لیست کلیه پارتهای رمان تو نشانم بده راه : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 239
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 41
حرص از تک به تک کلماتش میبارد. ته دلم به او حق میدهم. راست میگفت! چندین بار گفته بود که باید مینو را سرجایش نشاند، چون ظرفیت این کنار آمدن را ندارد. شیرین دست دور شانهی مستانه میاندازد. - بگردم برات. تو این حال و روز تو، همین مونده بود اینطوری دعوامون بشه... ولی همین که الان چهارنفرمون با ...
بروزرسانی در : ۹۹۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 42
- مگه منی که شوهرم بهم خیانت کرد، سر کار میرفتم مامان؟ مگه سر زندگیم نبودم؟ هادی تختش سرد بود یا غذاش؟ بسه دیگه مادر من! پسرت یه خبطی کرده، جای اینکه واسه شنیدن سرزنشا و حرفا اماده بشی، از الان شمشیرت و از رو بستی که کسی به سمیر تو نگه؟! - من مادرشم. من پشتش درنیام چیکار کنم؟ - جانب انصاف و ب...
بروزرسانی در : ۹۹۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 43
گذشته: دستهایم را به پهلو میگذارم و کمرم را رو به عقب میکشم. گردنم در اثر چندین ساعت کار مداوم درد گرفته بود. روی طرحهای ریز این دیوار، ورق طلا کار میکردم و باید نهایت تلاشم را میکردم تا کار تمیز از آب دربیاید. چندین ساعت بود که بدون استراحت خم شده و چسب قسمتهایی که باید ورق میچسباندم...
بروزرسانی در : ۹۹۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 44
روز افتتاحیه، همراه آقای امیری در مراسم افتتاح سالن حاضر شده بودیم. آقای امیری تاج گل بزرگی را از طرف هر دویمان _در واقع از طرف شرکت_ سفارش داده بود. با این که تاج گل فاخر و گرانقیمتی بود، اما دوست نداشتم خودم دست خالی به مراسم بیایم؛ در این یکماه، رابطهی دوستانهای میان من و خانم شهسواری شکل ...
بروزرسانی در : ۹۸۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 45
حال: دادگاه امروز از چیزی که فکرش را میکرد سختتر و سنگینتر گذشته بود. حریفش با دست پر به میدان آمده بود؛ با اسنادی که موکلش به دست خود امضا کرده و به متشاکی داده، و بعد از مدتی به طور کامل آن را به دست فراموشی سپرده بود. و حالا اگر شهادت و مدارک ارائه شده از سوی همسر سابق متشاکی، دال بر کلاهب...
بروزرسانی در : ۹۸۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 46
- به جا نیاوردم. سرکار خانوم؟ دختر جا میخورد. اما خیلی زود خودش را جمع و جور میکند. سبد گل کوچک را با دو دست و حالتی لوس به سمت صدرا میگیرد و همزمان به خانم فرخی که هنوز در اتاق ایستاده و در حال تماشای آنهاست، چشم غرهی ظریفی میرود. - زهرهام دیگه. چه زود یادت رفت... خواهر زنداداش علی. ش...
بروزرسانی در : ۹۸۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 47
حال: بعداز ظهر که برای ملاقات آوا به بیمارستان رفته بودند، لرزش پلک آوا را دیده و متوجه شده بود که خواهرش تظاهر به خواب بودن میکند. چیزی به رویش خودش نیاورده و از همه خواسته بود زودتر اتاق را ترک کنند تا او استراحت کند. نمیخواست خواهرش مجبور به ادامهی این نمایش سخت باشد. وقتی بچه بودند هم ا...
بروزرسانی در : ۹۸۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 48
گذشته: تعطیلات عید نزدیک بود. این ترم تعداد واحدهای محدودی داشتم و کارم در دانشگاه زیاد نبود. اما آقای امیری بعد از رضایت از طراحی سالن خانم شهسواری، مدام پروژههای جدیدتری به من ارجاع میداد و بیشتر وقتم را درگیر کار بودم. خودم هم از این بخش از زندگیام به شدت لذت میبردم؛ احساس میکردم چند سال...
بروزرسانی در : ۹۸۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 49
دومین هفتهی بعد از تعطیلات بود. با شیرین و هلن در کافیشاپ نشسته و از برنامههایمان برای بعد از فارغالتحصیلی حرف میزدیم. از گروه هشت نفرهمان، فقط ما سه نفر مانده بودیم. گروه رسما از هم پاشیده بود؛ امیرحسین علنا از جمعهایی که من در آن بودم فاصله میگرفت. سبحان هم که رفیق گرمابه و گلستان امیرح...
بروزرسانی در : ۹۸۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 50
هلن با خشم به سینهی مینو میکوبد و به عقب هلش میدهد. سریع میانشان قرار میگیرم تا کار به جاهای باریک نکشد. هر دو چنگ و دندان نشان هم میدهند. عجیب است که مینوی پشیمان، هنوز هم دست از قضاوت و حسود خواندن بقیه برنداشته است. - بس کنید دیگه. میخواین گیس کشی کنین، برین جایی که من نباشم. الکی هم م...
