لیست کلیه پارتهای رمان تو نشانم بده راه : پارت های 141 تا 160
تعداد کل پارت های منتشر شده : 239
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 141
چیزی از عروسی نفهمیده بود. حتی وقتهایی که نگاهش بند آوا نبود، حواسش حوالی او چرخیده بود. میتوانست وقار را هم به محسناتی که از او دیده بود اضافه کند و به خودش این حق را بدهد که آزادانه به او فکر کند و او را بشناسد. در طول مراسم یکی دو بار دیگر سر میزشان رفته و به بهانهی هم صحبتی با آراد و ایجاد...
بروزرسانی در : ۸۹۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 142
هنوز حرفی به مامان و بابا نزده بودم. نمیدانستند که از شرکت بیرون آمدهام و دیگر قرار نیست به آنجا برگردم. هلن اصرار داشت ماجرا را برای امیرحسین تعریف کند و با وساطت او در شرکتی که آنها مشغول به کارند، استخدام شوم. اما نمیتوانستم قبول کنم. این کار من سواستفادهی مسلم از احساس امیرحسین بود. اگر ...
بروزرسانی در : ۸۹۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 143
چرا آخر هر راه و هر صحبتی به اینجا ختم میشد؟ تا کی؟ ظاهرا تا زمانی که همهی دنیا بفهمند چه شده است این سوالها ادامه خواهند یافت. هلن با دست "خاک بر سرت"ی نثار گوشی میکند. - این از اولم شاش داشت. دنبالش کردن. هم سن منهها، داره بابا میشه اونوقت. بیحرف نگاهم را به هلن میدوزم شاید در جواب د...
بروزرسانی در : ۸۸۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 144
- خوبه حالا اشتها نداشتی، کم مونده منم بخوری. بسه. - من چیز زیادی نخوردم. فقط ماستم تموم شد. - آهان. تازه میخواستی شروع کنی پس. رسما دارد حواسم را پرت میکند دیسها را در دست گرفته و میخواهد بلند شود. به مدل برخاستنش لبخندی میزنم. - تو یه دوست واقعی هستی هلن. اگه نبودی، امشبم از خیر ...
بروزرسانی در : ۸۸۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 145
پروندهی سنگینی زیر دستش بود که با موفقیت آن را به سرانجام رسانده بود؛ باز هم یک شراکت دوستانه و بیحساب و کتاب که هم رفاقت را به انتها رسانده، هم کار طرفین را به دادگاه کشانده بود. راضی از نتیجهی دادگاه و تسویه با موکلش به دفتر برمیگردد. در این سه هفته که از عروسی میگذشت، فکرهایش را کرده و ...
بروزرسانی در : ۸۸۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 146
- یعنی حتی نمیخوای خونهی جدیدمون رو ببینی؟ همه چیز رو همونجوری که تو دوست داری خریدم، مونده چیدنش که دست خودت رو میبوسه. - اینجا دیگه خونهی خودمونه آوا. دیگه نمیخواد نگران صابخونه باشی. هر کاری دلت میخواد، میتونی با هر کدوم از دیوارا که خواستی بکنی. فقط بیا. اصلا خودم یه روز میام دنبالت...
بروزرسانی در : ۸۸۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 147
از این تذکر ناگهانیاش طوری جا میخورم که برای لحظهای رشتهی کلام از دستم در میرود. گوشی را جلوی صورتم میآورم و نگاهی به صفحه میاندازم و دوباره کنار گوشم میبرمش. روی مبل مینشینم و زیر لب چشمی میگویم که بعید میدانم صدایش به گوش او رسیده باشد. چند ثانیه طول میکشد تا دوباره یادم بیفتد چه م...
بروزرسانی در : ۸۸۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 148
تا عقربهها روی دو بنشینند، حداقل صدبار نگاهش را به ساعت داده بود. نمیخواست زیاد از اتاق بیرون بیاید و این انتظار را به سالن کوچک دفترشان بکشاند تا همایون را حساس و شاخکهای خانم فرخی را فعال کند. پشت میزش نشسته و در ظاهر مشغول مطالعهی قوانین دادرسی کیفری بود؛ کاری که در هر وقت فراغت سراغش میر...
بروزرسانی در : ۸۸۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 149
- راستش اول ترجیح میدم چهارتا عکس ببینم، اصلا دستم بیاد چطوری بهتره بعد. صدرا معنی نگاه او را میگیرد و از این شرایط بیرونش میکشد. - فکر کنم اول اتاق کار همایون رو ببینیم بهتر باشه. بعدش در مورد جزئیات کار با هم حرف بزنیم. در مورد وقت هم همونطوری که گفتم، اصلا نگران نباشید. کیفیت کاری که ا...
بروزرسانی در : ۸۸۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 150
کار جدید و در کنار آن پیشنهاد طراحی برای همکار آقای سالاری، در این یک هفته چنان روحیهام را تقویت کرده بود که هر روز که در آینه خودم را میدیدم، احساس میکردم صورتم شادابتر از دیروز شده است. دوباره سرم گرم کار و نگرانیام بابت درآمد کمرنگتر شده بود. احساس مفید بودن میکردم؛ لااقل برای زندگی خو...
