تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و سی و یک :
دستهایم را بالای سرم میبرم و کش و قوسی به ستون فقراتم میدهم. از صبح یک لحظه بیکار نمانده بودم. مشتریها فکر میکردند اگر همان آخر سال برای کارشان مراجعه کنند، خیلی سریع میتوانند بهترین طراح را پیدا کنند و بهترین کار را هم تحویل بگیرند. منصور امیری هم به هیچ ارباب رجوعی نه نمیگفت و فشار مضاعفی روی تک تک بچهها بود. با قول جبران از همه خواسته بود این روزها بیشتر و سریعتر کار کننØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
در تلگرام به آیدی زیر پیام بدید. @Wara_as
۲ سال پیشسیتا
1مینو چرا این طوری رفتار میکنه چه ربطی به اوا داره خودش این همه بلا سر خودش آورده
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺🌺
۳ سال پیشAa
1👏👏👏⚘
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺🌺
۳ سال پیشاسرا
2مینوآواچطوردوست بودن آوای مدبرصبورمینوخودبین متکبر
۳ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺🌺ظاهرا فقط آوا دوست بوده نه مینو.
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لیلا
0چطور می توانم رمان کامل رو داشته باشم؟