بروزرسانی در : ۹۸۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 51
- ببین آوا جان! من خودم دقیق میدونم چی میخوام. جزئیات و کامل میگم، برای همین زیاد توی طرح زدن اذیت نمیشی. خود شما هم ماشالله دختر باهوشی هستی. شک ندارم منظورم و زود متوجه میشی. فضای دفترشون هم اونقدر بزرگ نیست. شما قراره فقط اتاق کار خود صدرا رو دکور کنی. فعلا با سالن و بقیهی اتاقا کاری ند...
بروزرسانی در : ۹۸۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 52
حال: هیچ میلی برای بازکردن چشمانم ندارم. آنقدر پلکهایم را به هم چسباندهام که خسته شدهاند. احساس میکنم اگر لحظهای رهایشان کنم همچون دو قطب همنام آهنربا بلافاصله از هم فاصله خواهند گرفت. حضورش را در اتاق حس میکنم و نمیخواهم ببینمش. کتاب وقاحت را این مرد نوشته بود؟ چرا وقتی همه رفتهاند...
بروزرسانی در : ۹۸۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 53
گذشته: با هلن و شیرین در کلاس نشسته بودیم و داشتیم جزوههایمان را برای امتحان روز بعد مرور میکردیم. مستانه خیلی وقت بود که در جمعمان کمرنگ شده بود. بعد از دوبار خواستگاری رفتن شاهین، پدرش اجازه نمیداد به جز زمانهایی که کلاس داشت، به دانشگاه بیاید. وقتهایی هم که در دانشگاه بود، آنقدر در خودش...
بروزرسانی در : ۹۷۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 54
میدانم نخود در دهانش خیس نمیخورد و همین دلخوری تصنعی هم نهایتا تا رسیدن به میز طول میکشد. شیرین همیشه همین است؛ صاف و ساده با دلی بزرگ و جنبهای بسیار بالا. هرچند گفتار و ادبیات هلن تاثیر خودش را روی او گذاشته اما چیزی از یکرنگی او کم نکرده است. بوسی در هوا برایش میفرستم. - عاشقتم خره! من ک...
بروزرسانی در : ۹۷۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 55
موهایی که با سرکشی از اطراف مقنعهام بیرون زدهاند را مرتب میکنم و به داخل مقنعه میفرستم. خوشحالم که سمیر اینجا نیست تا این ظاهر آشفتهام را ببنید و ایراد بگیرد. در نبود او با خیال راحتتری میتوانستم خودم باشم و تنها به جذابیتهای خودم تکیه کنم، نه جذابیتی که از شیک و ست بودن لباسها میگیرم. ...
بروزرسانی در : ۹۷۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 56
با چشمانی پرسشگر نگاهش میکنم. خودش داوطلبانه خواسته که حرف بزند؛ بنابراین بهتر میبینم سکوت کنم تا معذب نشود و خودش تا همانجایی که میخواهد و مصلحت میبیند این ماجرا را تعریف کند. - دو هفته پیش اومده بود در مدرسهی پریا. گفته بود میاد دنبال بچهم. چیزی به تولد پریا نمونده؛ هفت سالش که تموم بشه...
بروزرسانی در : ۹۷۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 57
این منم که میمونم، یه عمر میسوزم از نبودن بچهم. بدون پریا دیگه دنیا رو میخوام چی کار؟ من مادر جای خالی بچهمو با چی میتونم پر کنم؟ تو بگو، بچهم پیشم باشه ولی برگردم تو زندگی هادی سختتره، یا هادی و قبول نکنم و بچهمو واسه همیشه ببره؟ صدای هق هقش که بلند میشود تازه میفهمم چقدر تند رفتها...
بروزرسانی در : ۹۷۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 58
آخر همان هفته، مراسم عقد مینو در تالار بزرگی برگزار شده بود. این اولین مراسمی بود که من رسما به عنوان عروس خانوادهی پاکزاد در آن شرکت میکردم و بابا یحیی از من خواسته بود برای مراسم لباس پوشیدهای تن کنم. در این چندماه گوشههایی از تعصباتی که بعضا نشان میداد، دیده بودم و به احترام او، لباسی با ...
بروزرسانی در : ۹۷۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 59
روزی نبود که حرف هادی و سمانه نباشد. پسرها مخالف بازگشت سمانه بودند، سعیده خانم اعتقاد داشت باید خانهای به نام سمانه شود تا اگر باز هم هادی پایش را کج گذاشت، سمانه ضرر نکرده باشد. خود سمانه تنها برایش مهم بود که از دخترش جدا نشود و بابا یحیی معتقد بود باید گذشته را دور بریزند، چون پای یک بچه در...
بروزرسانی در : ۹۷۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 60
حال: حوصلهی بلند کردن دستم را ندارم. آذین مانتو را از پشت روی دوشم میاندازد و سعی میکند آستینهایش را تنم کنم. کارش که تمام میشود روبرویم قرار میگیرد و شال آبی رنگم را هم روی موهایم میکشد. نگاه توخالیام را به چشمان همرنگ خودم میدوزم. هرچه چشمان آذین پر از رنگ و نشاط است، زندگی اما در چشم...
بروزرسانی در : ۹۷۴ روز پیش
