خلاصه رمان عاشقانه تو نشانم بده راه
دختری به نام آوا بعد از خیانت همسرش سعی در دوباره ساختن زندگیش داره. بدون اینکه سایهی زندگی قبلی رهاش کنه. دیوار شکستهی اعتماد و غروری که میخواد آوا رو سرپا نگهداره داره درهای عشق رو به روش میبنده.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 239
در را با آرنج میبندد. دستهای پرش اجازهی گرفتن دستگیره را به او نمیدهند. با خریدها جلو میرود و از پشت ماسک آبی رنگش آوا را صدا میزند. جوابی نمیگیرد. خریدها را روی کانتر میگذارد و با نگاهش در خانه به دنبال آوا میگردد. صدای دوش حمام آدرس درست را به او میدهد. سرش را به چپ و راست میکشد ...
بروزرسانی در : ۷۱۷ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 238
پاییز دوباره خوابآلودگی را به شهر هدیه داده بود. روزها کوتاه شده بود. با اینکه هنوز ساعت هشت نشده بود، آسمان رنگ شب گرفته بود تا ابهت پاییز را به رخ شهروندان بکشد. هوای ملایم و رو به خنک مهر ماه که گاهی با نم نم باران همراه میشد، آنقدر رمانتیک بود که بیشتر و بیشتر از دست کسانی که این بلا را سر...
بروزرسانی در : ۷۱۸ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 237
با شیطنت کمی از او فاصله میگیرم و بشقابم را هم کنار میکشم. خودم را مشغول غذا خوردن نشان میدهم. - سوپت رو بخور عزیزم. نصفه شبه. سنگین بخوری اذیت میشی. - من که حسابی خوابیدم. الانم بیدارم و هوشیار. نیاز به خواب ندارم. توصیهی دکتر را برایش یادآوری میکنم. گفته بود نباید خیلی در حالت نشسته ...
بروزرسانی در : ۷۱۹ روز پیش
-
رمان تو نشانم بده راه - پارت 236
با تذکر دکتر نسخه و کیفم را از روی صندلی برمیدارم و از اتاق بیرون میرویم. آمدن آقا شهریار قوت قلب بزرگی برایم بود. با این که در ترافیک مانده و بیست دقیقهای دیرتر از من رسیده بود، اما حالا میدانستم که دیگر تنها نیستم. اگر همراه مرد لازم داشته باشند هم خودش میتواند کمک کند. دو ساعتی را در محو...
بروزرسانی در : ۷۲۰ روز پیش
نیلین
در پارت 1920دوست بدونم اونم توی زندگیش به کسیبر میخوره که دوستش داشته باشه؟
۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️
۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
فعلا امکانش رو ندارم. رمان دیگه.ای شروع کردم.🌸
۱ ماه پیشنیلین
در پارت 1780امیرحسین حداقل لیاقت یک فرصت رو داشت... چطوری تونست به صدرا یک فرصت بده بنظرم بیشتر بخاطر آشناییش با سالاری بزرگ بود... امیر می تونست به مراتب بهتر باشه تا صدرا.
۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خیلی جاها دل آدم تصمیم میگیره نه مغزش.شاید یه جرقه، یه نگاه واسه اینکه دلت رو هدایت کنه کافیه. و اینکه معمولا ما در دوردستها به دنبال خوشبختی میگردیم نه تو مسافت نزدیک.
۱ ماه پیشنیلین
در پارت 1530صدرا خوبه اما شخصی مثل امیر حسین حیفه واقعا...کسی که امنه و عمیقا عاشق آواست تازه از نظر کاری هم که هم تخصص آواست پس اگر باهم ازدواج می کردن هم از نظر زندگی هم از نظر کاری خیلی پیشرفت داشتن
۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
اما گاهی تفاوتا هم باعث قشنگی میشه. همین که دو نفر سعی کنن دنیای متفاوتشون رو به هم نزدیک کنن. 🥰
۱ ماه پیشنیلین
در پارت 1380اگر جریان داستان جوری پیش می رفت که امیرحسین و آوا باهم ازدواج می کردن داستان چطور پیش می رفت؟
۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
قطعا یه عاشقونهی آرام پیش میاومد. یه زندگی آروم و بیحاشیه.
۱ ماه پیشنیلین
در پارت 1280امیدوارم که آدم هایی شبیه امیرحسین توی زندگی ما دخترا بیاد ...
۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😇😇😇
۱ ماه پیشنیلین
در پارت 1280درسته که آوا از اول به امیر به چشم دوست خوب و ... می دید اما می دونست حسی که امیر بهش داره عمیق و امنه.... اونم می تونست بهش علاقمند بشه... امیرحسینی که این همه مدت نی شناختش رو به سمیر از راه رسیده ترجیح داد...
۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا. ولی کو عقل سلیم؟ اگه ما ادما این اشتباهات رو انجام ندیم که قصهها ساخته نمیشن. 🥰
۱ ماه پیشنیلین
در پارت 1270احساس می کنم ریحانه ازش ناراحته یا کینه داره که اینطوری رفتار می کنه عجب رویی نشون داد
۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ریحانه... خیلی از مخاطبا این عروس خانومو دوست نداشتن. 😁
۱ ماه پیشنیلین
در پارت 1120ای کاش به امیرحسین هم حق انتخاب می داد ، این امیرحسین همیشه خواهانش بوده.
۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
امیرحسین همیشه عاشق🥰🥰😇
۱ ماه پیشرها
در پارت 2390واقعا قشنگ بود 🤍
۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
قشنگ خوندید🥰🥰🥰
۱ ماه پیشنیلین
در پارت 430اگر به من بود توی همون مراسم خواستگاری رفتارای مادرش سمیر میدیدم میگفتم نه . به هرحال سمیر عمری با توجه های بیش از حد و غیر منطقی بزرگ شده.
۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله. ولی عشق ادما رو کور میکنه. اونم وقتی بیتجربه و خام باشن.
۱ ماه پیشرها
در پارت 2390خیلی قشنگ بود و پر از آرامش . ممنون از نویسنده خوب این رمان
۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید رهای عزیز❤️❤️
۲ ماه پیشآتاناز
0و باید بگم هنوز نمی دونم چی به سر مینو میاد ولی باید بگم زنایی مثل مینو آبروی هر چی زن وآدم عاشق بردن من خودم تازه ازدواج کردم وشوهرمم خیلی دوست دارم ولی اعتقاد دارم اگه یکی ودوست داشته باشی ولی اون دوست نداشته باشه باید به خواستش احترام بذاری وکار مینو از روی عشق نبود توی عشق نباید خودخواهی کرد
۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عشقتون مستدام عزیزم بله کاملا حق دارین. کار مینو عشق نبود؛ خودخواهی بود، حسادت بود.
۲ ماه پیشآتاناز
0سلام فاطمه عزیز من تقریبا سه روزه شروع کردم به خوندن رمان زیباتون و باید بگم خیلی دوسش داشتم البته هنوز کامل تمومش نکردم ولی تا اینجام خیلی عالی بودممنون به خاطر رمان قشنگت ❤️❤️
۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام دوست عزیز. همراهی قشنگتون باعث افتخاره❤️❤️❤️
۲ ماه پیشریحان
0عالی بود نویسنده
۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عالی وجود گل شماست❤️
۲ ماه پیشنگار
در پارت 51چقدر دلم سوخت 🥲 🥲
۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
آوای عزیز💔💔💔
۲ ماه پیش
نیلین
در پارت 1920میشه یه داستان هم از زندگی امیرحسین بنویسین ؟ دوست دارم بدونم زندگی اون چطور میشه؟