لیست کلیه پارتهای رمان تو نشانم بده راه : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 239
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 61
گذشته: - آوا! فایلهای مربوط به پروژهی جدید و گذاشتم رو میزت. آقای امیری گفته نگاه بندازی بهشون، غروب باهم جلسه دارین. - دستت درد نکنه عشقم. هلن که در همان مصاحبهی اول، با فن بیان قویاش توانسته بود به عنوان منشی استخدام شود، صورتش را نمایشی درهم میکشد و با دو دستش ادای "خاک بر سرت" رو ...
بروزرسانی در : ۹۷۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 62
برخلاف آنچه فکر میکردم و میخواستم، آمار دلخوریهایم از سمیر روز به روز بیشتر میشد و آزاردهندهترینشان، سادهانگاری او در برابر استقلال من بود. در حرف به من افتخار میکرد و در جمع فامیل و دوستانش، از موفقیتهای من در تحصیل و کار تعریف میکرد. اما در عمل انگار با سمیر دیگری رودررو بودم؛ دوست دا...
بروزرسانی در : ۹۷۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 63
دوهفتهای از به اتمام رسیدن امتحانات میگذشت و بیشتر کارهای چیدمان خانه را انجام داده بودم. تا عروسی هم هنوز یک ماه دیگر زمان باقی بود و برای اتمام کارهای ناتماممان کفایت میکرد. سعی کرده بودم این روزها را بیشتر در شرکت بگذرانم و کارهای عقب افتادهام را سر و سامانی بدهم. خصوصا که بعد از پروژهی آ...
بروزرسانی در : ۹۷۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 64
قفل در را باز کردم و دستگیره را کشیدم. دلیلی نمیدیدم جلوی بیمعرفتی سمیر، از معرفت امیرحسینی دفاع کنم که من را به این شرکت آورده بود و بعد از شنیدن خبر نامزدی من، خودش شرکت را رها کرده و به املاکی پدرش رفته بود، تا رویاهایش را با پورسانت خانهها طاق بزند. احساس میکردم چنگالهای تیز هیولایی قلب...
بروزرسانی در : ۹۷۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 65
از این حرکتم جا میخورد. تا به حال چنین حرکت تندی از من ندیده بود؛ درست مثل من که تا به حال چنین شک و تفکر کثیفی از سمیر را ندیده و جا خورده بودم! نگاهم را از او و حرکاتش جدا نمیکنم. پلکهایش را سنگین باز و بسته میکند تا دوباره آرامش چند لحظه پیشش برگردد. نفس عمیقی میکشد و میخواهد در صدد توجی...
بروزرسانی در : ۹۶۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 66
نگاهش شرمندگی را فریاد میزند و میمیکهای صورتش کلافگی را. او هم سردرگم است. کم چیزی نیست؛ پیامی که برایش ارسال شده است، حیثیت من و غیرت او را یکجا نشانه گرفته است. روی اولین مبلی که سرراهش است مینشیند و نگاهش را به من میدوزد. بارقههای شکی که هنوز درون نگاهش است، مانند ترکش در قلبم فرو میرود...
بروزرسانی در : ۹۶۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 67
این را راست میگفت. اگر بخواهم منصف باشم، من هم با دیدن چنین پیامهایی در مورد سمیر، برمیآشفتم و ممکن بود رفتار غلطی از خودم نشان بدهم. مثل سه ماه پیش که یک پیام عاشقانهی ناشناس در گوشیاش دیدم و دعوای مفصلی به راه انداختم. اگر بخواهم با خودم صادق باشم، این بار بدون این که حتی چیزی به سمیر بگوی...
بروزرسانی در : ۹۶۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 68
این را راست میگفت. اگر بخواهم منصف باشم، من هم با دیدن چنین پیامهایی در مورد سمیر، برمیآشفتم و ممکن بود رفتار غلطی از خودم نشان بدهم. مثل سه ماه پیش که یک پیام عاشقانهی ناشناس در گوشیاش دیدم و دعوای مفصلی به راه انداختم. اگر بخواهم با خودم صادق باشم، این بار بدون این که حتی چیزی به سمیر بگوی...
بروزرسانی در : ۹۶۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 69
حال: مامور کلانتری صورتجلسه را تنظیم کرده بود و تنها مانده بود امضای طرفین. حراست بیمارستان با دیدن سمیری که زیر مشت و لگد آراد مانده بود، چاره را در تماس با پلیس صد و ده دیده بود و حالا همگی در کلانتری و روبروی یکدیگر نشسته بودیم. به نظر میرسد بینی سمیر شکسته باشد؛ خونریزیاش بطور کامل بند نی...
بروزرسانی در : ۹۶۵ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 70
هر چیز اولی دارد و من قرار است اولین مطلقهی فامیلی باشم که همهی اعضایش سوختن و ساختن را خوب بلدند. پس باید خودم و مامان را برای سوالهای نابجا و قضاوتهای نابجاتر آماده کنم. گوشهی لبم را از داخل گاز میگیرم؛ آخ که مامان دل نازک من چگونه با این حرفها کنار خواهد آمد. از این فکر دردی از شقیقه تا...
