تو نشانم بده راه به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و هفتاد و چهارم :
حساب و کتاب کارهایم را از همان ابتدا داشته باشم تا اگر جایی، رقمی بالا و پایین شد شوکه نشوم. کار و بار را کناری گذاشته و کمی هم در مورد خانوادهی خودش و خواهرش برایم حرف میزند. این حرفهایش کمی برایم عجیبند. آن هم وقتی من تمامشان را آنقدر که باید میشناسم. دیگر لزومی به شناختن عمیقشان و دانستن خلق و خو و رگ خواب هر کدامشان نمیبینم. باز هم در سکوتی محترمانه و گاهی همراهیهای تک کلمÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️
۹ ماه پیشمهسا
2ولی از آدمای باپرستیژی مثل شهریار و صدرا خیلی بعیده که سرزده و بی دعوت برن خونهٔ کسی! اونم برای اولین بار و برای شام! 🤔😯
۲ سال پیشZahra.s
0عالی
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️🌺
۲ سال پیشاسرا
1بااینکه ظهرکامنت گذاشتم ولی بازهم میذارم چقدروحشتناک بودلحظه که فکرمیکردسمیربازآمده سراغش وآقاشهریارخیلی صدرابالابالامیبره
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😊😊😊😊من هم از خوندن پیامای شما غرق لذت میشم. حتی اگه تکراری باشه.😘🌺
۲ سال پیشهستی
0خیلی عالی بود نویسنده جان خدا قوت ❤️
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️ زنده باشید دوست عزیز.
۲ سال پیشیانا
3از ادمای باسیاست اما درست خوشم میاد
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️❤️
۲ سال پیشالناز
1ممنون عالی قلمت پایدار
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️ برقرار باشید عزیزم.
۲ سال پیشسیتا
1خوب بود تشکر نویسنده
۲ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️زنده باشید.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطیما
0اصلا خود آوا میتونست صدرا رو هم دعوت کنه چون جمع خانوادگی اونا بیشتر بود