لیست کلیه پارتهای رمان تو نشانم بده راه : پارت های 81 تا 100
تعداد کل پارت های منتشر شده : 239
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 81
گذشته: کل تابستان را به کار گذرانده بودیم. سمیر آنقدر سرش را گرم کار کرده بود که نشد تعطیلاتی داشته باشیم. حتی دوبار برنامهی سفر چیدیم و لحظهی آخر کنسل شد. دیگر به این حجم کار اعتراض نمیکردم. فایدهای نداشت؛ در اصل گوش شنوایی برای اعتراضاتم نمیدیدم. به جای شکایت و اعتراض، من هم چسبیده بودم...
بروزرسانی در : ۹۲۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 82
سه روز بود که به خانه برگشته بودم و سمیر هنوز با من سرسنگین بود. میدانستم به خانه که میرسد، تمام ژستهای روشنفکرانهاش را پشت در جا میگذارد. دوست داشت در خانه همانند بابا یحیی زندگی کند؛ همانطور که سعیده خانم مثل پروانه دور بابا یحیی میگشت و تمام کارهای او را خودش انجام میداد، حتی اجازه نم...
بروزرسانی در : ۹۲۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 83
پنجشنبه شب به سمیر گفته بودم که به خانهی مادرش میروم و خواسته بودم او هم بعد از کارش به ما ملحق شود. یک دسته گل نرگس، به همراه یک شال آبی فیروزهای رنگ خریدم و به سمت خانهی سعیده خانم رفتم. توصیههایش کمک بزرگی به من کرده بود و خودم و سمیر را از دعوای احتمالی بزرگی نجات داده بود. هرچند به او د...
بروزرسانی در : ۹۲۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 84
حال: اولین بار بود که مامان عطیه اینطور صدایش را روی سرش انداخته بود و فریاد میزد. فریادهایش زنعمو لیلا را هم به طبقهی پایین کشانده بود. حالا علاوه بر بابا، او هم سعی داشت مامان را آرام کند. گفته بودم برایم سخت است در خانهشان بمانم و میخواهم مستقل شوم. همین هم مانند کبریتی که به انبار کاه بی...
بروزرسانی در : ۹۲۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 85
گذشته: تایم استراحت و ناهار بود. با هلن در آبدارخانهی شرکت نشسته و غذایی که من آورده بودم را با ترشیای که مادر هلن برایمان گذاشته بود میخوردیم. صحبت از تماسی که شیرین دیشب با هلن داشت، باعث شده بود یاد دوستان اکیپمان و جمع صمیمانهای که داشتیم بیفتیم. هلن بیشتر از من در جریان کار بقیه بود و ت...
بروزرسانی در : ۹۲۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 86
در ظرف ترشی را میگذارم و بی توجه به اعتراض هلن، ظرفهای ناهارمان را هم از روی میز جمع میکنم. - بسه دیگه! ده کیلو اضافه وزن داری هلن، حالا ترشی هم میخوری اشتهات باز شه؟ با حالت بامزهای روی شکمش میکوبد و مثل پیرزنها غر میزند. - بذار باز شه این اشتهای لعنتی! من و گذاشتی اینجا، رفتی واسه د...
بروزرسانی در : ۹۲۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 87
چند روز بعد از عروسی مینو، از طریق هلن فهمیده بودم، هیچکدام از دوستانمان در این مراسم شرکت نکردهاند و مینو همه را در لیست سیاه مخاطبانش قرار داده است؛ حق با هلن بود؛ مینو هیچ زمان برای دوستی با کسی زحمتی نکشیده بود که حالا بتواند از کسی انتظار جبران یا همراهی داشته باشد. مطمئن بودم این که نتوا...
بروزرسانی در : ۹۲۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 88
حال: حرفهای وکیل اصلا خوشایندمان نبود. رسما گفته بود، خیانت دلیلی برای طلاق به حساب نمیآید و نمیتوان روی این موضوع مانور داد. گفته بود اگر از طریق مهریه اقدام کنیم و سمیر را تحت فشار بگذاریم، راحتتر میتوانیم به نتیجه برسیم. چقدر مدیون عمو ناصر بودم که نشناختن سمیر را عنوان کرده و بابا را به...
بروزرسانی در : ۹۲۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 89
انقدر دلم براش سوخت که دیگه نذاشتم جدا بمونه. نادر و که دنیا آورد، بردمش خونهی خودم. روزا که مینشستیم باهم حرف میزدیم، میگفت هنوز عزادار شوهر جوون مرگشه. دوسال بعدشم سر زایمان ناصر از دنیا رفت. بچههاشو به من سپرد و رفت؛ ناصر و نادر و خودم بزرگ کردم. بیچاره ننه سارگل! چرا زودتر از اینها از ...
بروزرسانی در : ۹۲۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 90
گذشته: با عصبانیت در را باز میکنم و وارد میشوم. دو هفته روی این پروژه کار کرده بودم و حالا ارباب رجوعی که از اول هم معلوم بود قصدش جدی نیست و بعد از شنیدن مبلغ قرارداد پشیمان شده است، با ایرادهای بنی اسرائیلی پروژه را رد کرده بود. آن هم بعد از این که طرح را دیده بود و به آسانی میتوانست مشابه...