بروزرسانی در : ۸۸۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 151
زیپ کیف پارچهایم را که رویش با سوزندوزی تزئین شده باز میکنم و تبلتم را بیرون میآورم. پوشهای که به نام خودش است را باز میکنم و تبلت را روی میز قرار میدهم. میخواهم تبلت را به سمتش بچرخانم اما سریع جای نشستنش را عوض میکند و اینبار به جای صندلی روبرو، صندلی نزدیک به من را برای نشستن انتخاب می...
بروزرسانی در : ۸۸۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 152
کیفم را روی پایم پهن میکنم تا طرح سوزندوزیاش بیشتر دیده شود. دستی روی نخهای رنگیاش که شکل یک گل با چند برگ را نشان میدهد میکشم. - این رو مامانم دوخته برام. بازاری نیست. - پس هنر تو خونتونه. به آرامی میخندم. - بله یه جورایی میشه گفت همینه. متاسفانه دخترونه هم هست، نمیشه تعارف کن...
بروزرسانی در : ۸۸۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 153
امیرحسین بعد از شنیدن خبر جدایی من و بحثی که میانمان شکل گرفته بود، هلن را تحت فشار گذاشته و شرح ماوقع را از او گرفته بود. دیگر چیزی برای پنهان کردن نمانده نبود. هلن میگفت با فهمیدن جریان مینو، عصبانی شده و من را به بیفکری متهم کرده بود. دو هفته بعد از بحثی که داشتیم من و هلن را به سفرهخانه ...
بروزرسانی در : ۸۷۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 154
در سکوت غذایمان را میخوریم. اما چیزی از طعمش نمیفهمم. ذهنم پیش پیشنهاد امیرحسین مانده بود. پیشنهادی که خودم هم قبلا بارها به آن فکر کرده بودم اما با فکر کردن به هزینههایش، از خیرش گذشته بودم. امیر آدمی نبود که بدون حساب و کتاب حرفی بزند یا کاری بکند. حتی گاهی آنقدر دو دوتایش را طول میداد که چ...
بروزرسانی در : ۸۷۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 155
صبح با سردرد شدیدی از خواب بیدار شدم. پلکهایم از شدت گریهی دیشب کمی متورم بود. هرچند به صلاح خودش بود اما دیشب دل امیرحسین را با سنگدلی شکسته بودم. کاش لااقل آه کشیدن بلد بود. اینطوری عذاب وجدانم را کمتر میکرد. نیمه شب هلن تماس گرفته بود تا هم گزارش احوال امیرحسین را بدهد هم جویای حال خودم با...
بروزرسانی در : ۸۷۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 156
میتواند بابت این زمان اضافه ممنون همایون نباشد؟ - کجای اتاقش؟ حواسش به حرکت دستان آواست که سعی در به تصویر کشیدن جای کمد دارد. امروز لاک سبز کمرنگی زده و همهی ناخنهایش کوتاه و مرتب است. - همین ورودی. اتاقشون خیلی به درازا افتاده. میشه جلوی در یه دیوار یک متری بزنیم بیایم جلو، اینطوری تو و...
بروزرسانی در : ۸۷۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 157
نیم ساعتی بعد از رفتن آوا کارگران را هم راهی میکند و بدون خداحافظی از همایون از ساختمان بیرون میزند. هنگام مشایعت آوا تا جلوی در دفتر از گذشت سریع زمان شاکی بود. اگر جا داشت این همراهی را تا خانهی او ادامه میداد اما فعلا دست و بالش بسته بود و تنها توانسته بود تاکید کند که رسیدنش به خانه را ...
بروزرسانی در : ۸۷۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 158
- نوش جان. خانم فرخی نیستن امروز؟ صدای پر کردن کتری میآید. کمی بلندتر حرف میزند تا صدایش را واضح بشنوم. - این روزا یکم سرش شلوغه. انگار اسبابکشی داره. هی مجبوره مرخصی بگیره. نقاش امروز زودتر آمده و مشغول رنگ کردن دیوار پشت کتابخانه است. با شنیدن صدای من، در اتاق را باز کرده و با لهجهی غل...
بروزرسانی در : ۸۷۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 159
- ریحانه جان! مادر و پدرت آدمای خوب و زحمتکشین. خودت بهتر از من میدونی چقدر برای خریدت جهیزیهت به زحمت افتادن. با چه امید و آرزویی این اثاثیه رو برات خریدن. شیر آب را میبندد و نگاه متعجبش را به من میدهد. - چطور مگه آبجی؟ - چیز مهمی نیست. فقط خواستم بگم، اگه از حضور ما اینجا ناراحتی، مس...
بروزرسانی در : ۸۷۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 160
بعدازظهر با صدرا تماس گرفته و خواسته بود ساعتی را خصوصی و مردانه صحبت کنند. دیشب که صدرا در آخر همهی بالا پایین کردنهایش به این نتیجه رسیده بود که خود شهریار بهترین گزینه برای شروع است. با او تماس گرفته و برادرش را در جریان گذاشته بود. به جایش خواب را از چشمان او گرفته بود. تمام مدتی که از تص...
بروزرسانی در : ۸۷۲ روز پیش
