تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و بیست و یک :
تا همینجایش هم خیلی دیر کرده بود. هرکس دیگری جای این دختر بود حرفهای درشتی بارش میکرد. شهریار راست میگفت که این دختر واقعا آدم حسابیست. حالا بیشتر به برادرش حق میداد که برای کار با او مشتاق باشد. از دادگاه مستقیما به آدرسی که آوا فرستاده میرود. در راه ماشینش سر و صداهای عجیبی از خود درمیآورد. با تعجب ماشین را به کنار خیابان میکشاند و خاموشش میکند. دفعهی پیش که همایون ماشÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۲ سال پیشلیلی
0وای موردم ازخنده..زن مردم😆😆😆
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😁😁
۲ سال پیشفاطمه ❤️
1عالیه 🌹🌹🌟👏
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️❤️
۲ سال پیشاسرا
1ممنون بابت پارت خیلی بلندطولانی
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🌺
۳ سال پیشفائزه
1خیلی ممنون که این پارت طولانی بود
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰
۳ سال پیشدلنیا
0ممنون بابت پارت طولانی 💙همه پارتا اینطوری باشه خیلی خوبه
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🌺
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🌺
۳ سال پیشسیتا
0این چک باعث شد که صدار بفهمه آوا جدا شده تا راحت تر بهش فکر کنه
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺🌺🥰
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zam
0عالی بود خیلی قشنگه