رنگی میپوشد و از روی آن کت چرمش را تن میزند. موهایش را مناسب ظاهر اسپرتش با ژل حالت میدهد. صدا...
بروزرسانی در : ۹۱۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 118
صبح اول وقت به دادگاه میرویم. گفته بودند ساعت هشت آنجا باشیم. بابا یوسف و آراد همراهم آمده بودند و در راهرو با آقای سلیمی مشغول صحبت بودند. آراد هم برای فروش سهام و دریافت پولش از شرکت سمیر اقدام کرده بود. نگران بودم نتواند مبالغی که به حساب شرکت واریز کرده را پس بگیرد، اما رسیدهای بانکی به دادش...
بروزرسانی در : ۹۱۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 119
بعد از غذا، بابا که دیشب نخوابیده بود، به اتاقش میرود تا بخوابد. البته مطمئن نیستم این فرارش از محیط برای خوابیدن باشد و امروز خواب به چشمانش بیاید. مامان هم سری به طبقهی بالا میزند. ظرفها را میشورم و جابجاییشان را برای مامان میگذارم. خانه که خالی میشود بیشتر احساس خفگی میکنم. انگار تاز...
بروزرسانی در : ۹۱۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 120
ملافهای کف اتاق پهن میکنم و کل کتابها را از کمد پایین میآورم. اول کتابهای دانشگاهم را داخل کارتن میچینم. با دیدن هر کدام از کتابها خاطرهای برایم زنده میشود. لای کتاب تاریخ هنر، برگهای پیدا میکنم که خاطرهی همان روز را مثل فیلم جلوی چشمانم میآورد؛ مینو دیر به کلاس رسیده بود و جایی دور...
بروزرسانی در : ۹۱۲ روز پیش