بروزرسانی در : ۹۱۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 91
حال: پدرش چهار روز پیش از بیمارستان مرخص شده بود اما هنوز با او حرف نمیزد. حتی در صورتش نگاه هم نمیکرد. سمیر هم رویی برای اصرار به پدرش نداشت. شبها را به خانهی خودش میرفت و روزها بعد از کار، به لطف سپهری که این روزها بیشتر در شرکت میماند تا کارهای او را هم جمع کند، به خانهی پدرش میآمد. ب...
بروزرسانی در : ۹۱۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 92
با سرعت به سمت خانهی مینو میراند. خورشید اوایل پاییز در حال غروب بود. به در خانه که میرسد، هرچه زنگ میزند کسی در را باز نمیکند. شک ندارد مینو در خانه است و دارد از آیفون تماشایش میکند. چند بار شاستی زنگ را پشت سر هم و محکم فشار میدهد و باز هم خبری نمیشود. دو قدم عقب میرود و نگاهی به پن...
بروزرسانی در : ۹۱۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 93
آقا یوسف مهلتی برای حرف اضافه و خداحافظی نگذاشته و گوشی را قطع میکند. یحیی انتظار همینش را هم نداشت. فکر میکرد اصلا تلفن را جواب ندهد یا لااقل برخورد تندتری داشته باشد. گوشی را روی کانتر میگذارد و خودش روی مبل جلوی آشپزخانه مینشیند. از رفتار نه چندان تند یوسف، نور امیدی ته دلش روشن میشود که...
بروزرسانی در : ۹۱۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 94
* تا جایی که میتوانست از قبول پروندههای مربوط به طلاق پرهیز میکرد؛ مخصوصا اگر زوجی صاحب فرزند بودند. چنین پروندههایی را به همایون ارجاع میداد. خیلی از قوانین در این زمینه به نظرش ناقص و محکوم به بازنگری بودند و هیچ رقمه نمیتوانست خودش را به ندیدن بزند. اعصابش از دیدن زندگیهایی که اکثرا سر...
بروزرسانی در : ۹۱۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 95
بابا یحیی سرزده و بیخبر به خانهمان آمده بود. حرفش عذرخواهی بود و طلب بخشش. میخواست سمیر را ببخشم و یک فرصت دیگر به او بدهم. از پریشان حالی سمیر و کل خانواده گفته بود، از حیف بودن زندگیمان. اصرار کرده بود روزهای خوش زندگیمان را به خاطر بیاورم و زندگی نوپایمان را به شرارت مینو نبازم. خبر نداشت...
بروزرسانی در : ۹۱۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 96
قرار بود علی، ننه تاجی را به خانه بیاورد، اما آخر شب تماس گرفته و گفته بود که ننه امشب را هم خانهی عمه مرضی میماند. خوب بود که ننه امشب نیامده بود. با آمدن سرزدهی بابا یحیی، دوست نداشتم او هم در وسط این تنش قرار بگیرد. اخلاقش را میشناختم ممکن بود در رودروایستی بابا یحیی قرار بگیرد و از من بخو...
بروزرسانی در : ۹۱۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 97
هر دو میخندند و خوشحالم از اینکه متوجه زودتر بیدار شدنم نشدهاند. - این چه مدلشه دیگه؟ اون بچه رو چی کار داری؟ یه امشب بذار این پیرزن از دست تو راحت باشه. - عطیه جون، شما فکر مادرشوهرتی یا میترسی کیوان بیاد اینجا، روت نشه بری بغل دست یوسف جونت بخوابی؟ تعارف نکن. باز به شوخی دست به صندلش می...
بروزرسانی در : ۹۱۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 98
پرونده را میبندد و آن را درون کشوی بالای میزش قرار میدهد. فردا دادگاه داشت و نمیخواست چیزی را از قلم بیاندازد. باز هم پروندهای را به دست گرفته بود که محق بودن شاکی محرز بود، اما اعتماد کورکورانه باعث شده بود مدرکی برای اثبات ادعایش نداشته باشد. چقدر از دست چنین آدمهایی حرص میخورد، اما تمام...
بروزرسانی در : ۹۱۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 99
اواسط مهر بود و سوز هوا مهمان شبهای شهر شده بود. از ماشین پیاده میشود و دستش را به کمری که از رانندگی چند ساعته خشک شده میگیرد و شانههایش را رو به عقب میکشد تا قولنج کمرش را بشکند. لرزی از تنش میگذرد و بلافاصله شانههایش را جمع میکند. خیلی وقت بود به تبریز نیامده بود. دلش برای این شهر زیبا...
بروزرسانی در : ۹۱۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 100
هرچه بیشتر کار میکردیم، بیشتر احساس میکردم از برنامهام عقب هستم. با این که جدول زمانبندی دقیقی داشتم و تا به حال پیش نیامده بود که کاری را با تاخیر تحویل بدهم، اما انگار چیزی درونم بود که من را بیشتر به سمت کار هل میداد. شاید هم یک نوع وسواس عصبی بود که از نگرانیهای درونیام نشات میگرفت ا...
بروزرسانی در : ۹۰۹ روز پیش
