تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و شصت و نهم :
- خیلی که... مجبور شدم دو تا لاستیک نو بخرم. راستش فکرشم نمیکردم اینقدر گرون باشه. تا قبل از اینکه کارت بکشم میگفتم فدای سرم، ولی بعدش نظرم عوض شد.
مردانه میخندد و دست روی ران پایش میکشد.
- بازم خدا رو شکر که زودتر خودت رفتی کارت کشیدی. وگرنه صدرا فاکتور این هم مینوشت پای من.
در جوابش تنها لبخندی میزنم و با اجازهی جمع به اتاق میروم تا کارم را شروع کنم. پیراهن مردانه
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
سیتا
2صدرا بادیگارد می شود
۲ سال پیشسپیده
1احتمالاً از الان به بعد هلن وهمایون هم به جمع عاشقا اضافه میشن فاطمه جون خسته نباشید گلم
۲ سال پیشZahra.s
1به به هرشب تا دم خونه 😂داره راه باز میکنه واسه خودش
۲ سال پیشAa
0مرسی دستت طلا👏💐
۲ سال پیشماهرخ
0عالییییییههههههه
۲ سال پیشفاطمه
0این رمان تموم بشه من نصف جون شدم دستت طلا بهترین رمانیه که خوندم
۲ سال پیشاسرا
4وای عجب پیشنهادی دادممنون 😘
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
0سلام رمان بسیار خوب و با قلم قوی نوشته شده ممنون