پارت صد و سی و پنجم :

روز بعد با آذین به مزونی که آدرسش را از اینستا پیدا کرده بودم می‌رویم و لباس را پرو می‌کنم. کیفیت لباس با آنچه در عکس به نظر می‌رسید زمین تا آسمان تفاوت داشت. حتی نخ‌های اضافه‌ی دوخت چیده نشده بود و یکی از آستین‌های لباس در قسمت زیربغل، کمی از دیگری تنگ‌تر بود. با این حال فروشنده قسم می‌خورد که کار ترک است و از برندی معروف. هرچه در اتاق پرو دنبال برند لباس گشتم، اثری از نامی که فروشنده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمانه

    1

    قلم نویسنده خیلییییییییییی خوبه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    به مهر می‌خونید دوست عزیز.🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    مثل همیشه عالی🙏💐

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🌺🌺

    ۳ سال پیش
  • دلنیا

    0

    عالی💞 لطفا پارت هارو طولانی کن

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🌺🌺

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    2

    سمیر هم دیگه باید بیخیال آوا بشه

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👌👌

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️