تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و سی و ششم :
با اینکه یک هفته بود کارمان در شرکت را از سر گرفته بودیم، اما به پایان رسیدن تعطیلات را تنها با برگشتن آذین به اصفهان حس کرده بودم. در این مدت که آذین خانه بود، شبها را یا من خانهی بابا مانده بودم، یا آذین پیش من مانده بود؛ مثل روزهای قبل از ازدواجم تا دیروقت از هر چیز ریز و درشتی حرف زده و حق مطلب خواهرانگی را ادا کرده بودیم. حالا رفتنش را دوست نداشتم. مخصوصا که هلن را هم دیگر نمیتوا
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
به مهر خوندید دوست عزیز.🌺
۲ سال پیشAa
2بسیار زیبا ممنون👏⚘
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺🌺🌺
۲ سال پیشزهرا
1منصور شرکت باباشو به فنا میده آخرش😑 نویسنده جونم پارتارو بازم طولانی بذار بازم پلییییییز 🥲🥲🥲❤❤❤❤
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
پارتا تا آخر طولانین🤗
۲ سال پیشاسرا
1منصورچقدرمنفور
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👌👌🫤
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

واقعا دست مریزاد
2واقعا دست مریزاد نویسنده از هفته پیش که شروع کردم به خوندن نمیتونم کنار ش بزارم چقدر عالی وبی نقص من خودم باهمه مشغله های کاری وزندگی رمان خوان قهارم بسیار عالی