بروزرسانی در : ۹۶۴ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 71
گذشته: قصاب گوسفند را جلوی پای بابا یحیی زمین میزند و همین که خون قرمز رنگش روی آسفالت کوچه مینشیند، سمیر و سپهر بابا را به داخل خانه میبرند. سعیده خانم از صبح مدام اسفند روی آتش میریزد و دودش را به کاممان میدهد تا چشم کسی که به زندگیاش نظر سو داشته و با همین تنگ نظری شوهرش را روانهی بیما...
بروزرسانی در : ۹۶۳ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 72
دهانم از وقاحت و حرفهای نابجایش باز میماند. من از وقتی که آمده بودم، مشغول کار بودم. یعنی حتی قاشقی که در دستم بود و لباسهایی که از بالا تا پایینشان بوی روغن گرفته بود را هم نمیدید؟ خستگی صورتم را چه؟ کدام کار را خواسته بود که "نه" گفته بودم؟ حرفهایش که دلم را میشکند، در کنار خستگی مزید بر...
بروزرسانی در : ۹۶۲ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 73
بعد از جمع کردن سفرهی ناهار، دخترخالههای سمیر برای شستن ظرفها به آشپزخانه آمدند و فرصتی برای حرف زدن و ایجاد صمیمیت بیشتر میانمان فراهم شد. انقدر خوش صحبت و گرم بودند که خیلی سریع باهم دوست شدیم. اصرار داشتند من و سمانه به استراحت بپردازیم و تا وقتی که خودشان اینجا هستند، باقی امور آشپزخانه را...
بروزرسانی در : ۹۶۱ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 74
آذین به زودی دوباره به اصفهان برمیگشت. امروز را مرخصی گرفته بودم تا چند ساعت با هم خواهرانه خلوت کنیم. روزهایی که برای تعطیلات به خانه برمیگشت، زودتر از هر زمان دیگری میگذشت و هر بار دلم بیشتر از دفعهی پیش برای ته تغاری پر سرو صدای خانهمان تنگ میشد. بعد از ناهار روی مبل تک نفره نشسته و پا...
بروزرسانی در : ۹۶۰ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 75
حال: جرعهای از چایی داغش نوشیده و لیوان را روی میز میگذارد. بعد از برخورد تندی که پریروز با پروین داشت، خواهرش هنوز هم با او سرسنگین بود. پروین با اینکه میدانست مقصر است، اما اینبار عزمش را جزم کرده بود که کوتاه نیاید و به هر شگرد و شیوهای که میتواند، صدرا را راهی خانهی بخت کند. طوری به ص...
بروزرسانی در : ۹۵۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 76
پروین کلافه از جا بلند میشود و لیوان صدرا را هم از روی میز برمیدارد. بیشتر هدفش این است که میدان را خالی کند تا صدرا دنبالهی حرفهایش را نگیرد. میترسد بحث به جایی برسد که مجبور به قول دادن یا قسم خوردن بشود و این اصلا به نفعش نیست. - خوبه خوبه. چند سال رفته دانشگاه، فکر میکنه منم متهمم؛ هر...
بروزرسانی در : ۹۵۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 77
گذشته: به سالگرد عقدمان نزدیک میشدیم و در تدارک جشنی مختصر بودم. میخواستم دو خانواده و تعدادی از دوستانمان را برای این جشن دعوت کنم. اما فضای محدود خانه اجازه نمیداد مهمانی را در خانه برگزار کنم. دو ماه پیش سمیر میخواست برای تولد من جشن مفصلی بگیرد و خانوادهها را به رستوران شیکی دعوت کند....
بروزرسانی در : ۹۵۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 78
حال: سمیر جواب تماسهایش را نمیداد و نمیتوانست هیچ خبری از او بگیرد. بعد از چند روز تا جلوی در بیمارستان آمده بود، اما جرئت نکرده بود پا به داخل آن بگذارد؛ میترسید آوا به همه گفته باشد آن شب روی آن تخت چه دیده است و حالا خانوادهی آوا بخواهند از روی عصبانیت آسیبی به او برسانند؛ این خبر هنوز د...
بروزرسانی در : ۹۵۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 79
آقا یحیی را از همان دیشب که به بیمارستان آوردند بستری شده بود. فشار خونش به قدری بالا رفته بود که به قلبش فشار میآمد و رنگش به کبودی میزد. آنقدر حالش بد بود که تمام توانش برای شماتت سمیر تنها به یک سیلی ختم شده بود. حتی منتظر اورژانس نشده بودند. خود پسرها، پدرشان را سوار ماشین کرده و به نزدیکت...
بروزرسانی در : ۹۵۶ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 80
مردمک چشمانش به دودو زدن میافتند. پس سمانه به او نگفته بود که طرف حساب سمیر چه کسی بوده است. نگاهش را از نگاه کاوشگر سپهر میدزدد و سرش را پایین میاندازد. انگار اگر در چشمان او نگاه نکند، اعتراف کردن راحتتر است. - من خر میدونستم دوستم داره. قبل طلاقش هی وقت و بیوقت میاومد خونهی مامان که ...
بروزرسانی در : ۹۵۵ روز پیش
