پارت صد و بیست و دوم :

بعد از این همه وقت هنوز اوضاع متشنج خانه به حالت عادی بازنگشته بود؛ خانه‌شان شبیه کشوری بود که تازه از جنگ فارغ گشته اما هنوز از ویرانی‌های حاصل از بمباران رها نشده است. سمیر و آقا یحیی هر دو باهم سرسنگین بودند؛ سمیر پدرش را در راحت طلاق دادن آوا مقصر می‌دانست. فکر می‌کرد اگر کارشان به درازا می‌کشید، آوا یا خسته و مجبور به بازگشت می‌شد، یا اینکه به مرور زمان نرم می‌شد و می‌توانست او

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ناشناس

    1

    مینو چه پررو ووقیح هست

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👌👌👌🌺

    ۲ سال پیش
  • هاناخانوم

    1

    ای دادبی دادحالاپرتش نکنه از ساختمون نیمه کاره😯 نگین هم خیلی لجبازه هاپشت کارعجیبی تورسیدن به سمیر داره😠 واقعاً حسودآسوده نیست راست میگن...برای نویسنده 🌹😘😘🌹

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👌🌺👌

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    2

    یعنی مینو همچنان داره راهی که شروع کرده رو ادامه میده

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سرش به سنگ نخورده هنوز...

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    عالی بود👏🌸💐

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🌺🌺🙏🏻

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️