لیست کلیه پارتهای رمان تو نشانم بده راه : پارت های 161 تا 180
تعداد کل پارت های منتشر شده : 239
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 161
آنقدر خسته بودم که دلم میخواست همینطور سرپا چرت بزنم. صبح زود به لوکیشنی که از طرف شرکت تعیین شده بود رفته و تا ساعت پنج برای چیدمان نهایی، همراه با کارگران کار کرده بودم. کارفرما خودش مبلمان و پرده و اکسسوریهای سالنش را انتخاب کرده بود و چیدن آنها کنار هم، طوری که زننده و شلوغ به نظر نرسند کا...
بروزرسانی در : ۸۷۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 162
یک قدم جلوتر از او به راه میافتم. از در پارکینگ بیرون میرویم تا خیابان کم عرض را رد کنیم و به ماشین من برسیم. جلوی ماشین کمی پایینتر از همیشه به نظر میرسد. زودتر از آقای سالاری جلو میروم و با دیدن دو لاستیکی که به وضوح با چاقو پاره شدهاند آه از نهادم برمیخیزد. با حس تکان خوردن سایهای پشت ...
بروزرسانی در : ۸۷۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 163
ماشین را جلوی آبمیوه فروشی بزرگی نگه میدارد. جلوی آبمیوه فروشی به لطف چراغهای زیاد و پرنور، مثل روز روشن شده اما تعداد کم مشتریانش، ساعتی که به دوازده نزدیک میشود را یادآوری میکند. - چی بگیرم برات؟ آب پرتقال خوبه؟ یا خواستی بستنی بگیرم که شیرینتره، حالت رو جا میاره. نگاهش میکنم و باز هم...
بروزرسانی در : ۸۶۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 164
دو دکمهی بالای پیراهن سفیدش را باز گذاشته و سر و رویش آشفتگی را فریاد میزند. مثل گربهای که موشی را به دام انداخته آهسته و قدم قدم جلو میآید و من طوری شوکه شدهام که نمیدانم به دلیل آمدنش فکر کنم یا به نحوهی ورودش به خانه. حتی فریادم را گم کردهام که از سر ترس و شوک آزادش کنم. سرش را کمی ...
بروزرسانی در : ۸۶۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 165
نهایت تلاشم را کرده بودم که کار به اینجا نکشد تا همان خاطرات خوبی که میان دو خانواده بود باقی بماند و تهماندهی احترامها هم از بین نرود. ولی سمیر مثل همیشه با طلبکاری احمقانهاش نیت کرده بود همه چیز را از اینی که هست خرابتر کند. آقا یحیی و سعیده خانم که از راه میرسند پریشانیشان دست کمی از ...
بروزرسانی در : ۸۶۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 166
بحث و دعواهای دیشبمان با قرار بازداشت سمیر میان گریه و نفرین سعیده خانم به پایان رسیده بود. هرچه آقا یحیی التماس کرده بود که حرمت موی سفیدش را نگه دارم و بخاطر او کوتاه بیایم، نپذیرفته و گفته بودم تا آخر این شکایت را دنبال خواهم کرد. شاید از مزاحمتهای تلفنیاش چیزی دستم را نمیگرفت اما ورود بیا...
بروزرسانی در : ۸۶۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 167
بعد از تماس صدرا که کم مانده بود مامان با سادهدلی موضوع دیشب را برایش بازگو کند، خواب بطور کامل از سرم پریده بود. روی تخت مینشینم و دستانم را به عقب میکشم تا تنم از خمودی دربیاید. از خواب سیر شدهام اما هنوز دلم همآغوشی با رختخوابم را میخواهد. مثلا تا غروب کاری نداشته باشم و از تخت بیرون نیا...
بروزرسانی در : ۸۶۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 168
هلن تقریبا هر نیم ساعت یک بار تماس گرفته و خواسته بود هرچه اتفاق افتاده را کامل تعریف کنم. میدانستم با وجود ریحانه و آراد اینجا نخواهد آمد. قبض پارکینگ و مدارک ماشین را به بابا میسپارم و با هلن تماس میگیرم. با اینکه دیشبم مثل کابوس گذشته بود اما بعد از چندین سال، این خواب طولانی تا دم ظهر عجیب...
بروزرسانی در : ۸۶۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 169
- خیلی که... مجبور شدم دو تا لاستیک نو بخرم. راستش فکرشم نمیکردم اینقدر گرون باشه. تا قبل از اینکه کارت بکشم میگفتم فدای سرم، ولی بعدش نظرم عوض شد. مردانه میخندد و دست روی ران پایش میکشد. - بازم خدا رو شکر که زودتر خودت رفتی کارت کشیدی. وگرنه صدرا فاکتور این هم مینوشت پای من. در جوابش...
بروزرسانی در : ۸۶۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 170
لبهایش را به هم چفت میکند و چشمهایش به سمت بالا یک نیم دور در حدقه میچرخند. این مرد حمایت را خوب بلد است اما خودش که حق عادت به این حمایتها را ندارد. کمی مکث میکند تا جملاتش را جفت و جور کند و با تن صدایی پایین به حرف میآید. ته دلش طالب ادامهی این دلگرمیهاست اما زبانش به عکس دلش عمل میک...
بروزرسانی در : ۸۶۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 171
از وقتی آمده جلوی باد مستقیم کولر نشسته و پرههای آن را روی خودش تنظیم کرده است. چشمهایش را میبندد و کمی جلو میآید تا سرش را روی پشتی صندلی فیکس کند. - من امروز زودتر میرم. قراره با یکی از دوستام برم بیرون شام. آقای مسیبی اومد، اون سه تا برگهی تو کاور رو که گذاشتم تو کشو بالایی، بده بهش. ...
بروزرسانی در : ۸۶۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 172
بدون هیچ حرف اضافهی دیگری آوا را به خانه میرساند. برای اینکه حرف و حدیثی برای او پیش نیاید، خریدها را تنها تا دم در میرساند و داخل ساختمان نمیشود. منتظر میایستد تا آوا همهی خریدهایش را تا طبقهی دوم ببرد و بعد خداحافظی میکند. امروزش خیلی خوب گذشته بود. تا لحظهای که پشت پیشخوان بخواهد خری...
بروزرسانی در : ۸۶۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 173
صدرا دیشب عکس فیش واریزی حقالزحمهام را برایم فرستاده بود. نگذاشته بود عرقم خشک شود. میتوانست دوست بسیار خوبی باشد؛ حتی بهتر از امیرحسین. به وقتش کم حرف بود، به وقتش بلد بود جملات کارآمدی بگوید. حامی بود و حد و مرز میشناخت. برای دوستیاش انرژی میگذاشت اما منتی در کار نبود. فکرش همزمان به ه...
بروزرسانی در : ۸۵۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 174
حساب و کتاب کارهایم را از همان ابتدا داشته باشم تا اگر جایی، رقمی بالا و پایین شد شوکه نشوم. کار و بار را کناری گذاشته و کمی هم در مورد خانوادهی خودش و خواهرش برایم حرف میزند. این حرفهایش کمی برایم عجیبند. آن هم وقتی من تمامشان را آنقدر که باید میشناسم. دیگر لزومی به شناختن عمیقشان و دانستن...
بروزرسانی در : ۸۵۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 175
صدرا با خودش یک گلدان بنسای بنجامین و یک فلش پر از فیلم آورده بود که بعد از شام به انتخاب خودش یکی از فیلمها را تماشا کردیم. خیلی وقت بود که چنین جمعی را تجربه نکرده بودم. حس و حالی متفاوت از زمانی که با هلن و آذین و پرنیان دور هم جمع میشویم داشتم؛ حسی متفاوت اما دلپذیر. احساس میکردم بزرگتر ش...
بروزرسانی در : ۸۵۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 176
آذین تخمهی درون دستش را یه طرفم پرت میکند. - خوب منم داشتم همینو میگفتم، جرم دادی. - همین بود دیگه؟ - حالا یکم کلماتم فرق داشت. اصل مطلب که همین بود عشقم. از کنار هلن بلند میشوم و روبرویشان روی زمین مینشینم. - خدایی برام سواله، کی وقت کردین شماره بدین، شماره بگیرین، قرار بذارین. ...
بروزرسانی در : ۸۵۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 177
- یادمه گفتی سالاد نمیخوری. - زیتونش چشمک میزد. همراه با جملهاش خودش هم چشمکی میزند. از وقتی او را مفرد خطاب میکنم در صمیمیت یک باره پیشروی کرده است. صمیمیتش ابدا برایم آزاردهنده نیست. از راحت بودنش لذت میبرم و حسی ناشناخته در درونم بیش از این صمیمیت را مطالبه میکند. نیرویی که به یکباره...
بروزرسانی در : ۸۵۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 178
صورتم به حالت عادی برگشته بود اما ضربان قلبم بالا و پوست دست راستم همچنان داغ بود. میدانستم گونههایم سرخ شده است و آماده بودم اگر بپرسد، برای تب گونههایم گرمای هوا را بهانه کنم اما درصد ملاحظهاش آنقدری بالا بود که چنین چیزی را به رویم نیاورد. هلن لوکیشنی را که امیرحسین برایش فرستاده بود، ب...
بروزرسانی در : ۸۵۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 179
کنار پاشا نشسته و دورش شلوغ بود. میان این هیاهو دلش حضور آوا را میخواست. چند سال پیش وقتی محمدرضا میگفت از یک جایی به بعد دلت میخواهد همیشه کسی کنار دستت باشد، حرفش را نفهمیده بود. امروز همان روزی بود که دلش میخواست آوا هم کنار دست او مینشست و از همان دست محبتهایی که علی نثار سپیده میکرد، ...
بروزرسانی در : ۸۵۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 180
دلش میخواهد خودش ساکت بماند اما آوا با این صدای خمار برایش حرف بزند. میداند بیدار نگه داشتن او وقتی که باید صبح زود بیدار شده و سر کار برود صورت خوشی ندارد، اما دست خودش نیست. نمیخواهد گوشی را قطع کند. - تو خسته نباشی. من که از مهمونی دارم برمیگردم خسته نیستم. - خوش به حالت. من رسیدم خونه...
بروزرسانی در : ۸۵۲ روز پیش
